جنگ علیه ایران متوقف شد سی و نهمین روز آن. با این حال، بعدی آتش بس دو هفته ای و آن پسوند در اواخر هفته گذشته هنوز هیچ نشانه ای از توافق صلح با ایران دیده نشده است بدون مذاکره جدید در حال حاضر برنامه ریزی شده است. با توجه به دونالد ترامپ، ایران از پیگیری سلاح های هسته ای خود دست برنداشته است و حرکت ایالات متحده به محاصره تنگه هرمز گامی است که خطر شعله ور شدن مجدد درگیری را در پی دارد و در عین حال ساختار حکومتی ایران را تا حد زیادی بدون تغییر باقی می گذارد.
اصلاح طلبان ایران و درگیری با آمریکا
خاتمی خود به این محدودیتها اذعان داشت و در مقطعی خود را «کارمند تدارکات» توصیف کرد. اصلاحطلبان هرگز در مقابل نظام ایستادهاند. جزء آن بوده اند.
حملات و عملیات دقیق آمریکا و اسرائیل، رهبری سیاسی و نظامی رژیم ایران را هدف قرار داده است. بسیاری چهره های ارشد کشته شده اند – به چیزی که دولت آن را “مقام شهادت” می نامد ارتقا یافته است، در حالی که به دیگران این تمایز اعطا نشده است. به طرز شگفت انگیزی، بیشتر حذف شدگان متعلق به اردوگاه تندرو هستند. در این میان، به اصطلاح اصلاحطلبان سرشناس – چه در مقام و چه غیر- دست نخورده ماندهاند. ارقامی مانند مسعود پزشکیانرئیس جمهور فعلی، حسن روحانی، محمد خاتمی، مصطفی تاج زاده و محمدرضا عارف در قید حیات هستند. در عین حال، دونالد ترامپ به «کسی از درون” و ”محترم ترین و رهبردر ایران، زمانی که درباره آینده پس از جمهوری اسلامی بحث میشود. این نشاندهنده ترجیح در دولت ترامپ برای آلترناتیوهای داخلی بر تغییرات تحمیلی از بیرون است – بازیگرانی که میتوانند از درون نظام بیرون بیایند تا کشور را بدون نیاز به دخالت کلان ایالات متحده تثبیت کنند. این یک سؤال پیامد را ایجاد میکند: آیا «اصلاحطلبان» جزو این گزینهها هستند؟ برای درک محدودیتهای این رویکرد جمهوری اسلامی، ابتدا باید ماهیت این رویکرد جمهوری اسلامی را بررسی کرد.
اصلاح طلبان به رهبری محمد خاتمی، در سال 1997 در یک پلتفرم “اعتدال” اجتماعی و گشودگی سیاسی محدود به شهرت رسید. برای بسیاری از جمله ناظران غربی، این نشان از امکان دگرگونی تدریجی از درون داشت. با این حال، این انتظار به سرعت با واقعیت های ساختار قدرت ایران برخورد کرد.
اقتدار واقعی در جمهوری اسلامی در اختیار ولی فقیه است و از طریق نهادهای غیر منتخب مانند دستگاه امنیتی و نهادهای نظارتی آخوندی اعمال می شود. دولت های اصلاح طلب، از جمله دولت خاتمی و بعد از آن حسن روحانی، در چارچوب این محدودیت ها عمل می کند و قادر به کنترل ارتش، شکل دادن به استراتژی منطقه ای یا هدایت سیاست خارجی نیست. حتی برنامه های به اصطلاح اصلاحات داخلی آنها به طور معمول مسدود یا کمرنگ می شد.
خاتمی خود به این محدودیتها اذعان داشت و زمانی خود را اینگونه توصیف کرد:کارکنان تدارکات” اصلاحطلبان هرگز در مقابل نظام ایستادهاند. جزء آن بوده اند. دوران تصدی آنها با دوره های باز بودن نسبی اجتماعی و تعامل دیپلماتیک با غرب مصادف شده است. اما این تغییرات همیشه برگشت پذیر بوده اند. در موضوعات اساسی، از دکترین ولایت فقیه گرفته تا دشمنی راهبردی با غرب، اصلاح طلبان و تندروها بیشتر از نظر لحن با هم تفاوت دارند تا ماهوی. اصلاحطلبی کمتر بهعنوان مسیری برای تغییر و بیشتر بهعنوان مکانیزمی برای انطباق رژیم بوده است – راهی برای نشان دادن انعطافپذیری در برابر فشار خارجی بدون تغییر پایههای آن.
توهم راهبردی ظهور اصلاح طلبان
با این حال، اشتباه گرفتن اصلاحطلبان با یک جایگزین معتبر، نوع دیگری از شکست را به همراه دارد: حفظ ساختار تحت یک تصویر ملایمتر.
برای سیاستگذاران ایالات متحده، این تمایز نباید آکادمیک باشد. استراتژیک است. ایالات متحده هیچ اشتهایی برای تکرار پیامدهای عراق پس از صدام یا افغانستان پس از اشغال ندارد. با این حال اشتباه گرفتن اصلاح طلبان با جایگزینی معتبر، نوع دیگری از شکست را دعوت می کند: حفظ ساختار تحت یک تصویر ملایم تر.
برای واشنگتن، جذابیت اصلاح طلبان قابل درک است. آنها ممکن است یک گزینه به ظاهر قابل مدیریت ارائه دهند – چهره هایی که به زبان اعتدال صحبت می کنند و در عین حال به فعالیت در ساختارهای شناخته شده ادامه می دهند. برای سیاستگذارانی که نسبت به هرج و مرج محتاط هستند، این می تواند یک حد وسط عملی بین فروپاشی کامل و تداوم رویارویی باشد. اگر با اصلاح طلبان به عنوان راه حل خلاء قدرت بالقوه برخورد شود، نتیجه ای حاصل نمی شود تغییر رژیم– اما تغییر زیبایی این بدان معناست که ساختار زیربنایی دست نخورده باقی بماند.
این دقیقاً همان خطری است که خود دونالد ترامپ هنگام هشدار دادن به رهبر بعدی ایران به آن اشاره کرده است.به بدی قبلی” اگر انتخاب از درون چارچوب ایدئولوژیک و نهادی یکسانی انجام شود، آن نتیجه محتمل است و ایالات متحده ممکن است بازیگران سیاسی در سایر زمینه های خاورمیانه را اشتباه خوانده باشد. آنچه به نظر می رسد یک انتخاب امن و عملی است، در واقع ممکن است یک توهم استراتژیک باشد.
دولت کنونی ترامپ بارها از گذشته انتقاد کرده است مداخلات آمریکا در عراق و افغانستان و همچنین تلاشهای پرهزینه و اغلب بیاثر برای ملتسازی که در پی آن صورت گرفته است. همچنین از کمپین های ترویج دموکراسی و دخالت عمیق در بازسازی سیاسی داخلی دوری کرده است. در این چارچوب، «گزینههایی در داخل» ایران که به اصلاحطلبان متکی هستند ممکن است بهعنوان یک جایگزین کمهزینه و کم خطر به نظر برسند – بهویژه اگر فرض شود که شامل گروههای طرفدار غرب مخالف رژیم کنونی میشوند. ایالات متحده به دنبال عراق یا افغانستان دیگری نیست. با این حال اجتناب از یک شکل از شکست نباید به شکل دیگری منجر شود. جایگزینی تندروها با اصلاح طلبان – یا تکیه بر بازیگران داخلی که فاقد اقتدار واقعی هستند – تغییر معناداری ایجاد نمی کند. این در بهترین حالت نشان دهنده کالیبراسیون مجدد همان سیستم است.
آنچه در خطر است صرفاً این نیست که چه کسی بر ایران حکومت میکند، بلکه این است که آیا ساختار قدرتی که حاکمیت آن را تعریف میکند دست نخورده باقی میماند و به خطر از دست دادن فرصتی نادر برای تغییر سیستمی معنادار میرود.
ایران در حالی با بحران رهبری مواجه است که سرنوشت مجتبی خامنه ای نامعلوم است و واشنگتن نامشخص در مورد چه کسی می تواند وارد مذاکره شود. با این حال، ایرانیها از این ابهام به عنوان تاکتیکی برای خرید زمان استفاده میکنند – بنبست کنونی را طولانیتر میکنند به امید اینکه دونالد ترامپ دوام بیاورند. محاسبه آنها این است که مذاکرات می تواند شرایط مطلوب تری را تحت یک دولت بالقوه دموکرات آینده، مشابه توافق، به همراه داشته باشد. برجام، آنها در سال 2015 امضا کردند.
ایالات متحده نباید اعتدال تاکتیکی را با تحول ساختاری اشتباه بگیرد. آنچه در خطر است صرفاً این نیست که چه کسی بر ایران حکومت میکند، بلکه این است که آیا ساختار قدرتی که حاکمیت آن را تعریف میکند دست نخورده باقی میماند و به خطر از دست دادن فرصتی نادر برای تغییر سیستمی معنادار میرود.
در ابتدا در 1 می 2026 با عنوان “چرا امید “اصلاح طلب” ترامپ به ایران یک سراب است منتشر شد.
