آب یک دارایی امنیتی در خاورمیانه است به همان اندازه که نفت است. و به طور فزاینده ای پویایی درگیری های معاصر را شکل می دهد. چیزی که لحظه کنونی را به ویژه نگران کننده می کند این است که سلاح سازی آب از یک الگوی تاریخی به یک تهدید سیستماتیک و وجودی تغییر کرده است. کنترل آب برای وادار کردن دشمن چیز جدیدی نیست، اما مقیاس امروزی وابستگی و فوریت تأثیر آن، بهویژه در سیاستهای آبی شکننده خلیجفارس، بیسابقه است. این تغییر در هیچ کجا به اندازه موضع استراتژیک ایران مشهود نیست. رهبری ایران به طور فزاینده ای قصد خود را برای استفاده از “جنگ آبی” به عنوان مکانیزم اصلی برای اعمال نفوذ قدرت منطقه ای نشان داده است.
تاریخ نمونههای بسیاری از سیستمهای آبی را ارائه میدهد که برچیده شده یا منحرف شدهاند تا بر نتایج نظامی تأثیر بگذارند. با این حال، امروزه، این سیستم ها فراتر از دارایی های تاکتیکی حرکت کرده اند. آنها در حال تبدیل شدن به ابزاری هستند که نه تنها میدان جنگ، بلکه بقای کل جمعیت غیرنظامی را شکل می دهند. در سراسر خلیج، کشورهایی مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت و قطر زندگی مدرن را بر پایه نمک زدایی بنا کرده اند. این یک سیستم تکمیلی نیست. این ستون فقرات وجود روزانه است. کل جمعیت بر یک چرخه پیوسته تکیه می کنند که در آن آب دریا استخراج می شود، از طریق تاسیسات انرژی بر پردازش می شود و در شبکه های وسیع شهری توزیع می شود. آنچه به نظر می رسد انعطاف پذیری است، در واقع، شکل بسیار متمرکز وابستگی است. آب صنعتی، متمرکز و در زیرساختهایی تعبیه شده است که باید بدون وقفه کار کند.
آنچه که زمینه کنونی خلیج را متمایز می کند دقیقاً همین وابستگی تقریباً کامل به نمک زدایی است. در دورههای قبلی، سیستمهای آب به شبکههای اکولوژیکی یا رودخانهای گستردهتر گره خورده بودند. آنها ممکن است آسیب ببینند، اما نه به طور کامل جایگزین یا متمرکز. در کشورهایی مانند در عربستان سعودی یا امارات متحده عربی، آب دیگر بخشی از چرخه طبیعی نیست که تا حدی قابل بازیابی است. تولید می شود و از طریق تعداد محدودی از امکانات بسیار فنی که باید به طور مداوم کار کنند جریان دارد. این سطحی از مواجهه را ایجاد می کند که از نظر تاریخی بی سابقه است.
در این چارچوب است که ایده “جنگ آب” شروع به شکل گیری می کند. نه به عنوان جایگزینی چشمگیر برای درگیری نفت، بلکه به عنوان یک تغییر در نحوه اعمال فشار در رقابت های موجود. در هر تشدید تنش شامل ایران و کشورهای خلیج فارس، منطق هدفگیری ممکن است تکامل یابد. زیرساختهای نفتی مهم باقی خواهند ماند، اما سیستمهای آبی شکل متفاوتی از اهرم را معرفی میکنند. آنها اجازه می دهند که فشار نه از طریق بازارها یا درآمدها، بلکه مستقیماً از طریق ثبات اجتماعی اعمال شود.
در اینجا، لفاظی و سیگنال دهی از ایران وزن بیشتری به خود می گیرد. تفکر استراتژیک ایران مدتهاست که بر ابزارهای نامتقارن، راههایی برای جبران معایب متعارف با هدف قرار دادن آسیبپذیریها به جای نقاط قوت، تأکید کرده است. در منطقه ای که نمک زدایی زیربنای بقا است، حتی این پیشنهاد که چنین زیرساختی می تواند در طیف تلافی قرار گیرد، سطح جدیدی از بازدارندگی و خطر را معرفی می کند. این نشان دهنده آگاهی است که اکنون اهرم نه تنها در حمل و نقل نفت یا اختلالات دریایی، بلکه در سیستم هایی است که زندگی روزمره را حفظ می کنند.
در عین حال، آب مدتهاست که در خود خاورمیانه درگیر درگیری است. در طول جنگ شش روزه، کنترل بر منابع آب، به ویژه منابع مرتبط با رود اردن حوضه، بخشی از محاسبات استراتژیک گسترده تر را تشکیل می دهد. پروژههای انحراف آب و اختلافات بر سر دسترسی تنها محرکهای جنگ نبودند، بلکه لایهای حیاتی در زیر تنشهای سرزمینی و سیاسی بودند. کنترل بر آب به معنای کنترل پایداری جمعیت و زنده ماندن درازمدت بود.
چندین دهه بعد، در طول جنگ خلیج فارس، هدف قرار دادن زیرساخت ها نشان داد که چگونه جنگ مدرن به طور فزاینده ای بر سیستم های غیرنظامی تأثیر می گذارد. در حالی که تمرکز بر داراییهای نظامی و انرژی بود، تخریب شبکههای برق تأثیرات آبشاری بر تصفیه و توزیع آب داشت. درگیری های اخیر در عراق و سوریه این رابطه را مستقیم تر کرده است. گروههای مسلح سدها را تصرف کردهاند، رودخانهها را منحرف کردهاند و عرضه کل مناطق را قطع کردهاند. در عراق، کنترل سدهای کلیدی به یک هدف استراتژیک تبدیل شد که به بازیگران اجازه داد تا جریان آب را تنظیم کنند و حتی خطر سیل یا محرومیت را تهدید کنند. در سوریه، زیرساخت های آب در شهرهایی مانند حلب و دمشق به طور مکرر با کاهش عرضه برای تحت فشار قرار دادن مردم غیرنظامی و اجبار به امتیازات مورد استفاده قرار گرفت. اینها نتایج تصادفی جنگ نبودند، بلکه استراتژی های حساب شده ای بودند که بر اساس وابستگی ساخته شده بودند.
فراتر از خاورمیانه، تاریخ این الگو را تقویت می کند. در طول جنگ جهانی دوم، هم نیروهای متفقین و هم قدرت های محور تزیرساخت های هدفمند مرتبط با آب و بهداشت، با درک اهمیت آن برای تاب آوری غیرنظامی. در جنگ ویتنام، کمپین های بمباران به سیستم های آبیاری و دایک ها آسیب رساند و تولید کشاورزی و مدیریت آب را مختل کرد. در همه این موارد، منطق یکسان است: وقتی سیستمهای آب زیربنای ثبات اجتماعی هستند، به ابزار فشار تبدیل میشوند.
پیامدها بسیار فراتر از خلیج فارس است. خاورمیانه از طریق تجارت، سرمایه گذاری و تعامل امنیتی عمیقاً به شاخ آفریقا متصل است. کشورهایی مانند اتیوپی، سومالی و جیبوتی بخشی از سیستم گسترده تری هستند که کشورهای خلیج در آن نقش مهمی ایفا می کنند. بنادر، کریدورهای لجستیکی و جریان های مالی این مناطق را به شیوه هایی به هم متصل می کنند که اغلب دست کم گرفته می شوند.
اگر آسیب پذیری آب شروع به شکل دادن به اولویت های استراتژیک در خلیج کند، اثرات آن به بیرون موج خواهد زد. کشورهایی که با افزایش ریسک داخلی مواجه هستند، احتمالاً مانند زمانی که منابع نفتی آنها آسیب می بیند، به سمت داخل حرکت می کنند. منابعی که ممکن است از تعامل خارجی از طریق سرمایه گذاری، حضور نظامی یا دیپلماسی حمایت کرده باشند، ممکن است در عوض به سمت ثبات داخلی هدایت شوند. این امر الگوهای تعامل در شاخ آفریقا را تغییر می دهد، جایی که دخالت خلیج فارس به طور فزاینده ای تأثیرگذار شده است.
جریان های تجاری نیز می توانند تاثیر را احساس کنند. خلیج فارس به عنوان یک مرکز مرکزی برای کشتیرانی جهانی، از جمله کالاهایی که مقصد آن شرق آفریقا است، عمل می کند. اگر تنش ها تشدید شود و زیرساخت ها به هدف تبدیل شوند، حتی به طور غیرمستقیم، تصور ریسک به تنهایی می تواند این جریان ها را مختل کند. زنجیره تامین ممکن است کمتر قابل پیش بینی شود. برای کشورهای شاخ، این به هزینه های بالاتر، تاخیرها و کمبودهای احتمالی تبدیل می شود.
در نتیجه، پویایی داخلی در شاخ می تواند تغییر کند. کاهش تعامل خلیج فارس ممکن است فضا را برای بازیگران جدید باز کند یا آسیبپذیریهای موجود را آشکار کند. اقتصادهای متکی به تجارت و سرمایه گذاری خارجی ممکن است با فشار بیشتری روبرو شوند، در حالی که پویایی های سیاسی ممکن است با واکنش دولت ها به شرایط خارجی در حال تغییر، سیال تر شوند. از این نظر، تغییر موقعیت استراتژیک آب در خاورمیانه پیامدهایی را به دنبال دارد که به مسیرهای امنیتی و توسعه مناطق همسایه نیز کشیده می شود.
در سطح وسیعتری، ظهور آب بهعنوان یک دغدغه استراتژیک مرکزی، چگونگی درک تعارض را به چالش میکشد. چارچوبهای سنتی متمرکز بر قلمرو، ایدئولوژی یا رقابت منابع باید گسترش یابد تا وابستگی زیرساختها و آسیبپذیری سیستمی را در نظر بگیرد. آب به طور منظم در دسته بندی های موجود قرار نمی گیرد. مانند نفت معامله نمی شود و به ویژگی های جغرافیایی ثابت محدود نمی شود. این در سیستم هایی تعبیه شده است که زندگی روزمره را حفظ می کنند و اختلال در آن را هم به یک اقدام استراتژیک و هم به یک بحران انسانی تبدیل می کند.
این ماهیت دوگانه، بازدارندگی را پیچیده می کند. کشورها باید نه تنها ارزش تاکتیکی فوری هدف قرار دادن زیرساخت های آبی، بلکه عواقب گسترده تر برای تشدید تنش و واکنش بین المللی را نیز بسنجید. مرز بین اهداف قابل قبول و غیرقابل قبول به طور فزاینده ای مبهم می شود و خطر محاسبه اشتباه را در یک منطقه از قبل متشنج افزایش می دهد. آنچه در حال ظهور است یک تغییر ساده از جنگ های نفتی به جنگ های آبی نیست، بلکه لایه ای از آسیب پذیری های جدید بر روی رقابت های موجود است. نفت همچنان نقش مهمی در شکل دادن به بازارها و اتحادها خواهد داشت. اما آب نوع دیگری از فشار را معرفی می کند، فشاری که به سطح بقای انسان نزدیک تر عمل می کند. فاصله بین تعارض و پیامد را کوتاه می کند و نتایج را فوری تر و کمتر قابل پیش بینی می کند.
برای خاورمیانه این نشان دهنده تغییر از ژئوپلیتیک ثروت به ژئوپلیتیک بقا است. برای شاخ آفریقا، به آینده ای اشاره می کند که در آن پویایی های خارجی بی ثبات تر می شوند. و برای سیستم بین المللی، نیاز به بازنگری در نحوه حفاظت و ادغام منابع حیاتی در برنامه ریزی امنیتی را نشان می دهد. آنچه در حال تغییر است معنای استراتژیک آن از آب است. در منطقهای که تولید میشود نه یافتن، وابسته به سیستمها به جای فصلها، و آسیبپذیر در برابر اختلال به جای رقابت ساده، آب در حال تبدیل شدن به چیز دیگری است. نه فقط یک منبع، بلکه یک خط خطا.
توسط ربکا مولوگتا، محقق، بررسی هورن
