رئیس جمهور دونالد ترامپ مدتهاست در نظر گرفته است اروپایی دولت های مجانی در دفاع و دیپلماسی. او اشتباه نمی کرد.
یکی از دستاوردهای مهم دوره اول نامگذاری، شرمساری و اجبار کشورها به اجرای تعهدات بودجه ناتو بود. در عراق و افغانستان، بیشتر کشورهای اروپایی – به استثنای بریتانیا و دانمارک – از جنگ اجتناب میکنند، اما سپس خواهان نفوذ دیپلماتیک برابر هستند. آلمان در طول تاریخ فاجعه آمیزترین آلمان بوده است و به دنبال سود بردن از روسیه و ایران با شکستن همبستگی ایالات متحده و بقیه اتحادیه اروپا بوده است.
حتی زمانی که نیروی دریایی بریتانیا بتواند ناوهای خود را به دریا برساند، هواپیماهای کافی برای استقرار با آنها را ندارد.
خودداری سنتی برای درگیری نظامی، که اغلب در لفاظیهای قانون، تعهد به دیپلماسی یا احترام به سازمان ملل بیان میشود، یک راز کثیف را پنهان میکند: اکثر کشورهای اروپایی نمیتوانند بجنگند. آنها در قانون نظامی سرآمد هستند اما در جنگ مانورهای رزمی نه. در حالی که زمانی نیروی دریایی اروپا بر اقیانوس حکمرانی می کرد، تنها فرانسه نیروی دریایی قدرتمندی با آب آبی دارد. حتی زمانی که نیروی دریایی بریتانیا بتواند ناوهای خود را به دریا برساند، هواپیماهای کافی برای استقرار با آنها را ندارد.
در حالی که نروژیها میتوانند اسکی کنند و استونیاییها در دفاع سایبری رهبری گروه را بر عهده دارند، تنها کشورهای اروپایی با پیاده نظام قابل توجه و توانا لهستان و اوکراین هستند.
دیپلمات های اروپایی هم مغرور هستند. آنها تصور می کنند که نماینده سمت راست تاریخ هستند. آنها مرکانتیلیسم خود را کنار می گذارند و سیاست های بدبینانه را به زبان حقوق بشر پوشش می دهند.
برای مثال، برلین هرگز دولت تجدیدنظرطلبی را ندیده است که نتواند مماشات کند یا حامی تروریستی که نتواند با آن تجارت کند. در حالی که هلندیها به آمریکاییها درباره حقوق بینالملل سخنرانی میکنند و به میزبانی دادگاه کیفری بینالمللی افتخار میکنند، این هلند و نه آمریکا بود که پیشسازهای شیمیایی را در اختیار صدام حسین رئیسجمهور عراق قرار داد تا علیه کردها استفاده کند، و آمریکاییها با خلاص کردن جهان از شر دیکتاتور عراق، آشفتگی هلند را پاک کردند. پدرو سانچز، نخست وزیر اسپانیا، جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران را محکوم می کند، اما بی سر و صدا می فروشد تجهیزات نظامی دو منظوره به تهران که حملات بی رویه جمهوری اسلامی به غیرنظامیان را ممکن کرد.
در حالی که ریاکاری دیپلماسی اروپایی را از بین می برد، مشکل گسترده تر، ناتوانی اروپا است. در اینجا مشکل تنها ضعف نظامی نیست بلکه ناکارآمدی دیپلماتیک و سیاسی است. امتناع اتحادیه اروپا از پرداختن معنادار به اشغال شش دهه قبرس مستقل از سوی ترکیه، که قلمرو اتحادیه اروپا است را در نظر بگیرید. قبرسی ها هر روز مجبور می شوند به پرچم غول پیکر اشغالگر ترکیه نگاه کنند در کوه پنتاداکتیلوس روزی است که هر اروپایی باید احساس حقارت کند.
ترامپ حق دارد مقامات اروپایی را جدی نگیرد. همانطور که اروپایی ها اجازه می دهند این اشغال ادامه یابد، واضح است که مقامات اروپایی نیز خود را جدی نمی گیرند.
ترکیه در سال 1974 قبرس را اشغال کرد نه برای محافظت از اقلیت مسلمان آن کشور، بلکه به عنوان یک زمین برهنه. به هر حال، تهاجم بزرگ پس از سقوط حکومت یونان رخ داد و ترکیه و یونان در حال گفتگوهای صلح بودند. رئیس جمهور رجب طیب اردوغان امیدوار است که گذشت زمان گناهان ترکیه را بشوید و دیپلمات های اروپایی نیز این استراتژی را تایید می کنند. مسلماً مشکل قبرس دشوار است، اما کنار گذاشتن آن به سادگی نشان میدهد که کشورهای اروپایی در برابر این چالش نیستند و همیشه مایلند سهولت را تابع اصل کنند.
اگر اروپا جدی بود، نباید حتی یک ویزا برای یک ترک صادر میشد، پرواز ترکیش ایرلاینز بر فراز آن پرواز نمیکرد، چه برسد به فرود در اروپا، و تحریمهایی علیه همه اعضای نیروهای مسلح ترکیه. بروکسل به تهدیدهای ترکیه برای رها کردن پناهجویان به اروپا با تهدید به بازگشت همه مهاجران ترک و پایان دادن به وجوه ارسالی آنها به ترکیه واکنش نشان خواهد داد.
ترامپ حق دارد مقامات اروپایی را جدی نگیرد. همانطور که اروپایی ها اجازه می دهند این اشغال ادامه یابد، واضح است که مقامات اروپایی نیز خود را جدی نمی گیرند.
