انرژی در خاورمیانه بار دیگر نه تنها توسط بازارها، بلکه توسط جنگ شکل می گیرد.
از آنجایی که رویارویی مستقیم بین ایران، ایالات متحده و اسرائیل وارد مرحله جدیدی می شود، پیامدهای آن دیگر محدود به میدان جنگ نیست. در عوض، آنها در بازارهای جهانی انرژی، مسیرهای حمل و نقل و زنجیره تامین آشکار می شوند و یک اثر موجی ایجاد می کنند که بسیار فراتر از منطقه گسترش می یابد.
در مرکز این پویایی آشکار، تنگه هرمز قرار دارد – یکی از حیاتی ترین نقاط خفقان انرژی در جهان. سهم قابل توجهی از نفت جهانی از این گذرگاه باریک عبور میکند و آن را نه تنها یک کریدور جغرافیایی، بلکه به یک متغیر استراتژیک در مواقع درگیری تبدیل میکند. حتی اختلال محدود در این مسیر میتواند پیامدهای فوری را به همراه داشته باشد: نوسان قیمت، عدم اطمینان عرضه و از دست دادن گستردهتر اعتماد بازار.
آنچه در حال ظهور است یک واکنش زنجیره ای کلاسیک است.
تشدید نظامی خطر درک شده را افزایش می دهد. ریسک هزینه های بیمه و حمل و نقل را افزایش می دهد. افزایش هزینه ها به قیمت جهانی انرژی کمک می کند. و به نوبه خود، قیمت های بالاتر فشارهای اقتصادی را فراتر از خاورمیانه تقویت می کند.
از این نظر، امنیت انرژی دیگر یک مسئله فنی نیست – این امنیت عمیقاً در منطق جنگ جا افتاده است.
قدرت های خارجی به روش های قابل پیش بینی پاسخ داده اند. افزایش استقرار نیروی دریایی، ائتلاف های دریایی و تضمین های امنیتی به عنوان مکانیسم هایی برای حفاظت از جریان انرژی ارائه شده است. با این حال، چنین رویکردهایی اغلب همان بیثباتی را تقویت میکنند که هدفشان مهار است. نظامی کردن کریدورهای انرژی خطر را از بین نمی برد. مجدداً کالیبراسیون می کند و در بعضی مواقع آن را تشدید می کند.
بخوانید: ترامپ: آمریکا در حال پاکسازی تنگه هرمز است
برای کشورهای خلیج فارس، این یک معضل استراتژیک پیچیده ایجاد می کند. اقتصاد آنها به صادرات پایدار و بازارهای قابل پیش بینی وابسته است، با این حال آنها در محیطی عمل می کنند که تشدید تنش می تواند به سرعت هر دو را تضعیف کند. در نتیجه، سیاست انرژی در منطقه به تمرینی برای ایجاد تعادل دقیق تبدیل شده است – تعادلی که حفظ آن در شرایط درگیری آشکار به طور فزاینده ای دشوار است.
با این حال، ریشه های مشکل فراتر از جنگ فعلی است. برای چندین دهه، معماری امنیتی خلیج فارس توسط بازیگران خارجی شکل گرفته است که منافع آنها همیشه با ثبات بلندمدت منطقه همسو نیست. این سیستمی را ایجاد کرده است که در آن انرژی کمتر به عنوان یک دارایی مشترک منطقه ای و بیشتر به عنوان ابزاری در رقابت ژئوپلیتیکی گسترده تر در نظر گرفته می شود.
همیشه اینطور نبود.
از نظر تاریخی، خلیج یک فضای تعامل بود – که توسط تجارت، اتصال و همزیستی تعریف می شد. بنادر ایران و شهرهای ساحلی عربی از طریق شبکه های دریایی به هم متصل شدند که نه تنها تجارت، بلکه تبادل فرهنگی و اجتماعی را نیز تسهیل می کرد. حتی در دهههای اخیر، دورههای گفتگو و تعامل منطقهای نشان دادهاند که چارچوبهای جایگزین ممکن است.
این تجارب به واقعیتی ناشناخته اشاره میکنند: پایههای یک نظم انرژی با همکاری بیشتر و منطقهای از قبل وجود دارد.
اگر فعال شوند، می توانند خاورمیانه را از منبع نوسانات انرژی به ستون ثبات جهانی تبدیل کنند. اما چنین تغییری مستلزم بازنگری در اولویتها است – به دور از مدلهای امنیتی تحمیلی خارجی و به سمت مکانیسمهای بومی مبتنی بر اعتماد، هماهنگی و منافع مشترک.
در نهایت، آنچه امروز در حال آشکار شدن است – از تنگه هرمز تا بازارهای جهانی – یک اختلال موقتی نیست. این یک لحظه ساختاری است که در آن رابطه بین جنگ و انرژی در حال بازتعریف است.
سوال اصلی دیگر این نیست که آیا انرژی تحت تأثیر درگیری قرار می گیرد یا خیر.
مسئله این است که آیا انرژی همچنان به بی ثباتی دامن می زند یا اینکه می توان آن را به عنوان پایه ای برای همکاری مجدد تصور کرد.
پاسخ نه تنها آینده خاورمیانه، بلکه انعطاف پذیری خود سیستم انرژی جهانی را شکل خواهد داد.
نظر: دیپلماسی انرژی یا امنیت انرژی؟
نظرات بیان شده در این مقاله متعلق به نویسنده است و لزوماً منعکس کننده خط مشی تحریریه میدل ایست مانیتور نیست.
