روز دوشنبه، شش هفته پس از جنگ با ایران، ایالات متحده تنگه هرمز را محاصره دریایی کرد. بر اساس خرد متعارف، جنگ باعث شده تهران متوجه شود که کنترل این تنگه اهرم قدرتمندی است. در این خط داستانی، مشخص شد که تنگه سلاح هستهای واقعی ایران، بازدارنده قوی آن است. از آنجایی که تهران میتوانست از این نقطه خفهکننده برای تهدید کشتیرانی جهانی استفاده کند، توانست در برابر فشار قدرتمندترین نیروی هوایی جهان مقاومت کند، درخواستهای صلح واشنگتن را رد کند و در نهایت بر دشمن خود اهرم فشار بیاورد. رهبران ایران بارها از این اهرم استفاده کرده اند، در حالی که تحلیل های رویترز، زمانو سایر رسانه ها این تنگه را ابزاری قدرتمند در زرادخانه ایران اعلام کرده اند.
اما این روایت اشتباه است. بیش از هر کشور دیگری روی زمین، ایران نمی تواند از بسته شدن دائمی این تنگه جان سالم به در ببرد. قبل از شروع جنگ در اواخر فوریه، 20 درصد کشتیهای تجاری جهان ممکن است از تنگه هرمز عبور میکردند، اما بیش از 90 درصد تجارت دریایی ایران از این نقطه چوک 21 مایلی عبور میکرد. حتی قبل از محاصره دریایی ایالات متحده، ایران به شدت برای انتقال محموله های حیاتی برای اقتصاد خود از این گذرگاه تلاش می کرد. محاصره صادرات ایران از همه نوع – نفت که مهمترین آنهاست، اما پتروشیمی ها – و همچنین واردات بیشتر غلات کشور را مهار می کند.
ظرف چند هفته پس از محاصره، کشور ممکن است با کمبود مواد غذایی و همچنین فضای ذخیرهسازی نفت ارسالنشده مواجه شود، که باید تولید را در چاههای بزرگ نفت کاهش یا متوقف کند – اقدامی که میتواند به چنین زیرساختهایی برای همیشه آسیب برساند. با بستن این تنگه، ایران منبع جدید و معناداری برای نفوذ بلندمدت ایجاد نکرده است. در عوض، نشان داده است که چگونه ارتش ها می توانند اقتصاد ایران را از بین ببرند و در نتیجه واقعاً بر جمهوری اسلامی قدرت اعمال کنند.
خویشتن داری
قرار دادن تنگه هرمز به عنوان برگ برنده ایران – نقطه اختناقی که تهران با آن می تواند اقتصاد جهانی را تهدید کند – آن را به عقب می برد. بسته شدن این تنگه توسط رژیم در ماه مارس، هر دو طرف حیات اقتصادی آن را قطع کرده بود. در سال 2024، بر اساس داده های بانک مرکزی ایران و برآوردهای اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده، هیدروکربن ها 65 تا 75 درصد از کل درآمد صادراتی ایران را تشکیل می دادند. تقریباً تمام این صادرات (تقریباً 92 تا 96 درصد) باید از طریق تنگه هرمز انجام شود که تقریباً به طور کامل از یک پایانه در جزیره خارگ بارگیری می شود.
برخلاف عربستان سعودی و امارات متحده عربی که دارای ظرفیت بای پس خط لوله قابل توجهی هستند، ایران کریدور صادراتی جایگزین معناداری ندارد. در سال 2021، ایران رسما خط لوله گوره – جاسک را رونمایی کرد، مسیری از ایستگاه پمپاژ داخلی کلیدی تا پایانه ای در خلیج عمان با ظرفیت اسمی 300000 بشکه در روز. با این حال، در عمل، مسیر به شدت توسط زیرساخت های ناتمام محدود شده بود. در طول تابستان 2024، کمتر از 70000 بشکه در روز بارگیری کرد و از اکتبر 2024، ترمینال تقریباً 17 ماه خاموش شد. تنها یکی از سه شناور مهار دریایی برنامه ریزی شده نصب شده است و کمتر از نیمی از 20 مخزن ذخیره سازی برنامه ریزی شده تکمیل شده است. ایران نمی تواند مسیر خود را برای خروج از بسته شدن هرمز تغییر دهد.
واردات نیز به همان اندازه در معرض دید قرار می گیرد. ایران بزرگترین واردکننده غلات فله و دانه های روغنی در خاورمیانه است. تقریباً 14 میلیون تن از 30 میلیون تن غلات وارداتی سالانه به بازارهای خلیج فارس مقصد ایران است – همه آن از طریق دریا و تمام آن وابسته به عبور از تنگه هرمز است. با بسته شدن این تنگه، تحویل غلات به بندر امام خمینی (ره) بندر امام خمینی تمام شد. ایران برای تغییر مسیر از چابهار در خلیج عمان تلاش کرد، اما این بندر میتواند کمتر از یک پنجم ظرفیت بندر امام خمینی را تحمل کند. زنجیره های تامین دارویی و پزشکی با اختلالات مشابهی مواجه شدند.
تقریبا تمام صادرات نفت ایران باید از تنگه هرمز عبور کند.
در اواخر ماه مارس، بلومبرگ و سایر رسانه ها ادعا کردند که ایران بیش از 100 میلیون دلار درآمد اضافی روزانه به دست می آورد زیرا بسته شدن این تنگه باعث مسدود شدن صادرکنندگان رقیب خلیج فارس شده است. اما این ادعا تقریباً به طور کامل بر یک ترفند حسابداری استوار است: تأکید بر دادههای بارگیری تانکرها به جای فروش یا دریافت تأیید شده. رقمی که تقریباً 139 میلیون دلار در روز به طور گسترده مورد استناد قرار گرفت، از «دادههای بلند کردن» – اندازهگیری نفت خام پمپشده به کشتیها، نه نفت خام تحویلشده و پرداختشده یا درآمدهای قابل دسترسی به تهران – در دو پایانه جزیره خارگ و جاسک به دست آمد. بارگیری، تحویل و پرداخت رویدادهای متمایز در زنجیره تامین ایران برای فرار از تحریم هستند و ترکیب آنها رقمی را تولید می کند که یک سقف است نه یک کف. ایران قبلاً از این کتاب استفاده کرده است: در سالهای 2019 و 2020، تهران که قادر به یافتن خریدارانی برای نفت خود در مقیاس نبود، ناوگان خود را به ذخیرهسازی شناور تبدیل کرد تا از کاهش تولید جلوگیری کند. این کشور رویکرد مشابهی را در ماه مارس دنبال کرد، همچنین با انگیزه آسیبپذیری واقعی جزیره خارگ: جابجایی پرچینهای فراساحلی خام در برابر خطر حملات بیشتر و در عین حال حفظ اپتیک تولید پایدار. در اوایل ماه مارس، مقدار نفت خام ایران ذخیره شده در آب به بالاترین حد خود یعنی تقریباً 190 میلیون تا 200 میلیون بشکه رسید، دقیقاً به این دلیل که بارگیری افزایش یافت در حالی که تخلیه به پایانه های دریافت چین کاهش یافت.
قبل از جنگ، ایران نفت خام خود را تقریباً 10 دلار در هر بشکه پایینتر از معیار بینالمللی میفروخت، یعنی هزینه دور زدن تحریمها. تخفیفی که ایران با آن نفت خود را میفروخت موقتاً کاهش یافت، اما در واقعیت، این کشور سهم نسبتاً کمی از فروش خود را به دست میآورد. واسطهها، دلالها و شرکتهای جلویی در هر مرحله از زنجیره تامین ایران برای فرار از تحریمها، کمیسیونهای اضافی دریافت میکنند و حاشیه هر بشکه فروخته شده را کاهش میدهند. آنچه که سود باقی می ماند تا حد زیادی در حساب های یوآن در چین انباشته می شود که تحریم ها مانع از تبدیل ایران به کشور یا بازگرداندن آن می شود.
قبل از محاصره آمریکا، ایران تلاش می کرد اجازه دهد واردات و صادرات خود از این تنگه عبور کند. اما توانایی آن برای انجام این کار محدود بود. در میان مشکلات دیگر – برای مثال، این واقعیت که مینهای دریایی بین کشتیهای با پرچم ایران و کشتیهای خارجی تمایز قائل نمیشوند – اتکای تهران به مکانیسمهای پیچیده دور زدن تحریمها به این معنی است که کشتیهای حامل نفت ایران پرچمدار ایران نیستند و بستن انتخابی تنگه را دشوار میکند. نفت ایران به طور مکرر بین کشتیها جابهجا میشود و گاهی کاپیتانها و مقامات مربوطه در ایران حتی نمیدانند که کدام نفتکش حامل هیدروکربنهای ایرانی است.
از بد به بدتر
محاصره کامل بسیار ویرانگرتر از بستن تنگه خود ایران خواهد بود. این امر به طور کامل توزیع 1.5 میلیون بشکه نفت در روز را که ایران قبلاً در نفتکش ها بارگیری می کرد، مختل می کند و تقریباً 276 میلیون دلار در روز درآمد صادراتی از دست رفته و 159 میلیون دلار در روز واردات ضرر خواهد داشت. محاصره ورودی های صنعتی، ماشین آلات و کالاهای مصرفی را خفه می کند.
محاصره همچنین می تواند به طور دائم به زیرساخت های نفتی ایران آسیب برساند. این کشور دارای 50 تا 55 میلیون بشکه کل ذخیره نفت خشکی است، ظرفیتی که قبل از محاصره، تقریباً 60 درصد پر بود. اگر محاصره موفقیتآمیز باشد و ناوگان سایهای که ایران به آن متکی است نتواند به پایانهها برسد و از بارگیری میلیونها بشکه در روز بر روی نفتکشها جلوگیری کند، این ذخیرهسازی ظرف چند هفته پر میشود. پس از آن، ایران باید تولید چاه های خود را کند کند. هنگامی که یک چاه نفت بالغ تولید خود را کاهش می دهد یا خاموش می شود، آب به سمت پایین سرازیر می شود، فرآیندی که به آن مخروط کردن آب می گویند. نفت به طور دائم در منافذ سنگ به دام می افتد و هرگز قابل بازیابی نیست و مخروط شدن آب می تواند به زیرساخت چاه های موجود آسیب برساند. تعطیلی اجباری می تواند تا 500000 بشکه در روز ظرفیت تولید یا میلیاردها دلار درآمد در هر سال را برای همیشه از بین ببرد.
ایران همچنین قادر به تامین سوخت مورد نیاز خود نیست. علیرغم ذخایر عظیم نفت، زیرساخت های قدیمی پالایش آن تقریباً 26 میلیون گالن بنزین در روز تولید می کند. اما مصرف روزانه داخلی از 30 میلیون گالن فراتر می رود – کسری دائمی که تهران با واردات تقریباً 2 میلیارد دلار بنزین سالانه، عمدتاً از طریق ترتیبات مبادله ای دریایی که از طریق امارات متحده عربی انجام می شود، پوشش می دهد. بسته شدن انتخابی هرمز ایران از قبل این تجارت را تقریباً قطع کرد: این امر باعث شد تا مقداری از ترافیک وارداتی عبور کند و ذخایر سوخت داخلی را سهمیه بندی کند، اما قیمت سوخت از زمان آغاز درگیری اخیر تقریباً 40 درصد افزایش یافته است. محاصره دریایی ایالات متحده این قطره را از بین خواهد برد.
علاوه بر این، ایران فاقد ذخایر استراتژیک سوخت است. بر اساس برآوردهای پیش از محاصره، ایران تقریباً 400 میلیون گالن بنزین و 340 میلیون گالن گازوئیل، حدود 12 روز مصرف ملی و بسیار کمتر از استاندارد 90 روزه آژانس بینالمللی انرژی برای واردات خالص داشت. پس از حمله اسرائیل و آمریکا به تأسیسات ذخیرهسازی نفت، تهران محدودیت کارتهای سهمیهبندی سوخت صادر شده توسط دولت (که میزان بنزین یارانهای را که شهروندان میتوانند با یک بار مراجعه به پمپ بنزین خریداری کنند را محدود میکند) را از 7.0 به 5.3 گالن کاهش داد. رژیمی که مدعی کنترل مهم ترین نقطه توقف انرژی جهان است، نمی تواند پمپ بنزین های خود را به مدت دو هفته تامین کند.
گل به خودی؟
تهران مدعی است که به جهان نشان داده است که اهرم فشار زیادی بر اقتصادهای دیگر دارد. اما این روایت، موضع گیری تاکتیکی را برای انعطاف پذیری استراتژیک اشتباه می کند. نفت خامی که روی نفتکش ها پمپاژ می شود، خام فروخته شدن نیست. نفتی که به صورت اسمی صادر می شود درآمدی دریافت نمی کند. و نقطه خفهای که ایران تهدید به بستن آن میکند، بیش از همه، گلویی است که ایران از آن نفس میکشد.
برخی ممکن است بر این باور باشند که دولت ترامپ ابتدا تزلزل خواهد کرد و محاصره خود را در واکنش به افزایش قیمت گاز پیش از موافقت تهران با شرایط خود کنار میگذارد. اما رژیم از قبل شکننده بود و جمعیت ایران از قبل به مرز درد اقتصادی رسیده بود که می توانست تحمل کند. اندکی قبل از شروع جنگ، در ژانویه، ایران دوری از اعتراضات را تجربه کرد که بقای رژیم را چنان تهدید می کرد که برای بازگرداندن آرامش نسبی به کشتن ده ها هزار نفر از مردم خود متوسل شد.
ارزش ریال در بازار آزاد در حال حاضر از 817000 دلار در ابتدای سال 2025 به بیش از 1.5 میلیون دلار در امروز رسیده است. بانک های ایرانی شروع به محدود کردن برداشت شهروندان به 18 تا 30 دلار در روز کرده اند. در ماه مارس، رژیم بزرگترین اسکناس تاریخ خود را منتشر کرد، یک اسکناس ده میلیون ریالی به ارزش حدود 7 دلار. می داند که نمی تواند سقوط چشمگیر بیشتر ریال، فقدان کامل سوخت و کمبود گسترده مواد غذایی را تحمل کند. این ممکن است بخشی از دلیل موافقت ایران با بالاترین سطح تعاملی باشد که از زمان انقلاب اسلامی تاکنون با مقامات آمریکایی دنبال کرده است، تنها چند هفته پس از آن که حملات آمریکا و اسرائیل منجر به کشته شدن رهبر این کشور شد. نفت و گاز حدود 25 درصد از تولید ناخالص داخلی و 80 درصد از درآمد صادراتی ایران را تشکیل می دهند. مسیرهای جایگزین در کنار تنگه هرمز نمی تواند تقریباً جایگزین تلفات شود. محاصره ادامه مقاومت را از نظر اقتصادی غیرممکن می کند. تنگه هرمز احتمالاً پاشنه آشیل و خنثی کننده ایران است، نه سلاح مخفی آن.
در حال بارگیری…