در حملات هوایی اخیر خود در کابل، پاکستان گزارش شده است یک مرکز بازپروری مواد مخدر را هدف قرار داد، در نتیجه در مرگ صدها بیمار سازمان ملل متحد و سازمان بهداشت جهانی دارند خواستار تحقیق درباره این حمله شد، که در صورت تایید، طبق قوانین بین المللی جنایت جنگی محسوب می شود.
در حالی که تمرکز جهانی بر جنگ در خاورمیانه است، جنگ بین افغانستان و پاکستان تشدید شده است. پس از آنکه پاکستان اعلام کرد “جنگ علنی” علیه افغانستان ماه گذشته، حملات هوایی علیه اهداف طالبان و نیز تلافی جویانه طالبان در امتداد خط مورد مناقشه دیورند افزایش یافته است. تحت حاکمیت طالبان، افغانستان به دلیل حاکمیت طردکننده و دیستوپیایی رژیم، در سطح بینالمللی فاقد جایگاه قانونی است که حقوق قانونی و امنیت دولت افغانستان و شهروندان آن را پیچیده میکند.
اما آیا فقدان مشروعیت طالبان تجاوز پاکستان را توجیه می کند؟
چه اشتباهی بین پاکستان و طالبان رخ داد؟
دخالت پاکستان در ایجاد طالبان در اواسط دهه 1990 و حمایت متعاقب آن از این گروه در طول دو دهه شورش علیه مشارکت بین المللی در افغانستان به خوبی مستند شده است. پاکستان در نهایت از بازگشت طالبان به قدرت در سال 2021 استقبال کرد.
با این حال، موفقیت طالبان در برابر مأموریت ناتو و فروپاشی جمهوری افغانستان، الهامبخش نسخه پاکستانی طالبان – تحریک طالبان پاکستان یا TTP – شد. شورش خود را در داخل پاکستان تشدید کند، به دنبال تقلید از دستاوردهای همتای افغان خود است. پاکستان انتظار داشت که رژیم طالبان با اقدام علیه تحریک طالبان پاکستان به حمایت چندین دهه خود پاسخ دهد. با این حال، طالبان حاضر نشد حضور تحریک طالبان پاکستان را در افغانستان اعتراف کند و استدلال کرد که اسلام آباد در حال نفوذ خارجی خود است. با نسبت دادن آن به کابل، ناتوانی امنیتی خود را به دست آورده است.
از زمان به دست آوردن مجدد قدرت، طالبان با اتهاماتی از سوی دولت ها و سازمان های مختلف از جمله مواجه شده است شورای امنیت سازمان مللبه دلیل حفظ روابط نزدیک با گروه های تروریستی مانند القاعده و تحریک طالبان پاکستان. با توجه به وابستگیهای ایدئولوژیک مشترک، روابط طولانی مدت، و نقش حیاتی که گروههایی مانند TTP در به قدرت رسیدن طالبان ایفا کردند، تمایل رژیم طالبان – و احتمالاً توانایی آن – برای اقدام علیه این نهادها به طور قابل توجهی محدود است.
پاکستان در سال 2022 متوسل شد تهاجم نظامی تحت فشار قرار دادن رژیم طالبان برای اقدام علیه تحریک طالبان پاکستان، که منجر به حملات تلافی جویانه توپخانه ای طالبان به پست های نظامی پاکستان در امتداد خط دیورند شد. تا سال 2026، پس از تشدید حملات هوایی اسلام آباد در استان های افغانستان، خصومت ها تشدید شد. در پاسخ، طالبان حملات فرامرزی را به پستهای امنیتی پاکستان انجام داد و پاکستان را متهم کرد نقض حاکمیت افغانستان تحت قوانین بین المللی
حاکمیت افغانستان تحت رژیم طالبان
حاکمیت یکی از ویژگی های اساسی دولت مدرن و اساس نظم بین المللی معاصر است که توسط قوانین بین المللی، معاهدات و تصمیمات قضایی مورد حمایت قرار می گیرد. عناصر کلیدی حاکمیت دولت شامل برتری سرزمینی، استقلال، عدم مداخله، حقوق برابر و صلاحیت داخلی است. را منشور سازمان ملل از این اصول با تأکید بر «برابری حاکمیتی» میان کشورهای عضو، ممنوعیت تهدید یا استفاده از زور علیه دولتها و حمایت از صلاحیت داخلی حمایت میکند.
اگرچه حاکمیت به عنوان اقتدار عالی یک دولت بر قلمرو و مردم آن تعریف می شود، اما حاکمیت ثابت یا مطلق نیست، بلکه در معرض تغییر و محدودیت است. در ابتدا حق مطلق پادشاهان در قرن هفدهم بود، در قرن هجدهم به حاکمیت دولتی تبدیل شد و اکنون نشان دهنده حاکمیت مردمی مدرن است. پس از جنایات قرن بیستم توسط دولت ها، مفهوم حاکمیت به طور فزاینده ای اقتدار مردم را از طریق حقوق اساسی و نمایندگی انتخابی برجسته می کند. در نتیجه حقوق بین الملل مدرن ملاحظات حقوق بشر را در بر می گیرداز جمله مواردی که حاکمیت دولت را محدود می کند. این محدودیت به ویژه برای رژیم طالبان مرتبط است.
رژیم طالبان تا حد زیادی در سطح بین المللی به رسمیت شناخته نشده باقی مانده است روسیه به طور رسمی آن را به رسمیت می شناسد. علیرغم ادعای حاکمیت از طریق کنترل ارضی، نقض قوانین بین المللی توسط رژیم، به ویژه در مورد حقوق بشر، ادعاهای این رژیم را تضعیف می کند. در حقوق بین الملل مدرن، حاکمیت به عنوان یک مسئولیت دولت برای حمایت از مردم خود و حمایت از حقوق بشر تلقی می شود. این شامل نشان دادن توانایی و اراده سیاسی برای انجام این مسئولیت است. به این ترتیب، در به رسمیت شناختن حاکمیت یک دولت، ملاحظات حقوق بشر بر حقوق خود دولت اولویت دارد.
طالبان از زمان به دست آوردن مجدد قدرت، شکست چشمگیری در نشان دادن توانایی و اراده سیاسی لازم برای حمایت از حقوق اساسی نشان داده است. در عوض دست به قتل های فراقانونی و شدید زده است محدود حقوق زنان و نمایندگی. این اقدامات، از جمله، به طور قابل توجهی توانایی رژیم برای اعمال حاکمیت را تضعیف می کند و در نتیجه عدم شناسایی مداوم آن را به همراه دارد.
بدون مشروعیت و به رسمیت شناختن بین المللی، رژیم فاقد وضعیت قانونی برای نمایندگی از دولت افغانستان است، که طبق قوانین بین المللی هنوز به عنوان موضوع حقوق بین الملل وجود دارد. با این حال، شخصیت حقوقی و توانایی آن برای اعمال حقوق است به شدت مورد مناقشه و محدود است. این امر مانع از آن می شود که دولت در امور جهانی جایگاه قضایی داشته باشد. وضعیت ناشناخته آن توانایی آن را برای استناد به حاکمیت و برخورداری از مصونیت حاکمیتی که در برابر قضاوت های خارجی محافظت می کند، محدود می کند.
قانونی بودن مداخله نظامی پاکستان
پاکستان مدعی است که اقدامات نظامی این کشور انجام می شود دفاعی و تلافی جویانه در برابر پناهگاه های امن تحریک طالبان پاکستان در افغانستان. طبق ماده 51 منشور سازمان ملل متحد، شرایط اساسی چنین اقدامات دفاعی مستلزم حمله مسلحانه یا حمله قریب الوقوع است. در حالی که هیچ حمله مسلحانه ای از سوی طالبان برای توجیه دفاع از خود صورت نگرفته است، تعریف “حمله قریب الوقوع” در حقوق بین الملل بسیار محدود است. این امر مستلزم آن است که تهدید فوری، طاقت فرسا باشد و هیچ گزینه جایگزینی برای اقدام باقی نگذاشته باشد. کارشناسان حقوقی استدلال می کنند که درگیر شدن در جنگ پیش دستانه بدون “تهدید قریب الوقوع” تجاوز غیرقانونی است تحت چارچوب سازمان ملل در مورد پاکستان، توجیه اقدام نظامی از افزایش شورش تحریک طالبان پاکستان در داخل مرزهای آن ناشی می شود. با این حال، پاکستان مدرکی برای حمایت از ادعای خود مبنی بر دفاع از خود به شورای امنیت سازمان ملل ارائه نکرده است.
پاکستان مدعی است که رژیم طالبان حمایت می کند تشدید شورش مذهبی به رهبری TTP و شورش قومی زبانی بلوچ. طبق قوانین بین المللی، ارائه سلاح یا حمایت لجستیکی توسط کشور دوم به شورشیان یا گروه های شورشی، اصل عدم مداخله را نقض می کند. با این حال، این به طور خودکار ادعای دفاع از خود علیه آن کشور را توجیه نمی کند، مگر اینکه پشتیبانی به سطح یک حمله مسلحانه برسد. دیوان بین المللی دادگستری انتقال از حمایت از شورش به “حمله مسلحانه” را به عنوان یک عمل “مقیاس و اثر قابل توجه” برای اینکه پشتیبانی به عنوان حمله مسلحانه طبقه بندی شود، کشور کمک کننده باید عملیات شورش را هدایت، فرماندهی و کنترل کند و به عنوان بازیگر اصلی در زمینه هایی مانند پشتیبانی مادی، لجستیک، اطلاعات، آموزش و هماهنگی عمل کند.
پارادوکس اخلاقی برای پاکستان در اتهاماتش علیه اقدامات یا «عدم عمل» رژیم طالبان نهفته است که شبیه اقداماتی است که خود پاکستان در حین حمایت از شورش طالبان افغانستان در طول دو دهه جنگ علیه تروریسم انجام داده است. جامعه جهانی شواهد قابل توجهی از پناه دادن و حمایت پاکستان از شورشیان طالبان ارائه کرده است. این وضعیت نشان دهنده یک معکوس است، زیرا پاکستان اکنون طالبان را به دلیل رفتارهایی که قبلاً مورد انتقاد قرار گرفته بود، محکوم می کند. اگر حمایت های گذشته پاکستان نیروهای ائتلاف و دولت افغانستان را برای استناد به دفاع مشروع توجیه نمی کرد، در مورد ادعاهای کنونی پاکستان مبنی بر دفاع از خود در برابر رژیم طالبان سؤالاتی را ایجاد می کند و یک معضل اخلاقی قابل توجه را ایجاد می کند. هنگامی که دولت ها استانداردهای دوگانه را با برخورد متفاوت با سناریوهای مشابه بر اساس منافع یا مشارکت خود اعمال می کنند، آنها را تضعیف می کنند. سازگاری و انصاف که برای نظام حقوقی بین المللی ضروری هستند.
از منظر استراتژیک، مداخله نظامی پاکستان می تواند نتایج معکوس داشته باشد. طالبان با نشان دادن خود به عنوان مدافعان حاکمیت ملی توانستند بهره ببرند تجاوز پاکستان برای تقویت حمایت داخلی آنها. اثر “تجمع دور پرچم” طالبان را تقویت می کند، به ویژه در میان برخی از پشتون ها که قرابت های قومی-زبانی با طالبان دارند و در نتیجه رژیم را قادر می سازد تا اقتدار خود را مستحکم کند.
علاوه بر این، طالبان همچنین می توانند از تهدید خارجی برای حفظ انگیزه جنگجویان خود استفاده کنند. جنگجویان طالبان یک ارتش حرفه ای متعارف نیستند، بلکه انگیزه آنها غیرت مذهبی است که وفاداری آنها را تقویت می کند. بنا بر گزارش ها، پس از بازگشت طالبان به قدرت، برخی از جنگجویان به دیگر گروه های شبه نظامی پیوستمانند ISKP یا TTP برای حفظ شور مذهبی خود. در این زمینه، مقاومت در برابر تجاوز پاکستان، انگیزهای دوباره برای «جهاد» در میان جنگجویان طالبان ایجاد میکند. این انگیزه، همراه با چندین عامل دیگر، از جمله مناقشه تاریخی سرزمینی بر سر خط دیورند، مخالفت با سیاست مداخله جویانه چندین دهه پاکستان در افغانستان، تمایل به مقابله به مثل در برابر تجاوز پاکستان، و اشتراک هویتی و وابستگی های ایدئولوژیکی در میان برخی از بخش های جمعیتی در دو سوی خط دیورند، ممکن است حمایت بیشتر از طالبان در پاکستان و همچنین حمایت از طالبان افغانستان در سوریه را تقویت کند.
نگاه کردن به جلو
فقدان مشروعیت داخلی و به رسمیت شناختن بین المللی رژیم طالبان، خلأ قانونی برای دولت افغانستان در نظام بین المللی ایجاد کرده و آن را در برابر تجاوزات خارجی آسیب پذیر کرده است. این انزوای بین المللی ناشی از سیاست های سرکوبگرانه رژیم و نقض حقوق بشر است. بنابراین، احیای حقوق کامل حاکمیتی دولت افغانستان در داخل کشور با ایجاد یک نظام سیاسی فراگیر و حمایت از حقوق اساسی بشر آغاز می شود. آغاز این موارد به رسمیت شناختن بین المللی را تسهیل می کند و شخصیت حقوقی کامل افغانستان را در سیستم بین المللی باز می گرداند. در غیاب این اصلاحات، افغانستان یک خلأ قانونی در جامعه بین المللی باقی می ماند.
با این وجود، عدم به رسمیت شناختن قانونی برای دولت افغانستان این حق را به پاکستان نمی دهد که حق حاکمیت خود را نقض کند. به هر حال، اصل برابری حاکمیتی بدون توجه به وضعیت سیاسی یک دولت الزام آور باقی می ماند.
علاوه بر این، صرف نظر از وضعیت حقوقی اقدامات نظامی پاکستان، تلفات انبوه غیرنظامیان جنایت جنگی محسوب می شود. حمله گزارش شده پاکستان به یک بیمارستان ترک اعتیاد که صدها تلفات را به دنبال داشت، مستلزم تحقیقات، مستندسازی و گزارش کامل است. در غیاب نمایندگی طالبان در سطح بین المللی، نهادهای مربوطه مانند دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر (OHCHR) و گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور افغانستان باید مدارک حمله را برای تحقیقات احتمالی جنایات جنگی مستند و حفظ کند.
در دورانی که با یکجانبه گرایی، فرسایش هنجارهای چندجانبه و کاهش پایبندی به اصول اصلی سازمان ملل توسط کشورهای صاحب نفوذ مشخص شده است، این چالش ها چالش های اساسی برای حقوق بین الملل ایجاد می کند. با این وجود، قوانین بینالملل مکانیسمهای روشنی برای گزارش خشونت و نقض حقوق دارد که از بازیگران مربوطه میخواهد این سوء استفادهها را برای رسیدگیهای قانونی احتمالی مستند کنند.
