نویسنده استدلال میکند که بحران هرمز شکاف خطرناکی را در حقوق بینالملل آشکار میکند – دولتهای بیطرف پیامدهای انسانی و اقتصادی ویرانگری را از درگیریهای مسلحانه که انتخاب نکردهاند متحمل میشوند، با این حال چارچوبهای قانونی موجود نه حمایت کافی و نه هیچ مسیر معناداری را برای آنها ارائه میکند.
جنگ کنونی در غرب آسیا، که اکنون در دومین هفته خود پس از حملات آمریکا و اسرائیل به ایران از 28 فوریه 2026 آغاز شده است، به سرعت فراتر از جنگجویان تشدید شده و بار غیرمستقیم شدیدی را بر کشورهای بیطرف تحمیل کرده است. در 11 مارس 2026، اقدامات تلافی جویانه، حملات موشکی و پهپادی ایران علیه اسرائیل، پایگاه های ایالات متحده و متحدان خلیج فارس، با 3 تا 6 کشتی با پرچم خنثی در داخل یا اطراف تنگه هرمز مورد اصابت گلوله ها یا هواپیماهای بدون سرنشین قرار گرفتند (با پرچم تایلند، Mayuree Narevacue مورد نیاز است). ایران مین گذاری کرده، یک رژیم ترانزیتی «فقط مجوز» را تحمیل کرده است، و اکنون تقریباً تمام حمل و نقل تجاری، از جمله 20 درصد تجارت دریایی نفت خام و حجم قابل توجه LNG را که از این نقطه توقف دریایی حیاتی عبور می کند، تعطیل کرده است. قیمت نفت خام برنت از 100 دلار در هر بشکه گذشته است و پیش از این در میان هشدارها درباره افزایش بیشتر به 200 دلار، که به فشارهای تورمی جهانی دامن میزند و خطرات انرژی، کود و ذخایر ضروری را تشدید میکند، به اوج خود نزدیک به 120 دلار رسیده است.
کشورهای بی طرفی مانند هند، چین، ژاپن و کره جنوبی اکنون با پیامدهای انسانی و اقتصادی حاد به عنوان واردکنندگان اصلی که به طور جدایی ناپذیری به ترانزیت هرمز وابسته هستند، مواجه هستند و هزاران خدمه بین المللی در آتش متقابل گرفتار شده اند. تنها در هند، 28 کشتی با پرچم هند با 778 دریانورد در خلیج فارس سرگردان هستند و حق حیات و ایمنی آنها در میان خطرات فزاینده در معرض تهدید فوری قرار دارد. محمولههای گاز مایع نیز تحت تأثیر قرار گرفته است و دولت را به فکر سهمیهبندی با استناد به قانون کالاهای اساسی میاندازد. افزایش شدید قیمت سوخت و کود، امنیت غذایی و درآمد کشاورزان را مختل می کند، با امواج جهانی از جمله تاخیر در تولید کود اروپایی و آسیب پذیری LNG در آسیا. گذشته از انرژی، حملات به زیرساختهای نمکزدایی در کشورهای خلیجفارس، تامین آب میلیونها نفر را که به چنین نیروگاههایی وابسته هستند، تهدید کرده است.
اگرچه حقوق بشردوستانه بینالمللی رفتار در درگیریهای مسلحانه را تنظیم میکند و منشور سازمان ملل بر قانونی بودن استفاده از زور نظارت میکند، بحران به طور اساسی حمایت ناکافی از دولتهای بیطرف را برجسته میکند. چهار چارچوب قانونی برای درک اینکه دولتهای بیطرف مدیون چه چیزی هستند – و چه چیزی از آنها سلب میشود: آزادی دریانوردی مطابق با UNCLOS، قانون بیطرفی، ممنوعیت حملات بیرویه (و پیامدهای حقوق بشر فراسرزمینی آن) و مسئولیت دولت، که تکامل مکانیسمهایی را برای حفاظت از جمعیت بینالمللی بیگناه ترغیب میکند.
آزادی ناوبری تحت UNCLOS
حقوق بین الملل دریانوردی تجاری بدون وقفه را به عنوان بستر نظم جهانی که در کنوانسیون حقوق دریاها سازمان ملل متحد ذکر شده است، ایجاد کرده است. مواد 38 تا 44 UNCLOS حق عبور ترانزیت از تنگه های مورد استفاده برای کشتیرانی بین المللی از جمله هرمز را تضمین می کند. ماده 87 اصل آزادی دریانوردی در دریاهای آزاد را بیشتر تقویت می کند. اینها آرمان های انتزاعی نیستند. آنها برای اطمینان از دسترسی منظم کشورها به کالاها و انرژی وجود دارند، صرف نظر از اینکه در جاهای دیگر چه درگیری هایی رخ می دهد.
با این حال وضعیت فعلی در تنگه هرمز نقض آشکار است. استفاده ایران از مین های دریایی و حمله به نفتکش های با پرچم بی طرف، از جمله کشتی های مرتبط با منافع هند، همراه با اجرای رژیم ترانزیتی «فقط مجوز»، مستقیماً با این ضمانت های قانونی مغایرت دارد. این صرفاً تاکتیکهای جنگی بین متخاصمان نیست، بلکه یک اختلال سیستماتیک در حقوق حاکمیتی دولتهای بیطرف برای به دست آوردن مایحتاج زندگی برای اتباع خود است. هنگامی که نقطه توقفی که حدود 20 درصد نفت خام دریایی و حجم قابل توجهی از LNG را تحویل میدهد مختل میشود، بحث فقط نرخ حملونقل یا حق بیمه نیست، بلکه مسئله دسترسی صدها میلیون نفر به غذا، سوخت و استانداردهای اولیه زندگی است یا خیر.
قانون بی طرفی و حق تجارت صلح آمیز
قانون بی طرفی که به طور کامل در کنوانسیون های لاهه 1907 (V و XIII) مدون شده است، از نظر تاریخی قصد داشت کشورهای غیر متخاصم را از تأثیرات درگیری های مسلحانه مصون نگه دارد. از جمله اصول بنیانگذار آن، حق دولتهای بیطرف برای حفظ تجارت و تجارت مسالمتآمیز با همه دولتها بدون دخالت یا اجبار است. تضاد کنونی حدود این قانون را آشکار کرده است. حملات به کشتیهای تجاری بیطرف یا بسته شدن مؤثر یک نقطه توقف دریایی، این حفاظتها را توهمآمیز میکند، بهویژه در دنیایی که زنجیرههای تأمین جهانی متکی به حرکت بدون مانع کالا از طریق آبراههای باریک است.
کشورهای بی طرفی مانند هند که برای سهم قابل توجهی از واردات نفت خام خود به هرمز وابسته هستند با وضعیت غیرممکنی روبرو هستند. تغییر مسیر کشتی ها در اطراف آفریقا از نظر اقتصادی مخرب و از نظر لجستیکی غیرقابل دفاع است. اجازه دادن به تاخیر یا ضرر به معنای سختی برای شهروندان عادی است. نتیجه یک قطع ارتباط عمیق است: قانون از منافع نظری کشورهای بی طرف محافظت می کند اما از جوامع غیرنظامی آنها در برابر محرومیت و ناامنی محافظت نمی کند. پیشنویس کنوانسیونهای لاهه در سال 1907 به سختی میتوانستند جهانی جهانیشده و وابسته به هم را پیشبینی کنند که در آن اختلال در تجارت بیطرف، امواج شوک را از طریق دالانهای دیپلماتیک و فراتر از آن، به زندگی روزانه میلیاردها نفر وارد کند.
ممنوعیت حملات بیرویه و موج حقوق بشر فراسرزمینی آن
حقوق بشردوستانه بین المللی مدرن در برابر خطرات حملاتی که پیامدهای آن بسیار فراتر از منطقه درگیری می رسد، ساکت نیست. پروتکل 1 الحاقی به کنوانسیون های ژنو، مواد 51 (4) و 51 (5)، صراحتاً حملاتی را ممنوع می کند “که از روش یا وسیله ای برای نبرد استفاده می کند، که اثرات آن را نمی توان مطابق با الزام این پروتکل محدود کرد” و حملاتی که “ممکن است انتظار می رود منجر به از دست دادن تصادفی جان غیرنظامیان، صدمه به غیرنظامیان، صدمه به غیرنظامیان، یا تلفات غیرنظامی در آنجا شود، یا آسیبی به غیرنظامیان منجر شود.” به نفع نظامی عینی و مستقیم مورد انتظار». هدف قرار دادن کشتیهای تجاری در تنگه هرمز با آگاهی از این که باعث ایجاد بحرانهای انرژی، غذایی و اقتصادی در هزاران کیلومتر دورتر میشود، کاملاً با تعریف حمله بیمورد مطابقت دارد. پیامدهای پیرامونی – از دریانوردان سرگردان گرفته تا کمبود بالقوه غذا در کشورهای ثالث – تصادفی نیست، بلکه بخش مهمی از استراتژی اجبار اقتصادی است. تحولات در رویه قضایی بینالمللی نشان میدهد که اصول نوظهور برای به رسمیت شناختن کاربرد فراسرزمینی IHL و حقوق بشر آماده شدهاند. دیوان بین المللی دادگستری در نظر مشورتی درباره قانونی بودن تهدید یا استفاده از سلاح های هسته ای خاطرنشان کرد که انجام خصومت ها باید با الزامات میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی (ICCPR) به ویژه حق حیات سازگار باشد. دادگاه بین المللی کیفری یوگسلاوی سابق (ICTY) و شورای حقوق بشر سازمان ملل در گزارش های اخیر در مورد جنگ اقتصادی تاکید کرده اند که محاصره اقتصادی یا حمله عمدی به زیرساخت های غیرنظامی ممکن است ناقض حقوق بین الملل حقوق بشر و حقوق بشر باشد.
این تحولات در حقوق بینالملل نشان میدهد که وقتی آسیب به غیرنظامیان در کشورهای بیطرف هم قابل پیشبینی و هم قابل اجتناب باشد، متخاصمان نمیتوانند صرفاً به این دلیل که قربانیان خارج از منطقه درگیری فوری هستند، خود را از مسئولیت سلب کنند. با این حال، مرزهای موجود حقوق بینالملل برای دنیایی به هم وابسته طراحی نشده است که در آن تسلیحات با فناوری پیشرفته میتوانند بسیار فراتر از میدان جنگ آسیب وارد کنند.
قانون مسئولیت دولت
مواد کمیسیون حقوق بینالملل درباره مسئولیت دولت، مبنای اعتقادی را برای مسئول دانستن دولتها در قبال اعمال متخلفانه بینالمللی تعیین میکند. ماده 1 بیان می کند که هر اقدام متخلفانه بین المللی یک دولت مستلزم مسئولیت آن دولت است. ماده 2 مقرر می دارد که نقض مستلزم انتساب به دولت است، یعنی اینکه یک تعهد بین المللی توسط یک دولت خاص نقض شده است. مهمتر از همه، ماده 31 دولتهای مسئول اعمال نادرست را موظف میکند که خسارت وارده را به طور کامل جبران کنند، از جمله «هر گونه خسارت اعم از مادی یا معنوی»، و تفسیر رسمی روشن میکند که این شامل آسیبهای «اقتصادی و اجتماعی» میشود.
با توجه به این اصول، ایران مسئولیت مستقیم حملات به کشتیرانی بی طرف را دارد. اما پاسخگویی به همین جا ختم نمی شود: ایالات متحده و اسرائیل، که اقدامات آنها به طور قابل پیش بینی باعث تشدید خصومت ها شد، بر اساس قوانین بین المللی نیز مسئولیت دارند. با این حال، یک شکاف مهم باقی میماند: هیچ مکانیسمی برای کشورهای بیطرف مانند هند وجود ندارد که به دنبال جبران نقض حقوق بشر پایین دستی باشند که توسط مردمشان متحمل شدهاند. رویدادهای اخیر خلأ اعتقادی را آشکار کرده است. این چارچوب فراتر از آسیب دولت به ایالت نیست، و در نتیجه، قربانیان غیرمستقیم – در این مورد، دریانورد، کشاورز، شهروند عادی – بدون درمان یا شناسایی باقی میمانند.
کشورهای بی طرف باید صدای خود را بلند کرده و حملات به کشتیرانی تجاری و زیرساخت های غیرنظامی را محکوم کنند. هند به عنوان یک واردکننده اصلی از طریق تنگه هرمز و مدافع سرسخت عدم تعهد و حقوق بشر، موقعیت منحصر به فردی برای ایجاد تغییر دارد. این کشور میتواند برای تلاشهای بینالمللی جدید، چه از طریق قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد یا یک پروتکل الحاقی به UNCLOS یا کنوانسیونهای لاهه، فشار بیاورد و از این طریق اذعان کند که متخاصمان تعهدات غیرمستقیم حقوق بشری در قبال جمعیتهای کشورهای بیطرف دارند. در دنیای جهانی شده دیگر سکوت در برابر چنین رنجی بی طرف نیست. زمان آن فرا رسیده است که شکاف بین نامه قانون و پیامدهای زنده آن را پر کنیم.
Shobhitabh Srivastava استادیار حقوق در دانشگاه بین المللی آموزش حقوقی و تحقیقات حقوقی هند در گوا، هند است. او در حقوق شرکت ها، حقوق تجارت بین الملل و حل اختلافات جایگزین تخصص دارد. تحقیقات دکترای او بر داوری تجاری بین المللی متمرکز است. او عضو موسسه داوری فراملی (ITA) است و در هیئت تحریریه چندین مجله حقوقی خدمت می کند.
نظرات بیان شده در تفسیر JURIST تنها به عهده نویسنده است و لزوماً منعکس کننده نظرات ویراستاران، کارکنان، اهداکنندگان یا دانشگاه پیتسبورگ JURIST نیست.
