در بسیاری از دهه گذشته، روسیه تصویری از نفوذ پایدار در سراسر کشور نزدیک خود و فراتر از آن به نمایش گذاشت. از اروپای شرقی تا خاورمیانه، مسکو این تصور را در خود پرورش داد که میتواند متحدان خود را حفظ کند، درگیریها را متوقف کند، و از چالشهای حاکمیتش جلوگیری کند. این تصور اکنون شروع به از بین رفتن کرده است. جنگ در اوکراین، به دور از دستیابی به دستاوردهای استراتژیک تعیین کننده، در عوض محدودیت های قدرت روسیه را آشکار کرده است – و شاید مهمتر از آن، دیگران را تشویق به آزمایش این محدودیت ها کرده است.
عواقب آن نه در لحظات دراماتیک و سرفصل، بلکه در حرکت های کوچکتر و حساب شده در مناطق مختلف آشکار می شود. اولین سیگنال روشن در سوریه ظاهر شد. در آنجا، نیروهای اپوزیسیون شروع به تشدید فشار بر دولت بشار اسد کردند که مدتها با حمایت ارتش روسیه ادامه مییابد. آنچه این لحظه را قابل توجه کرد، صرفاً فعالیت مجدد مخالفان نبود، بلکه ظرفیت محدود مسکو برای پاسخگویی بود. با وجود منابع نظامی قابل توجهی که در اوکراین بسته شده بود، به نظر می رسید روسیه کمتر قادر به ارائه سطح نیرویی است که زمانی موقعیت اسد را حفظ کرده بود. پیام ظریف اما غیرقابل انکار بود: روسیه دیگر نمیتوانست نتایج را مانند گذشته تضمین کند.
پویایی مشابه اکنون در نزدیکی مرزهای روسیه، در مولداوی، شکل می گیرد. سالها، کیشیناو به دنبال ادغام مجدد منطقه جداشده ترانس نیستریا، نوار باریکی از زمین است که از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی خارج از کنترل دولت مرکزی باقی مانده است. علیرغم ادعاهای حقوقی، مولداوی از ظرفیت نظامی و اهرم اقتصادی برای تغییر وضعیت برخوردار نیست. حضور نیروهای روسیه در منطقه به عنوان یادآور دائمی این محدودیت ها بوده است.
این واقعیت در حال تغییر است – نه به این دلیل که مولداوی ناگهان قویتر شده است، بلکه به این دلیل که روسیه محدودتر شده است. با طولانی شدن جنگ در اوکراین و جذب منابع و توجه، توانایی مسکو برای مدیریت تئاترهای پیرامونی ضعیف شده است. در این چارچوب است که تصمیم اخیر مولداوی مبنی بر اعلام غیر ارادی چند افسر روسی باید درک شود.
در ظاهر، این حرکت ممکن است معمولی و حتی نمادین به نظر برسد. اخراج های دیپلماتیک یکی از ویژگی های مشترک روابط بین الملل است. اما بافت جغرافیایی و سیاسی معنای آن را دگرگون می کند. این افسران در مسکو مستقر نیستند یا از طریق یک ساختار معمولی سفارت فعالیت می کنند. آنها با حضور نظامی روسیه در ترانس نیستریا مرتبط هستند – حضوری که به طور فزاینده ای منزوی می شود.
جغرافيا اكنون بر ضد روسيه به شيوه هايي عمل مي كند كه قبل از جنگ كمتر مشخص مي شد. ترانس نیستریا عملاً قطع شده است. مولداوی مشروعیت نیروهای نظامی روسیه در خاک خود را به رسمیت نمی شناسد و اوکراین – که زمانی همسایه سهل گیرتر در این معادله بود – به دشمن فعال مسکو تبدیل شده است. این امر نیروهای روسی را در منطقه در موقعیت عجیبی قرار می دهد: از نظر فیزیکی حضور دارند، اما از نظر استراتژیک محدود هستند، با راه های محدود برای تقویت یا چرخش.
در این منظر، تصمیم مولداوی صرفاً یک اقدام بوروکراتیک نیست. این یک کاوشگر است – آزمایشی برای اینکه تا چه حد می تواند بدون ایجاد یک پاسخ نامتناسب پیش برود. این نشان دهنده اعتماد فزاینده در کیشینو است که خطرات اقدام ممکن است اکنون کمتر از خطرات انفعال مداوم باشد. اخراج افسران نه تنها به مسکو، بلکه برای مخاطبان داخلی و بینالمللی نیز پیامی میفرستد: مولداوی مایل است حاکمیت خود را فعالانهتر اعلام کند.
این بدان معنا نیست که مولداوی برای یک رویارویی نظامی آماده می شود. برعکس، ضعف های ساختاری آن بدون تغییر باقی می ماند. اما قدرت در سیاست بین الملل تنها با تانک و بودجه سنجیده نمی شود. همچنین با زمان بندی، ادراک و تغییر محاسبات ریسک شکل می گیرد. درگیری عمیق روسیه در اوکراین این محاسبات را در سراسر منطقه تغییر داده است.
آنچه ما شاهد آن هستیم، فروپاشی ناگهانی نفوذ روسیه نیست، بلکه فروپاشی تدریجی در لبه هاست. کشورهایی که زمانی با احتیاط عمل می کردند، شروع به کشف حاشیه های جدید مانور می کنند. آنها به شکلی دراماتیک از هم جدا نمی شوند. در عوض، آنها مرزها را مرحله به مرحله آزمایش می کنند تا ببینند مرکز چقدر فاصله خواهد داشت.
حرکت مولداوی کاملاً با این الگو مطابقت دارد. محتاط، محدود و برگشت پذیر است. با این حال، همچنین نشان دهنده یک تغییر گسترده تر است. فضای پس از اتحاد جماهیر شوروی، که مدتها توسط درگیریهای منجمد و حوزههای نفوذ ریشهدار تعریف شده بود، در حال سیالتر شدن است. مفروضاتی که پشتوانه ثبات منطقهای هستند – هر چند شکننده – بی سر و صدا مورد ارزیابی مجدد قرار میگیرند.
اگر هدف استراتژیک روسیه در اوکراین تقویت موقعیت خود به عنوان یک قدرت منطقه ای تعیین کننده باشد، ممکن است پیامد ناخواسته برعکس باشد. مسکو با متعهد شدن به یک درگیری طولانی مدت و پرهزینه، گشایش هایی در جای دیگری ایجاد کرده است. در سوریه، در مولداوی، و به طور بالقوه در دیگر فضاهای مورد مناقشه، بازیگران شروع به پاسخ دادن به این واقعیت جدید کردهاند.
این تغییرات ممکن است پیشرفت های فوری ایجاد نکند. ترانس نیستریا یک شبه حل نخواهد شد، همانطور که مناقشه سوریه هنوز حل نشده است. اما جهت تغییر در حال آشکارتر شدن است. نفوذی که زمانی ثابت به نظر می رسید اکنون زیر سوال رفته است. و در سیاست بینالملل، ادراک غالباً مقدم بر واقعیت است.
سرپیچی آرام مولداوی یکی از این لحظات درک است. این نشان می دهد که توازن قدرت، در حالی که هنوز به شدت متمایل است، دیگر آنقدر که قبلاً ظاهر می شد، ثابت نیست.

