در مقاله اخیر خود در الشرق الاوسط شاهزاده ترکی الفیصل خوانشی دقیق و واقع بینانه از توازن قوا در خلیج عربی ارائه می دهد. شاهزاده ترکی با تجربه عمیق امنیتی و دیپلماتیک خود تحلیلی ارائه می دهد که توجه ناظران را جلب می کند. رسانههای غربی اغلب اظهارات وی را بهعنوان شاخصی از روحیه استراتژیک ریاض میدانند، علیرغم این واقعیت که او سالها هیچ سمت رسمی دولتی نداشته است.
شاهزاده ترکی به ما یادآوری می کند که عربستان سعودی توانایی نظامی برای پاسخگویی مشابه به ایران را دارد. با این حال، هرگونه اقدام تلافی جویانه همه جانبه، سناریوی تخریب متقابل را به همراه خواهد داشت: حملات به تأسیسات ایران با حمله به زیرساخت های حیاتی عربستان سعودی – از تأسیسات نفتی گرفته تا کارخانه های نمک زدایی که در امتداد سواحل خلیج فارس و احتمالاً در اعماق کشور امتداد دارند، مواجه می شود. این یک توصیف دقیق از معادله بازدارندگی است، نه اغراق. این نشان میدهد که ریاض – بر خلاف تهران – میداند که لغزش به سمت یک جنگ علنی، منطقه را به یک سرزمین بایر تبدیل میکند و به قیمت جان هزاران نفر تمام میشود، در کشمکشی که تنها در خدمت اسرائیل است، که، همانطور که شاهزاده خاطرنشان میکند، مدتهاست به دنبال شعلهور کردن رویارویی اعراب و ایران است که به آن اجازه میدهد بر منطقه تسلط یابد.
اما آنچه اغلب نادیده گرفته می شود این است که خود معادله بازدارندگی دیگر به اندازه یک یا دو دهه قبل پایدار نیست. ایران که نفوذ منطقه ای خود را از طریق نیروهای نیابتی مسلح در عراق، لبنان، یمن و سوریه ایجاد کرده است، اکنون این توانایی را دارد که میدان نبرد را فراتر از مرزهای خود گسترش دهد.
در این میان، عربستان سعودی بر یک معماری دفاعی پیشرفته اما از نظر سیاسی و اقتصادی پرهزینه تکیه دارد. این عدم تقارن در ابزارهای قدرت باعث می شود که هر واکنش عربستان سعودی بسیار حساب شده باشد. ریاض میداند که ایران در عملیات در مناطق خاکستری و بهرهبرداری از جنگ نامتقارن برتری دارد، در حالی که هر اقدام اشتباه عربستان میتواند در سطح بینالمللی برای نشان دادن پادشاهی بهعنوان بازیگری افزایشدهنده به جای کشوری که از امنیت آن دفاع میکند، استفاده شود.
در پس این چارچوب سنجیده و منطقی سوالات حل نشده ای نهفته است که نمی توان آنها را نادیده گرفت. آیا حملات ایران به عربستان سعودی بدون پاسخ میتواند انجام شود – حتی حملات محدودی که برای برقراری مجدد قواعد درگیری و جلوگیری از حملات آینده طراحی شده است؟ و چنین محدودیتی برای آینده بازدارندگی در خلیج فارس چه معنایی خواهد داشت؟
بخوانید: سفیر آمریکا: اسرائیل باتریهای گنبد آهنین و پرسنل خود را در طول جنگ ایران به امارات فرستاد
سپس توافقنامه پکن بین ریاض و تهران است که در آن ایران به عنوان یک همسایه متعهد به ثبات معرفی شد. با این حال، حملاتی که پس از آن انجام شد، تردیدهای جدی را در مورد توانایی چین برای ایفای نقش به عنوان یک ضامن – و در مورد اعتبار تغییر فرضی ایران در موضع ایجاد کرد. اگر این توافق موفق به توقف تنش دیپلماتیک شد، آیا دکترین امنیتی ایران را که حول مفهوم «ام القری» قم، شالوده ایدئولوژیک استراتژی سپاه پاسداران برای انتقال مرکز جهان اسلام از مکه به قم ساخته شده بود، نیز متوقف کرد؟ یا آیا این دکترین فعال باقی می ماند – در نهادهای امنیتی و اطلاعاتی ایران آموزش داده می شود، تقویت می شود و عملیاتی می شود – در حالی که کشورهای خلیج فارس هر بار که روحیه سیاسی تهران تغییر می کند، با آزمون جدیدی روبرو می شوند؟
در واقع، توافق پکن صرفاً یک آشتی دوجانبه نبود. این یک آزمایش اولیه برای جاه طلبی چین برای ایفای نقش «ضامن امنیت» در خاورمیانه بود. با این حال، پکن، علیرغم وزن اقتصادی خود، فاقد اهرم سیاسی و نظامی مورد نیاز برای تحمیل تعهدات الزام آور بر تهران است.
چین شریک تجاری ایران است، نه قدرتی که قادر به مهندسی مجدد رفتار امنیتی خود باشد. بنابراین، ظرف چند ماه، این توافق بیشتر شبیه یک آتشبس موقت به نظر میرسید تا یک دگرگونی استراتژیک – بهویژه با ادامه حملات منتسب به نیروهای نیابتی ایران. این محدودیتهای نقش چین را آشکار کرد و این پرسش اصلی را به پایتختهای خلیج فارس بازگرداند: چه کسی چه کسی را تضمین میکند؟
سؤالاتی که در مقاله شاهزاده ترکی مطرح می شود، اعتراض به تدبیر یا خویشتن داری سیاسی سعودی نیست. در عوض، آنها تلاشی برای درک محدودیت های صبر استراتژیک عربستان سعودی هستند – صبری که به آخرین سد باقی مانده اعراب در برابر توسعه طلبی منطقه ای ایران تبدیل شده است. ریاض قبلاً با واقعیت حوثیها در یمن بهعنوان یک خنجر ایرانی در کنار خود برخورد کرده است و به احزاب و شبهنظامیان ایران در عراق به عنوان نیروهای واقعی حاکم در آنجا مشروعیت سیاسی داده است.
همانطور که شاهزاده ترکی اشاره می کند، صبر استراتژیک و اقتصادی عربستان یک موضع احساسی نیست، بلکه یک انتخاب در سطح دولتی است.
رویارویی مستقیم با ایران صرفاً یک تصمیم نظامی نیست. این تصمیمی است که منطقه را برای چندین دهه تغییر می دهد. عربستان سعودی که هزینه جنگ یمن را تجربه کرده و زیر تهدید موشک ها و پهپادها زندگی کرده است، درک می کند که انتقام فقط «کشیدن ماشه» نیست، بلکه تعریف مجدد معادله امنیت منطقه است.
به همین دلیل است که ریاض نوعی «بازدارندگی بیصدا» را به کار میگیرد: ایجاد اتحاد، تقویت قابلیتهای دفاعی و تنظیم مجدد روابط بینالمللی خود برای ایجاد محیطی که در آن هرگونه حمله ایران قبل از تبدیل شدن به تهدیدی برای عربستان سعودی به یک ضرر استراتژیک برای تهران تبدیل شود.
سوال امروز این است که آیا تنش زدایی یک انتخاب استراتژیک بلندمدت است یا صرفاً یک مرحله موقت قبل از بازنویسی مجدد قواعد بازی منطقهای.
نظر: اکنون بریتانیایی ها سیاست را با قیمت یک بطری شیر می سنجند
نظرات بیان شده در این مقاله متعلق به نویسنده است و لزوماً منعکس کننده خط مشی تحریریه میدل ایست مانیتور نیست.
