اولین نشانه ها با اعلامیه یا هشدار همراه نبود. آنها به صورت برق در آسمان خلیج درخشیدند، در حالی که آژیرها سکون شهرهایی را که مدتها بر این باور بودند که میتوانند خارج از خط مستقیم آتش بمانند، قطع کردند. برای چندین دهه، غرب آسیا یاد گرفته بود که با تنش زندگی کند. نبردهای نیابتی، حملات مخفی، عملیات انکارناپذیر و تنش های آرام، تعادل ناآرام منطقه را مشخص کرده بود. اما آنچه در هفته های اخیر آشکار شد، این الگو را شکست. ایران تنها به حملات مشترک آمریکا و اسرائیل پاسخ نداد، بلکه میدان نبرد را گسترش داد.
با انجام این کار، خلیج فارس را به درگیری کشاند که بسیاری معتقد بودند بین تهران، واشنگتن و تل آویو همچنان محدود خواهد بود. شوک به منطقه محدود نشد. حتی دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده نیز اعتراف کرد که مقیاس و جهت حملات، واشنگتن را غافلگیر کرده است. ترامپ گفت: «قرار نبود آنها به دنبال این همه کشورهای دیگر در خاورمیانه باشند. “هیچ کس انتظار چنین چیزی را نداشت. ما شوکه شدیم.” تعجب را دو چندان کرد. او گفت: “هیچ کس، هیچ کس، نه، نه، نه. بزرگترین کارشناسان، هیچ کس فکر نمی کرد قرار است ضربه بزنند.”
ترامپ درباره حمله ایران به کشورهای خلیج فارس
با این حال در زیر شوک داستان عمیق تری نهفته است. چیزی که نمی توان آن را به موشک هایی که اهداف نظامی را سوراخ می کنند تقلیل داد. چیزی که به قرنها پیش باز میگردد و اتحادها، رقابتها و هویتهایی را در سراسر منطقه شکل داده است. برای درک اینکه چرا ایران حمله به خلیج فارس را انتخاب کرد، باید فراتر از محرک های فوری جنگ و به سایه ای که مدت هاست بر غرب آسیا سایه افکنده بود، نگاه کرد. شکاف بین اسلام شیعه و سنی، که اغلب مورد استناد قرار می گیرد، اما به ندرت در پیچیدگی کامل آن درک می شود، زمینه ای را تشکیل می دهد که این تشدید در برابر آن آشکار می شود. این یک داستان ساده از دشمنی مذهبی نیست. این داستان قدرت، مشروعیت، نفوذ و بقا است.
ریشه ها
شکاف شیعه و سنی به سال 632 بازمیگردد. رحلت حضرت محمد سؤالی را پشت سر گذاشت که تاریخ اسلام را شکل داد. چه کسی باید جامعه را رهبری کند. یک گروه معتقد بودند که رهبری باید از طریق اجماع انتخاب شود. از ابوبکر حمایت کردند. یکی دیگر از مقامات اعتقادی باید در خاندان پیامبر باقی بماند. از علی حمایت کردند. آنچه به عنوان یک اختلاف سیاسی بر سر جانشینی آغاز شد، به تدریج به تمایز گستردهتری در مرجعیت و هویت دینی تبدیل شد.
یک دشمنی باستانی
با گذشت زمان، این تفاوت ها سخت تر شد. اهل سنت بر رهبری جمعی و تفسیر علمی تأکید کردند. مسلمانان شیعه مفهوم امامان هدایت شده الهی را توسعه دادند. با این حال، برای قرن ها، این تمایزات همیشه به درگیری دائمی تبدیل نمی شد. جوامع با هم همزیستی داشتند، تعامل داشتند و فضاهای فرهنگی مشترکی داشتند.تبدیل این شکاف به یک گسل ژئوپلیتیکی پدیده ای بسیار جدیدتر است.
انقلاب 1979
نقطه عطف در سال 1979 با انقلاب اسلامی ایران رقم خورد. زمانی که ایران سلطنت خود را سرنگون کرد و یک جمهوری اسلامی به رهبری روحانیون تأسیس کرد، بیش از تغییر نظام سیاسی خود انجام داد. نیروی ایدئولوژیک جدیدی را وارد منطقه کرد. تهران خود را به عنوان یک قهرمان مقاومت در برابر نفوذ غرب و به عنوان صدایی برای جوامع شیعه در آن سوی مرزها قرار داد.این امر باعث نگرانی کشورهای تحت رهبری سنی به ویژه عربستان سعودی شد که خود را رهبر جهان سنی و حافظ سنت اسلامی می دید. رقابت تهران و ریاض به زودی به محور تعیین کننده سیاست غرب آسیا تبدیل شد. این نه از طریق رویارویی مستقیم بلکه از طریق درگیری های نیابتی در کشورهایی مانند عراق، سوریه و یمن انجام شد.در عراق، سقوط صدام حسین پس از تهاجم ایالات متحده در سال 2003، قدرت را به سمت گروه های شیعه که با ایران پیوند دارند، تغییر داد. در سوریه، تهران از بشار اسد حمایت کرد در حالی که کشورهای سنی اکثریت از جناح های مخالف حمایت کردند. در یمن، ظهور حوثی ها لایه دیگری به این رقابت اضافه کرد. هر درگیری باعث تعمیق بی اعتمادی و تشدید روایت های فرقه ای می شد.
محور شکاف شیعه و سنی
با این حال، حتی با شدت گرفتن این نبردها، یک مرز ناگفته باقی ماند. پادشاهی های خلیج فارس، علیرغم تنش هایی که با ایران داشتند، مستقیماً در این مقیاس هدف قرار نگرفتند. اکنون از آن مرز عبور کرده است.در پی ترور علی خامنه ای در عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل، ایران در هفته های اخیر هزاران پرتابه به سمت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس پرتاب کرد. این اعتصابات نمادین نبوده است. آنها به زیرساخت ها ضربه زدند، اقتصاد را مختل کردند و پیام روشنی فرستادند. هیچ دولتی در منطقه دور از دسترس نیست.
چرا ایران این گام را برداشت؟
در یک سطح، پاسخ در بازدارندگی نهفته است. تهران با گسترش میدان نبرد نشان میدهد که هرگونه حمله به خاک خود عواقبی را نه تنها برای دشمنان مستقیم بلکه برای شرکا و متحدان آنها به همراه خواهد داشت. کشورهای خلیج میزبان پایگاه های نظامی ایالات متحده هستند، پشتیبانی لجستیکی ارائه می دهند و عمیقاً در ساختار امنیت منطقه ای که توسط واشنگتن شکل گرفته است، ادغام شده اند. از منظر ایران، این کشورها بازیگر بی طرفی نیستند. آنها بخشی از محیط استراتژیک هستند که عملیات ایالات متحده و اسرائیل را قادر می سازد.در سطحی دیگر، اعتصابات نشان دهنده تلاشی حساب شده برای تغییر شکل درگیری است. ایران با هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی و مسیرهای کشتیرانی، یکی از حساسترین آسیبپذیریهای منطقه را مورد استفاده قرار میدهد. خلیج فارس شریان است که بخش قابل توجهی از نفت جهان از آن عبور می کند. اختلال در اینجا یک مسئله منطقه ای باقی نمی ماند. جهانی می شود.
حمله ایران به امارات
اینجاست که جنگ سایه نمایان می شود.سالها، ایران برای اعمال نفوذ به نیروهای نیابتی متکی بود. گروه های همسو با تهران در لبنان، عراق، سوریه و یمن فعالیت می کردند. این به ایران این امکان را داد که ضمن گسترش دامنه دسترسی خود، قابلیت انکار قابل قبولی را حفظ کند. تشدید تنش فعلی حاکی از تغییر است. تهران دیگر راضی نیست که صرفاً از طریق واسطه فعالیت کند. حاضر است مستقیماً وارد عمل شود، حتی اگر خطر رویارویی گستردهتری را در پی داشته باشد.بعد فرقه ای لایه دیگری به این استراتژی اضافه می کند. ایران با حمله به کشورهای حاشیه خلیج فارس که اکثریت آنها سنی هستند، فقط یک سیگنال نظامی ارسال نمی کند. همچنین نظم سیاسی را که مدتهاست این دولتها را به عنوان وزنههای تعادل در برابر نفوذ خود قرار داده است، به چالش میکشد. این بدان معنا نیست که درگیری صرفاً فرقه ای است. دور از آن. نیروهای محرک همچنان ژئوپلیتیک هستند.اما هویت فرقهای چارچوب روایی قدرتمندی را فراهم میکند. این ادراکات را شکل می دهد، حمایت را بسیج می کند و بر نحوه تفسیر اعمال تأثیر می گذارد.برای بسیاری در خلیج فارس، اقدامات ایران ترس های دیرینه را تقویت می کند. این ایده که تهران به دنبال گسترش نفوذ خود در کشورهای عربی است، یک نگرانی دائمی بوده است. حملات به شهرها، بنادر و تأسیسات انرژی نه تنها به عنوان اقدامات تلافی جویانه بلکه به عنوان بخشی از یک استراتژی گسترده تر برای بی ثبات کردن منطقه تلقی می شود.
حملات هوایی ایران در خلیج فارس
تاثیر اقتصادی آن هم اکنون قابل مشاهده است. بازارهای نفت با نوسانات واکنش نشان داده اند. آسیب های زیرساختی سوالاتی را در مورد تاب آوری ایجاد کرده است. احتمال تشدید تنشها، دولتها را مجبور کرده است تا در مواضع امنیتی خود تجدید نظر کنند.در عین حال، اقدامات ایران برای موقعیت خود خطراتی دارد. با هدف قرار دادن کشورهای همسایه، خطر بیگانگی کشورهایی را که حداقل به طور علنی تا حدی از درگیری فاصله گرفته بودند، به همراه دارد. همچنین امکان پاسخگویی هماهنگ را افزایش می دهد.ایالات متحده اکنون با یک چالش پیچیده روبرو است. بازگرداندن ثبات در خلیج فارس فقط مربوط به عملیات نظامی نیست. این در مورد تضمین جریان تجارت جهانی، حفظ اتحادها و جلوگیری از گسترش بیشتر درگیری است. حمایت متحدان و شرکای اروپایی مانند ژاپن نشان دهنده خطرات جهانی است.با این حال، وضعیت چندان ساده نیست. ارزیابیهای اطلاعاتی قبلاً هشدار داده بود که احتمال تلافیجویی گستردهتر وجود دارد. این واقعیت که تحقق یافته است، سؤالاتی را در مورد اینکه آیا ریسک ها به طور کامل در نظر گرفته شده اند یا خیر، ایجاد می کند.اظهارات ترامپ تنش بین انتظار و واقعیت را نشان می دهد. به طور علنی، اعتصابات ممکن است غافلگیر کننده باشد. به طور خصوصی، احتمال تشدید تنش روی میز بود. این شکاف بین ادراک و آمادگی اکنون در مرکز بحران آشکار شده است.در همین حال، توانمندی های نظامی ایران توجه فزاینده ای را به خود جلب می کند. استفاده از موشکهای بالستیک، پهپادها و سیستمهای بالقوه پیشرفتهتر نشاندهنده سطحی از آمادگی است که فراتر از پدافند واکنشی است. هدف گیری دقیق مختصات از پیش برنامه ریزی شده و آینده نگری استراتژیک را پیشنهاد می کند.این پیامدهایی دارد که فراتر از درگیری فوری است. اگر ایران به توسعه و استقرار چنین تواناییهایی ادامه دهد، میتواند توازن قوا را نه تنها در غرب آسیا، بلکه در رابطه با اروپا و فراتر از آن تغییر دهد.
خلیج در شعله های آتش
برای کشورهای خلیج فارس، اولویت فوری دفاع است. سامانههای رهگیری، شبکههای پدافند هوایی و پاسخهای هماهنگ در زمان واقعی در حال آزمایش هستند. اما ممکن است دفاع به تنهایی کافی نباشد. مسئله انتقام جویی پیش می آید.اگر کشورهای حاشیه خلیج فارس واکنش مستقیم را انتخاب کنند، درگیری وارد مرحله جدیدی می شود. جنگی که از رویارویی مثلثی شامل ایران، آمریکا و اسرائیل به یک جنگ منطقهای گستردهتر میرود.مفهوم امت، ایده جامعه متحد مسلمانان نیز تحت فشار قرار می گیرد. حملات ایران به کشورهای دارای اکثریت سنی این تصور را به چالش می کشد. آنها میزان غلبه ملاحظات سیاسی و استراتژیک بر وحدت مذهبی را برجسته می کنند.
حملات سریالی ایران در خلیج فارس
با این حال، اشتباه است که این را به عنوان یک فروپاشی ساده همبستگی مذهبی بدانیم. سیاست منطقه مدتهاست که توسط منافع رقیب شکل گرفته است. اتحادها تغییر می کنند. رقابت ها تکامل می یابد. هویت فرقه ای یکی از عوامل بسیاری است.آنچه که لحظه کنونی را قابل توجه می کند، همگرایی این عوامل است. تشدید تنش نظامی، اختلالات اقتصادی، روایت های ایدئولوژیک و رقابت ژئوپلیتیکی همه به یکباره در حال تعامل هستند.
جنگ سایه دیگر در سایه نیست
این در یک دید آشکار آشکار می شود، با پیامدهایی که فوری و گسترده است. برای غرب آسیا، این می تواند نقطه عطفی باشد. لحظه ای که الگوهای دیرینه درگیری جای خود را به مرحله مستقیم و غیرقابل پیش بینی می دهد.برای بقیه جهان، این یادآوری است که درگیری های منطقه ای محدود نمی ماند. آنها به سمت بیرون موج می زنند و بر بازارها، امنیت و ثبات جهانی تأثیر می گذارند.
نقشه انشعاب فرقه ای
با ادامه روند تحولات، یک چیز مشخص است. درک شکاف شیعه و سنی ضروری است اما کافی نیست. زمینه را ارائه می دهد، نه توضیح کامل. داستان واقعی در چگونگی تلاقی تاریخ، هویت و قدرت در منطقه ای نهفته است که مدت ها در مرکز توجه جهانی بوده است.تصمیم ایران برای حمله به خلیج فارس این پویایی ها را به شدت مورد توجه قرار داده است. شکنندگی ترتیبات موجود را برملا کرده است و سؤالاتی را در مورد آنچه در آینده خواهد آمد مطرح کرده است.پاسخ ها هنوز مشخص نیست. اما ریسک نمی توانست بالاتر باشد.
