
یکی از بزرگترین اشتباهات حرفه ای من کاری نبود که انجام دادم. این چیزی بود که من نتوانستم از آن جلوگیری کنم.
من در اوایل دهه 2010، زمانی که نیروهای ایالات متحده در تئاتر اروپا به پایین کشیده می شدند، فرمانده ارتش آمریکا در اروپا بودم. من به زور با اعضای کنگره، دولت و وزارت دفاع و حتی فرماندهان نظامی خود استدلال کردم که ما نباید این کار را انجام دهیم.
در پایان بحث، من خواهش کردم که فقط یک تیم رزمی تیپ تانک دیگر در قاره باقی بماند. آن تانک ها، خودروهای زرهی و نیروهای حامی نه به متحدان ما بلکه به دشمن ما پوتین، حضور و تعهد را نشان می دادند. من در آن زمان، همانطور که اکنون دارم، معتقد بودم که حذف این نیرو فرصتی را برای روسیه ایجاد کرد تا اتحاد ناتو را آزمایش کند و هدف دیرینه خود را برای گسترش نفوذ خود دنبال کند.
من به اندازه کافی متقاعد کننده نبودم. بحث من بر سر زبان ها افتاد و به سربازان تیپ دستور داده شد که به آمریکا برگردند. اندکی بعد، روسیه کریمه را تصرف کرد و به منطقه دونباس اوکراین حمله کرد. من ادعا نمی کنم که تصمیمات کسانی که مافوق من بودند باعث این پرخاشگری شده است – اما معتقدم که به آن کمک کرده است. من هشداری از رئیس جمهور وقت گرجستان، میخائیل ساکاشویلی را به خاطر دارم که به من گفت که اگر این نوع توانایی را از اروپا خارج کنیم، مسکو وارد عمل خواهد شد.
حق با او بود. هنوز از خودم سوال می کنم که چگونه می توانستم قانع کننده تر باشم.
جمعه شب وقتی شنیدم که وزیر دفاع پیت هگزت اعلام کرد کاهش 5000 سرباز آمریکایی در اروپا بر اساس آنچه او آن را “بررسی کامل” نامید – اما به احتمال زیاد به دلیل تمایل رئیس جمهور دونالد ترامپ به قصاص علیه فریدریش مرتز، صدراعظم آلمان به دلیل اظهارات اخیرش در مورد جنگ در ایران – من بازتابی از استدلال بیش از یک دهه پیش را می شنوم. و من نگرانم که اشتباه بزرگتری مرتکب شویم.
من مایلم “بررسی کامل” وزارت دفاع را ببینم. زیرا من بخشی از یک برنامه مشابه بودم که بیش از یک دهه پیش انجام شد. من به برنامه ریزی و بعداً اجرای آخرین تحول عمده نیروهای ارتش ایالات متحده در اروپا کمک کردم – تحولی که این نیرو را از 90000 سرباز بین سال های 2004 تا 2012 به حدود 34000 رساند. این تصمیمی نبود که سریع یا اتفاقی گرفته شود. سالها تجزیه و تحلیل، هماهنگی و مذاکره دائمی بین دولت ها، خدمات و فرماندهی ها طول کشید. برای جلوگیری از متلاشی شدن خانواده ها و واحدها، باید حرکت نیروها را با اعزام به عراق و افغانستان هماهنگ کرد. این امر مستلزم مشاوره گسترده با کشورهای میزبان مانند آلمان و ایتالیا بود، جایی که ملاحظات سیاسی، حقوقی و اقتصادی به اندازه ملاحظات نظامی مهم بودند. این امر مستلزم برنامه ریزی دقیق برای بسته شدن پایگاه ها، تحکیم زیرساخت ها و برنامه ای برای حضور استراتژیک بلندمدت در این قاره بود. همچنین اقدامات منحصربهفردی انجام داد تا اطمینان حاصل شود که با خانوادههای آن نیروها رفتار خوبی صورت گرفته است، زیرا ما با عجله به بازگشت آنها به ایالات متحده در موجهای گسترده بسته شدن پایگاهها و مسکنها پرداختیم. برنامه ریزی و اجرا به طور عمدی مرحله بندی شد، با دقت اجرا شد و مدام مورد ارزیابی مجدد قرار گرفت. اینها انواع رویه ها و اقداماتی هستند که یک “بررسی کامل” واقعی را تشکیل می دهند. من حتی یک لحظه هم باور نمی کنم که چنین روندی قبل از اعلام خروج دیروز عصر وجود داشته باشد.
این تصمیم دارای نشانه های طرحی نیست که ناشی از تفکر دقیق، مشورت، مشورت و دیپلماسی است. این نشان دهنده سوء تفاهم است که نیروهای آمریکایی در اروپا چه هستند و چه کاری برای کمک به امنیت ایالات متحده و متحدان اروپایی ما انجام می دهند.
یک افسانه دائمی وجود دارد مبنی بر اینکه اروپا میزبان تعداد زیادی از سربازان آمریکایی است – اکثر آنها در آلمان نشسته اند، شنیسل می خورند و آبجو می نوشند و منتظر کاری هستند. این به سادگی درست نیست. نیروی فعلی نسبتاً کوچک است، اما به عمد ساختار، متعادل و توزیع شده در سراسر قاره برای دستیابی به اثرات استراتژیک خاص است. واحدها و مقرها در آلمان بخشی از یک شبکه بزرگتر هستند که از نروژ تا ایتالیا، از اسپانیا تا لهستان، از رومانی تا بالتیک امتداد دارد – که هر مکان به یک مأموریت خاص و هماهنگ وابسته است.
نیروهای دریایی از پایگاه های کلیدی در اسپانیا و ایتالیا عملیات می کنند و امنیت دریایی در دریای مدیترانه و فراتر از آن را تضمین می کنند. یگانهای نیروی هوایی از تأسیسات عظیم در آلمان، ایتالیا و اسپانیا پرواز میکنند و قابلیت واکنش سریع را در چندین سالن نمایش میدهند. عناصر تفنگداران دریایی نیروهای واکنش به بحران را برای حرکت سریع به سمت قطب شمال، آفریقا یا خاورمیانه حفظ می کنند. آلمان دارای مراکز اطلاعاتی حیاتی، مراکز لجستیکی، امکانات تعمیر و نگهداری و ستاد فرماندهی و کنترل است که زیربنای عملیات جهانی است. نیروهای عملیات ویژه به طور مداوم شبکه های تروریستی را تحت نظر دارند و پرسنل امنیت سایبری با شرکای خود برای محافظت از شبکه های ما در برابر نفوذ کار می کنند. امکاناتی مانند مرکز پزشکی منطقهای Landstuhl پشتیبانی پزشکی حیاتی برای عملیات در خاورمیانه و آفریقا و همچنین مراقبت از دیپلماتها و سایر افراد مستقر در 49 کشور در اروپا، 54 کشور در آفریقا و گروهی از کشورهای خاورمیانه ارائه میکنند.
هنگامی که شما 5000 سرباز را از یک سیستم به هم پیوسته مانند آن حذف می کنید، به سادگی تعداد آنها را کاهش نمی دهید، بلکه به طور تصاعدی توانایی های استراتژیک ایالات متحده را کاهش می دهید.
این نیروها پیاده نظام نیستند که تفنگهایی در اطرافشان بنشینند و آلمانیها احساس امنیت کنند. آنها شامل تحلیلگران اطلاعاتی هستند که حرکات دشمن را ردیابی می کنند و هشدارهای اولیه را ارائه می دهند. آنها شامل اپراتورهای سایبری میشوند که از شبکهها دفاع میکنند و عملیاتها را در یک محیط دیجیتالی مورد مناقشه انجام میدهند. آنها شامل تدارکات نظامی و غیرنظامی می شوند که تضمین می کنند تجهیزات، سوخت و تدارکات در سه قاره نگهداری می شوند و به مکان های مورد نیاز منتقل می شوند. آنها شامل خدمه هوانوردی هستند که فرودگاه هایی را اداره می کنند که امکان استقرار سریع را فراهم می کند و از مقامات دولتی در مأموریت های دیپلماتیک پشتیبانی می کند. آنها شامل پرسنل پزشکی می شوند که کارشان بسیار فراتر از میدان جنگ است.
بیرون کشیدن تعداد دلخواه 5000 عدد از آنها شکاف ایجاد می کند. و شکافها در سیستمی مانند این منزوی نمیمانند – آنها آبشار میشوند.
همچنین هزینه هایی وجود دارد – هزینه های واقعی – که به ندرت وارد گفتگو می شوند. در آن سالهای اولیه این قرن، ما میلیاردها دلار در بودجه اختصاص داده شده توسط کنگره به عنوان بخشی از یک برنامه بلندمدت برای مدرنسازی امکانات در سراسر اروپا سرمایهگذاری کردیم. قبل از سال 2003، بسیاری از پادگان ها، امکانات غذاخوری و فضاهای کاری مورد استفاده سربازان آمریکایی، یادگاری از جنگ جهانی دوم بودند – سازه هایی که در اصل برای نیروهای آلمانی ساخته شده بودند. در طول دو دهه گذشته، این زیرساختها با زیرساختهای مدرنی که برای استفاده طولانیمدت در پنج مرکز اصلی طراحی شدهاند جایگزین شدهاند (از بیش از هفتاد مکان که در طول جنگ سرد میزبان نیروهای آمریکایی بودند). آن سرمایه گذاری با این انتظار انجام نشد که ما ترک کنیم. بلکه به این دلیل ساخته شد که ما معتقد بودیم اروپا محور استراتژی جهانی آمریکا خواهد بود. کاهش نیروها در حال حاضر بدون در نظر گرفتن آن سرمایه گذاری ها، سهل انگاری مالی محض است.
وقتی در اوایل دهه 2000 نیروها را کاهش دادیم، به سادگی پایگاهها را نبستیم و دور نشدیم. قوانین کار اروپا مستلزم انتقال تسهیلات، پاکسازیهای محیطی بود و در بسیاری از جاها ما را مجبور به پرداخت حقوق کارکنان کشور میزبان – اغلب برای یک سال یا بیشتر – پس از بسته شدن تسهیلات به دلیل قوانین کار محلی و توافقهای بینالمللی ما کرد.
و فراتر از همه پیامدهای مالی، چیزی مهمتر نهفته است: دسترسی.
یکی از مهمترین مزایای نیروهای ایالات متحده در اروپا، نقش آنها به عنوان یک سکوی رو به جلو است – یک “بالشتک زنبق” که به ایالات متحده اجازه میدهد تا به بحرانهای بسیار فراتر از خود قاره واکنش سریع نشان دهد. از اروپا، ما اقیانوسی هستیم که به پشتیبانی از عملیات در خاورمیانه نزدیکتر هستیم. ما قادریم به بی ثباتی در شمال آفریقا و خاورمیانه پاسخ دهیم و حضور خود را در مناطقی که استقرار دائمی آنها از نظر سیاسی یا لجستیکی دشوار است، حفظ کنیم. فرودگاه ها، بنادر و مراکز تدارکات در سراسر اروپا انعطاف پذیری را فراهم می کنند که نمی توان آن را از قاره ایالات متحده تکرار کرد. این حضور را کاهش دهید، از آن شراکت ها صرف نظر کنید، و این فقط اروپا نیست که احساس فشار می کند – آمریکا نیز این احساس را دارد.
جنگ و صلح را نمی توان به حسابداری دوطرفه یا تعداد سربازان اختصاص داده شده به یک مکان کاهش داد. قدرت آمریکا بر اتحادها استوار است و این اتحادها بر پایه اعتماد، ریسک مشترک و حضور مستمر بنا شده اند. وقتی ایالات متحده ردپای خود را بدون توجیه راهبردی روشن – یا بدون مشورت معنادار – کاهش می دهد، سیگنالی ارسال می کند. متحدان تعهد آمریکا را زیر سوال می برند. دشمنان شروع به آزمایش آن می کنند. و اعتماد چیزی نیست که بتوان به کار گرفت. در طول زمان و با تعاملات معنادار ساخته شده است.
ما قبلاً عناصر همه اینها را دیده ایم. کاهش حضور منجر به کاهش نفوذ می شود. کاهش نفوذ، بازدارندگی را تضعیف می کند. و بازدارندگی ضعیف رفتار فرصت طلبانه را از دشمنان دعوت می کند. این تئوری نیست. این یک الگوی مورد انتظار و بارها ثابت شده است.
به عنوان کسی که سالها در کنار نیروهای متحد در سراسر اروپا کار کرده است – آموزش با هم، برنامهریزی با هم، ایجاد روابطی که عملیات ائتلاف را ممکن میسازد – میتوانم به صراحت بگویم که این مشارکتها به طور خودکار خود را حفظ نمیکنند. نیاز به حضور دارند. آنها نیاز به مشارکت دارند. آنها نیازمند یک تعهد قابل مشاهده و قابل اعتماد هستند. ایجاد اتحاد سخت و شکستن آن آسان است.
رهبران غیرنظامی از هر حق و مسئولیتی برای شکل دادن به وضعیت نظامی برخوردارند. اما این تصمیمات باید با درک روشنی از نحوه عملکرد نیروها مشخص شود. تصمیمات به این بزرگی باید اثرات درجه دوم و سوم را در نظر بگیرند، و آنها باید تشخیص دهند که سیستم های نظامی به هم مرتبط هستند و تغییرات به ظاهر کوچک می تواند عواقب بزرگی را به همراه داشته باشد. هر روز، من هنوز فکر می کنم که در دهه 2010، یک تیپ زرهی ایالات متحده – اتفاقاً یک واحد متشکل از حدود 5000 سرباز – ممکن است از اولین حمله روسیه به اوکراین و جنگ ویرانگر پس از آن جلوگیری کرده باشد.
یک “بررسی کامل” واقعی نه تنها هزینه ها، بلکه توانایی ها، اثرات دیپلماتیک و خطرات استراتژیک فردا را می سنجد. شما نمی توانید مرا متقاعد کنید که هیچ یک از این ملاحظات در بررسی مورد اشاره، وزیر هگزت وجود داشت. تست عقل سلیم را قبول نمی کند.
آنچه من در عوض در دستور خروج 5000 سرباز از آلمان می بینم، تصمیمی است که با یک نیروی پیچیده و با دقت ساخته شده در دور از ایالات متحده به گونه ای برخورد می کند که گویی یک عدد ساده است که باید تنظیم شود. این همه نشانههای تصمیمی است که توسط یک رهبر ارشد متکبر که به دنبال تلافی کوتاهمدت بدون توجه به استراتژی بلندمدت است، گرفته شده است. و من بازتاب یک اشتباه قبلی را می بینم – که به اعتقاد من به بی ثباتی در اروپا کمک کرد و ای کاش برای جلوگیری از آن بیشتر تلاش می کردم.
زمانی که فرماندهی ارتش آمریکا در اروپا را بر عهده داشتم، اغلب میگفتم که نیروی نسبتاً کوچک ما به ما اجازه میدهد «بالاتر از کلاس وزنی خود بجنگیم». این یک شعار نبود. این به رسمیت شناختن این بود که حضور، موقعیت و مشارکت قدرت را به گونهای چندبرابر میکند که اعداد خام نمیتوانند به دست آورند. کاهش آن نیرو بدون استراتژی مشخص برعکس است. قدرت را به گونهای کاهش میدهد که ممکن است بلافاصله قابل مشاهده نباشد – اما در طول زمان واضح و معکوس خواهد شد.
من دیده ام که وقتی آن اثرات را دست کم می گیریم چه اتفاقی می افتد. و من باور ندارم که بتوانیم دوباره آن درس را یاد بگیریم.
