در سال 2007، هوس سرگردانی شوهرم او را از زادگاهش پراگ به مانیل هدایت کرد، جایی که من و او با هم آشنا شدیم.
وقتی شروع به قرار گذاشتن کردیم، او به من اطمینان داد که هرگز از زندگی در کشور من خسته نمی شود، اما یک سال بعد، زمانی که ما تصمیم گرفتیم، تغییر کرد. سفر به اروپا با هم
با یکی از همکاران سابقش که با او در مانیل کار کرده بود اما بعداً مشروب خوردیم به اروپا بازگشت. آبجو بی اهمیت 6 یورویی برای دوستمان برای ما بیش از 300 PhP بود. ما متوجه شدیم که در حالی که این دوست به سمت دریافت حقوق با ارز قویتر حرکت کرده است، اما ما در موقعیت قویتری قرار نداشتیم.
در ماه مه 2009، او برای فرصتهای شغلی پردرآمدتر به پراگ بازگشت. کارم را در فیلیپین ادامه دادم، جایی که حرفهام را در بازیگری ساخته بودم. ما تاریخ راه دور یک سال و نیم قبل از اینکه با خانواده اش به مانیل پرواز کند تا بتوانیم نذر عروسی را با هم عوض کنیم.
کمی بعد او را به پراگ تعقیب کردم، پر از امید اما غافل از اینکه چقدر چالش ها در انتظارم بود. من باید خودم را در کشوری کاملاً جدید اختراع می کردم و در طول رابطه مان، یاد می گرفتم که از نکات ظریف اولویت دادن به خانواده ام بر شغلم عبور کنم.
شروع مجدد حرفه من در پراگ با شگفتی های خوشایندی همراه بود
میدانستم پراگ شهری کاملاً متفاوت از مانیل خواهد بود، اما امیدوار بودم بتوانم کارهایم را بهعنوان یک مجری در طول زمان تکرار کنم.
فن ترجیح داد خانواده اش را به شغلش ترجیح دهد. با حسن نیت از Lily C. Fen
به عنوان یک انگلیسی زبان، مانع زبانی یک مانع بزرگ بود. من دو ترم را در کلاس های زبان گذراندم تا سطح عملکردی زبان چک را توسعه دهم. پراگ صحنه تئاتر پر رونقی به زبان چک داشت، اما من فرصت های کافی برای اجرای نمایش به زبان انگلیسی پیدا کردم.
در کمال تعجب، حرکت به پراگ با مزایای کاری منحصر به فرد همراه بود. در حالی که در مانیل کار روی دوربین انجام می دادم، هرگز برای یک برند تبلیغاتی نداشتم. استانداردهای زیبایی در فیلیپین به نفع افرادی است که پوست روشنتری دارند، بنابراین اغلب نقشها را به افرادی که بیشتر اوراسیایی به نظر میرسند از دست میدهم. اما در پراگ متوجه شدم که میراث آسیای جنوب شرقی من برای برندهایی جذاب است که به دنبال مجموعهای از بازیگران متنوع هستند.
در طول چهار سالی که در پراگ زندگی کردم، تعداد انگشت شماری آگهی بازرگانی رزرو کردم و این آگهی به عنوان رشته اصلی من تبدیل شد منبع درآمد.
پس از چالشهای مربوط به مانع زبان، از اینکه میتوانم به عنوان مجری در تئاتر و جلوی دوربین در پراگ به کارم ادامه دهم، شگفتزده شدم، اما وقتی نوبت به جستجوی تماسها و فرصتها میشد، باید جسور و فعال بودم.
فن حرفه خود را به عنوان یک مجری در پراگ بازسازی کرد. با حسن نیت از Lily C. Fen
شوهرم در سوئیس کار پیدا کرد و من مجبور شدم دوباره خودم را اختراع کنم
تا سال 2014، ازدواج من از فشار ناباروری غیرقابل توضیح رنج می برد. بهعنوان شکلی از «زناشویی درمانی»، یک تور تابستانی انجام دادیم و چندین هفته را در نروژ، سوئیس و مالت گذراندیم.
شوهرم سوئیس را دوست داشت و پس از بازگشت ما به خانه برای چند شغل در آنجا درخواست داد. قبل از اینکه بفهمیم، نقشی در بانک به او پیشنهاد شد و ما هر دو به زوریخ نقل مکان کرد آن سال
فن و همسرش در سال 2014 از پراگ به سوئیس نقل مکان کردند. با حسن نیت از Lily C. Fen.
این بار، جابهجایی، من و شوهرم را در شرایط مساوی قرار داد، هر دوی ما با زبان دیگری مبارزه میکردیم و میدانستیم چگونه دوست پیدا کنیم.
سالها طول کشید تا به عنوان یک تسپین در مانیل ایجاد کنم و وقتی به پراگ نقل مکان کردم مجبور شدم این کار را با سرعت توربو انجام دهم. شروع از صفر برای سومین بار برایم جذابیتی نداشت، بنابراین فکر کردم که عشقم به نوشتن را دوباره مرور کنم.
دو ماه بعد، وقتی متوجه شدم که گروهی از زنان مهاجر میخواهند با هم کتابی بسازند، به من پیشنهاد دادم که بهعنوان ویراستار همکاری کنم و آنها پذیرفتند.
یک دهه بعد را صرف ساختن اعتبارنامههای نوشتن خود کردم، از مقالات سفر گرفته تا اشتراکگذاری علایقم در وبلاگم. من اغلب وسوسه می شوم که به اجرا برگردم. من در آن خوب بودم و اغلب دلم برای آن تنگ می شود. اما زندگی به عنوان یک بازیگر می تواند غیرقابل پیش بینی باشد، و ساعت ها اغلب غیرقابل معاشرت هستند. من و شوهرم بالاخره در سال 2019 باردار شدیم، و من می دانستم که رفتن از تولید به تولید برای زندگی خانوادگی من مساعد نیست. به علاوه، من هویت جدیدم را به عنوان یک نویسنده دوست دارم زیرا به من کمک کرد مهارت های مختلف را توسعه دهید.
به جای رقابت با شوهرم در مورد اینکه چه کسی شغل موفق تری داشته است – کاری که ناخودآگاه در پراگ انجام دادم – به او اجازه دادم که تامین کننده ما شود. او خودش را در دنیای شرکتها تثبیت کرده است، در حالی که من به درآمد شغل آزاد متکی هستم. ما شکاف دستمزد من را وادار می کند که در برخی مواقع مهارت خود را به عنوان یک حرفه ای قضاوت کنم، اما من اصرار دارم که در آن فضا زندگی نکنم و از کسب درآمد جانبی لذت ببرم. من به خانوادهمان کمک میکنم، اما هنوز زمان و انعطافپذیری برای بزرگ کردن فرزندی که برای داشتن آن جنگیدیم، دارم.
از انتخاب خانواده به جای شغلم پشیمان نیستم
در نهایت، من خانواده ام را بر حرفه ام ترجیح داده ام که بسیار مفید بوده است. دارم یاد میگیرم که موفقیت شوهرم را از آن خود بدانم، و او با همان هیجان به نقاط عطف نوشتن من، مانند عرضه اولین کتاب تصویری من در سال 2026 پاسخ داد.
فن اولین کتاب تصویری خود را در دست دارد. با حسن نیت از Lily C. Fen.
نقل مکان به پراگ و زوریخ با شوهرم و تبدیل شدن به یک “همسر دنباله دار”، اصطلاحی که هم دوستش دارم و هم از آن متنفرم، به من آموخت که رها کنم، هویت و غروری را که به عنوان یک بازیگر داشتم از دست بدهم. این من را به چالش می کشد که خودم را دوباره اختراع کنم و در فضاهای جدید استقامت کنم. در تغییر تدریجی از مرحله ای به صفحه دیگر، باید حاضر می شدم، کار را انجام می دادم و برای فرصت هایی که می رسند آماده بودم.
و اگرچه من 20 و 30 سالگی خود را با طرز فکری جاه طلبانه و شغل محور گذراندم، اما اکنون با رها کردن تلاش بی وقفه برای موفقیت، حداقل آن چیزی که با اتومبیل، پول نقد و مشاغل تعریف می شود، صلح کرده ام.