جنگ در ایران نقطه عطف بزرگی در چشم انداز امنیتی و مشارکت خارجی کشورهای خلیج فارس است. از بسیاری جهات، منعکس کننده بیداری ژئوپلیتیکی است که تهاجم روسیه به اوکراین برای اروپایی ها پس از سال 2022 ایجاد کرد. دولت های شورای همکاری خلیج فارس نیز مانند همتایان اروپایی خود، اکنون با معضل تکیه بر یک شریک امنیتی -ایالات متحده – مواجه هستند که همچنان ضروری است، اما به طور فزاینده ای به عنوان یک مسئولیت پذیرفته می شود. در عین حال، هر دو با تهدیدی پایدار و نزدیک از سوی همسایهای مواجه میشوند که بعید است رژیم حاکم آن ناپدید شود. و مانند اروپا، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در مورد بهترین راه حل برای عبور از این معضل استراتژیک اختلاف نظر دارند.
این موازی ها فرصت های جدیدی برای تعمیق همکاری بین اروپا و خلیج فارس ایجاد می کند. اگرچه روابط در سال های اخیر گسترش یافته است، اما دامنه آنها محدود مانده است. جنگ در ایران اهمیت تازهای به این کشور میدهد مشارکت راهبردی اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس در سال 2022 به تصویب رسید، به ویژه تمرکز آن بر امنیت دریایی و انعطاف پذیری انرژی.
ضرورت بحران
برای اروپا، نقش امنیتی قوی تر در خلیج فارس دیگر اختیاری نیست. این مناقشه بر محوریت منطقه برای منافع اروپا تاکید کرده است. اختلال در تنگه هرمز باعث شده است شوک انرژی که در سراسر اروپا طنین انداز است. در حالی که وابستگی مستقیم این قاره به هیدروکربن های خلیج فارس نسبتاً محدود است، همچنان به شدت در معرض نوسان قیمت های جهانی است و پیامدهای قابل توجهی برای تورم و رقابت اقتصادی دارد.
این آسیبپذیریها بر اساس اختلالات قبلی ایجاد میشوند. از سال 2023، ناامنی در دریای سرخ مسیرهای کشتیرانی را مجبور به دور زدن دماغه امید خوب کرده است و بیش از 10 روز به زمان حمل و نقل اضافه می کند، هزینه ها را افزایش می دهد و انعطاف پذیری زنجیره تامین را تضعیف می کند. به طور گسترده تر، بی ثباتی در خاورمیانه پیامدهای امنیتی مستقیمی برای اروپا به همراه دارد، از جمله خطرات مرتبط با مهاجرت غیرقانونی و تروریسم.
به هم پیوستگی تئاترهای ژئوپلیتیکی این تأثیرات را بیشتر می کند. جنگ در ایران به طور غیر مستقیم به نفع روسیه شد با افزایش قیمت انرژی و در نتیجه کاهش تاثیر تحریم های اروپا، در حالی که همچنین زور زدن منابع نظامی غرب – به ویژه سیستم های دفاع هوایی – که در غیر این صورت ممکن است از اوکراین حمایت کنند. در عین حال، واشنگتن چنین کرده است از نقش امنیتی خود استفاده کرد در اروپا برای همسویی با سیاست خاورمیانه ای خود فشار بیاورد و تنش فزاینده در روابط بین اقیانوس اطلس را افشا کند.
نقش امنیتی قوی تر؟
از آنجایی که ایالات متحده به عنوان یک شریک امنیتی در خاورمیانه به طور فزاینده ای غیرقابل اعتماد به نظر می رسد، اروپایی ها با فشار فزاینده ای برای توسعه یک برنامه امنیتی خودمختارتر در منطقه مواجه هستند. تقویت مشارکت با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در این تلاش محوری خواهد بود. شرایط پس از جنگ ممکن است این روند را تسریع کند، زیرا خود کشورهای خلیج فارس به دنبال تنوع بخشیدن به روابط امنیتی خود و کاهش وابستگی خود به واشنگتن هستند.
تاکنون چندین کشور اروپایی در این راستا گام برداشته اند. فرانسه، بریتانیا، ایتالیا و هلند به سرعت داراییهای خود را در این کشور مستقر کردند حمایت از شرکای خلیج فارس در برابر حملات ایران فرانسه مشهودترین تلاش را رهبری کرد، اعزام ناو هواپیمابر شارل دوگل، جت های جنگنده رافال و دارایی های دریایی اضافی، در حالی که پشتیبانی دفاع هوایی را نیز ارائه می دهد. انگلستان تقویت شده پایگاههای منطقهای این کشور و گشتزنیهای هوایی بر فراز تنگه هرمز را آماده کرد، در حالی که طبق گزارشها، ایتالیا نیروهای دریایی مستقر کرده و سیستمهای دفاع هوایی پیشرفته را در نظر گرفته است. این کمک ها به طور گسترده در خلیج فارس مورد استقبال قرار گرفت.
در همان زمان، اکثر دولت های اروپایی از عملیات تهاجمی ایالات متحده فاصله گرفتند و از ارائه پشتیبانی خودداری کردند. این موضع باعث فشار قابل توجهی از سوی واشنگتن شد تهدیدهای صریح کاهش تعهد خود به ناتو. در پاسخ، فرانسه و بریتانیا ایده جایگزینی و دفاعی را ترویج کردند ائتلاف دریایی برای تنگه هرمز، به استثنای ایالات متحده و با هدف حفظ آزادی دریانوردی پس از آتش بس.
فراتر از اقدامات نظامی، این بحران همچنین بحث ها در مورد کاهش آسیب پذیری های ساختاری در جریان انرژی جهانی را احیا کرده است. شرکای اروپایی و خلیج فارس در حال کاوش در پروژه های زیرساختی هستند که برای دور زدن تنگه هرمز طراحی شده اند، از جمله توسعه ظرفیت خط لوله عربستان برای دسترسی به دریای سرخ، توسعه کریدورهای لجستیک زمینی در سراسر شبه جزیره عربستان، افزایش ظرفیت پالایش و ذخیره سازی خارج از خلیج فارس، و تقویت پیوند بین صادرات خلیج فارس و بازارهای مدیترانه.
ادامه بادهای سرگردان
با این حال، ابهامات قابل توجهی در رابطه با مسیر میان مدت تا بلندمدت روابط اروپا و خلیج فارس وجود دارد. برای دولت های اروپایی، اوکراین همچنان بر اولویت های استراتژیک تسلط خواهد داشت. جنگ در ایران معضل بین تقویت جناح شرقی اروپا و حفظ حمایت آمریکا از اوکراین از یک سو و گسترش تعامل امنیتی در خاورمیانه از سوی دیگر را تشدید کرده است. رویکرد محتاطانه برلین در قبال واشنگتن نشان دهنده محدودیت های سیاسی اروپایی ها در ایجاد تعادل بین این اولویت ها است.
تنها خط نقره ای جنگ ایران برای کشورهای اروپایی، نزدیکی اوکراین و کشورهای حاشیه خلیج فارس است که عمدتاً از طریق همکاری ضد هواپیماهای بدون سرنشین پدید آمده است، زیرا کشورهای حوزه خلیج فارس به دنبال پیشرفت های فناوری اوکراین برای دفاع در برابر پهپادهای ارزان قیمت ایران هستند. در حالی که این کشورها قبلاً از اتخاذ موضعی قوی در مورد مناقشه روسیه و اوکراین خودداری کرده بودند، چنین تحولی – در کنار همکاری نظامی روسیه با ایران – میتواند کشورهای خلیج فارس را به موضع اروپا نزدیکتر کند.
با این حال، برخی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس ممکن است در سرمایه گذاری کامل در رابطه با اروپا تردید کنند. در حالی که تنوع بخشیدن به ایالات متحده یک هدف بلندمدت باقی مانده است، اولویت فوری آنها احتمالا تضمینها و قابلیتهای قویتر ایالات متحده برای مقابله با ایران را تضمین میکند. در این زمینه، آنها ممکن است به اولویت دادن به روابط با واشنگتن بر تعامل عمیق تر با اروپا ادامه دهند. حمایت نظامی اروپا، با وجود قدردانی، نسبت به مقیاس تهدید محدود است و اروپاییها تاکنون تنها نقشی حاشیهای در تلاشهای دیپلماتیک با ایران داشتهاند.
همکاری اقتصادی – یکی دیگر از ستون های مشارکت اروپا و خلیج فارس – ممکن است با بادهای مخالف روبرو شود. طرحها برای گسترش همکاری در انرژیهای تجدیدپذیر، صنایع سبز و فناوریهای پیشرفته همچنان مرتبط هستند، اما افزایش بیثباتی منطقهای در خلیج فارس میتواند اعتماد سرمایهگذاران اروپایی را کاهش داده و پروژههای بزرگ را به تأخیر بیندازد.
پویایی های سیاسی داخلی تصویر را بیشتر پیچیده می کند. در داخل شورای همکاری خلیج فارس، تنش ها – به ویژه بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی – می تواند حفظ روابط متوازن را برای شرکای اروپایی دشوار کند و آنها مایلند از کشیده شدن به رقابت های درون خلیج فارس اجتناب کنند. در اروپا، ظهور نیروهای پوپولیست در کشورهای کلیدی مانند فرانسه ممکن است اشتهای سیاسی برای تعامل عمیق تر با خلیج فارس را نیز محدود کند، زیرا این احزاب تمایل دارند در ایدئولوژی های خود درون گرا و ضد اسلام باشند.
بنابراین، جنگ در ایران هم فرصت و هم آزمونی برای روابط اروپا و خلیج فارس است. در حالی که بر منطق استراتژیک برای همکاری نزدیکتر تأکید میکند، محدودیتهای ساختاری را نیز آشکار میکند، که از جمله مهمترین آنها وابستگی امنیتی مستمر هر دو منطقه به ایالات متحده است. به طرز متناقضی، این وابستگی هم مانع اصلی و هم قویترین استدلال برای مشارکت عمیقتر است. در درازمدت، این درگیری ممکن است ظهور نظم بینالمللی پراکندهتری را تسریع بخشد که توسط قدرتهای میانی شکل گرفته است که به دنبال استقلال استراتژیک بیشتر و صفبندیهای انعطافپذیرتر هستند. در چنین شرایطی، اروپا و خلیج فارس احتمالاً متوجه خواهند شد که منافع آنها بیشتر به هم نزدیک می شود و نادیده گرفتن نیاز آنها به یکدیگر به طور فزاینده ای دشوار می شود.
