دموکراسی در اروپا دائماً مورد بحث است: انتخابات، نهادها، افراط گرایی، حاکمیت قانون. کمتر در مورد خود فضای مدنی و مشکلات فزاینده ای که سازمان هایی که زندگی دموکراتیک را در صحنه حفظ می کنند با آن مواجه هستند بحث می کنند.
برای سالها، مسئله فضای مدنی در اتحادیه اروپا عمدتاً به عنوان یک موضوع خارجی مرتبط با گسترش و انتقال دموکراتیک در نظر گرفته میشد. قبل از گسترش سال 2004، بودجه قابل توجهی از اروپا از سازمانهای غیردولتی و سازمانهای جامعه مدنی که در زمینه دموکراسیسازی، مبارزه با فساد، حقوق اساسی و عدم تبعیض کار میکنند، حمایت میکرد و آنها را به عنوان ستونهای اساسی انعطافپذیری دموکراتیک به رسمیت میشناخت.
اما پس از آن موج گسترش کشورهای عمدتاً کمونیستی سابق، بسیاری از این حمایت های ساختاری کمرنگ شد، گویی نیاز به یک جامعه مدنی قوی و محافظت شده در داخل اتحادیه اروپا از بین رفته است. بسیاری از سازمانها هشدار دادند که عقبنشینی دموکراتیک، فشار سیاسی و محدودیتهای مشارکت مدنی، مشکلات محدود به مرزهای اروپا نیستند. امروزه نادیده گرفتن این هشدارها سخت تر می شود.
ناتاشا کازاچکین، دبیر کل انجمن مدنی اروپا (ECF)، وضعیت فضای مدنی در اروپا و آنچه را که در مورد سلامت خود دموکراسی اروپایی آشکار می کند، منعکس می کند.
“فضای مدنی” اروپا در سال های اخیر چگونه تکامل یافته است، چرا در حال کوچک شدن است – و چرا شهروندان عادی باید به آن اهمیت دهند؟
فکر میکنم متوجه اهمیت فضای مدنی، بیشتر از چند سال پیش است. بیست سال پیش، فضای مدنی به ندرت موضوعی بود. حقوق بشر، دموکراسی و فضای مدنی در اتحادیه اروپا معمولاً تنها زمانی توجه را به خود جلب می کند که از قبل مورد حمله قرار گرفته و بحران قابل مشاهده باشد.
چیزها تکامل یافته اند. این به ویژه با روشن شد لهستان و مجارستان در سال 2017-18. موضوع به سادگی نبود مطابقت با اتحادیه اروپا دستورالعمل ها، اما احترام به تعهدات و ارزش های اصلی. نهادهای اتحادیه اروپا متوجه شدند که به هنجارها و مکانیسمهای پاسخگویی قویتر و همچنین حمایت از گروههایی که از این ارزشها در کشورهای عضو دفاع میکنند، نیاز دارند. به این معنا، ایجاد CERV برنامه (برنامه شهروندان، برابری، حقوق و ارزش ها)، حمایت از سازمان های غیردولتی که بر روی ارزش های اتحادیه اروپا در سطح ملی و اتحادیه اروپا کار می کنند، بسیار مهم بود.
مجمع مدنی اروپا اخیراً گزارشی را منتشر کرده است که در آن بر فرسایش دموکراتیک در اروپا تأکید شده است. بر اساس تحقیقات شما، کدام روند یا تاکتیک نوظهور به وضوح از این ارزیابی حمایت می کند؟
گزارش ما نشان می دهد که یک فرسایش دموکراتیک وجود دارد، بله. به عنوان وکیل حقوق بشر از یادبودیک بار به طرز تحریک آمیزی درباره دموکراسی گفت: “نقطه اوج امروز است. در نظر بگیرید که همیشه در حال فروپاشی است.”
این گزارش روندها را نشان می دهد … یکی از آنها این است جرم انگاری همبستگی با مهاجران و پناهندگان. سال به سال این موضوع مستند شده و در سیاست ها گنجانده شده است. در اوایل دهه 2000، مهاجرت به یک جعبه سیاسی مجزا و بسیار سمی تبدیل شد و بسیاری از حملاتی که ابتدا به گروههایی که در زمینه مهاجرت کار میکردند، انجام شد، سپس به دیگر جنبشهای حقوق بشری سرایت کرد.
روند مهم دیگر، محدود کردن حق اعتراض و حمله به فضاهای عمومی در هنگام تجمع و مناظره است. این در چندین کشور عضو اتحادیه اروپا اتفاق می افتد، با این حال اتحادیه اروپا هنوز در رسیدگی کامل به مسائل مربوط به آزادی تجمع و خشونت پلیس در طول تظاهرات تردید دارد. جنبش های بسیج قدرت خود را نشان داده اند: در مجارستان، ممنوعیت پراید سال گذشته منجر به بزرگترین پرایدی شد که کشور تا به حال دیده بود. این به یک تظاهرات گستردهتر اروپایی در مورد حفاظت از ارزشهای اصلی اتحادیه اروپا تبدیل شد. همین امر در مورد بسیج اطراف غزه نیز صدق می کند: بدون این تظاهرات، آگاهی و فشاری که امروز می بینیم وجود نداشت.
روند نهایی، فشار فزاینده برای قوانینی است که سازمانهای غیردولتی با بودجه خارجی را هدف قرار میدهد. اروپا تا حد زیادی در مقایسه با مناطقی که چنین قوانینی وجود دارد، از جمله روسیه، چین و جاهای دیگر استثنا بوده است. حتی زمانی که این قوانین به عنوان شفافیت یا محافظت در برابر مداخله خارجی ارائه شود، تأثیرات شدیداً انگ بر سازمان های غیردولتی و اتاق های فکر خواهد داشت. این یکی از بزرگترین تهدیدهای فضای مدنی امروز است.
ما باید در مورد هر اتفاقی که می افتد بسیار هوشیار باشیم. ما سالهاست که شاهد توسعه این روندها بودهایم، به این معنی که دولتها نمیتوانند ادعا کنند که به آنها هشدار داده نشده است یا نقطه اوج را ندیدهاند. بیانیه های انتزاعی در مورد حفظ دموکراسی، در عین جدا ماندن از واقعیت، مسئولیتی ندارد. من دوست دارم فیلسوف فمینیست، سیمون دوبوار را اینطور تعبیر کنم: «آدم به دنیا نمی آید، بلکه دموکرات می شود». دموکراسی چیزی است که پیوسته از طریق ساختارهای قدرت گسترده تر ساخته و شکل می گیرد.

با ظهور پوپولیسم راست افراطی، حکومت تکنوکراتیک، بی تفاوتی سیاسی، و تضعیف سازمان های جامعه مدنی در سراسر اروپا، کدام یک از این روندها در حال حاضر بیشتر شما را نگران می کند و چرا؟
فراتر از بعد انتخاباتی و اتحاد فزاینده بین بخشهایی از راست محافظهکار سنتی و راست افراطی، تغییر موازنه قدرت در نهادهاست. را کارگروه بررسی دقیق در پارلمان درباره سازمانهای غیردولتی با بودجه خارجی، که توسط EPP (حزب مردم اروپا) راهاندازی شدهاند، نمونه بارز این تغییر است.
نگرانی های فزاینده ای در مورد نظارت و ابزارهایی وجود دارد که می توان از آنها برای نظارت بر شهروندان، سازمان های غیردولتی و روزنامه نگاران استفاده کرد. ما شاهد تغییرات ساختاری در دستور کار نظارتی، با رویههای سریعتر و فشار قوی برای سادهسازی در سطح ملی و اتحادیه اروپا هستیم.
بسیاری از دستاوردهای جامعه مدنی در سطح اتحادیه اروپا اکنون از این طریق ضعیف شده است رویکرد ساده به قانون گذاری. این ترکیبی از سرعت، بحث محدود و عدم بحث جدی در مورد پیامدهای قانونگذاری به شدت نگران کننده است.
اتحادیه اروپا: بخشی راه حل، بخشی مشکل؟
انجمن استدلال کرده است که برخی از سیاست های اتحادیه اروپا خود به کوچک شدن فضای مدنی کمک می کند. اتحادیه اروپا اغلب از عقبنشینی دموکراتیک در خارج از کشور انتقاد میکند – اما سیاستهای خاص نهادهای اتحادیه اروپا چگونه به سرکوب مدنی کمک میکنند؟
سیاست های مهاجرت در حال حاضر بخشی از این دستور کار نظارتی گسترده تر است، اما مشکل همچنین عدم وجود یا ضعف قوانین اتحادیه اروپا در زمینه هایی مانند ضد تبعیض است. پس از بسیج های بعدی قتل جورج فلوید و جنبش Black Lives Matter، حرکتی برای یک دستور کار قوی تر اتحادیه اروپا وجود داشت، اما امروز این جاه طلبی به وضوح کاهش یافته است.
همچنین کاهش گستردهتری در سیاستگذاری مبتنی بر حقوق مشاهده شده است. پیش از این یک دستور کار قوی در مورد حقوق دادرسی در دادرسی کیفری وجود داشت، مانند حق داشتن وکیل یا مترجم. این موضوعات دیگر به سختی مورد بحث قرار می گیرند. در عین حال، سیاست های مرتبط با دستور کار نئولیبرالی و اقتصادی به طور فزاینده ای نقش شهروندان را نادیده می گیرند و فضای در دسترس آنها را کاهش می دهند که اغلب به نفع بازیگران اقتصادی خصوصی و قدرتمند است.
چیزی که ما شاهد آن هستیم هم عدم وجود یک برنامه سیاست هنجاری و فعالانه قوی در حمایت از جامعه مدنی و حقوق شهروندی و هم حمله مستقیم به خود فضای مدنی است. این امر دموکراسی را در سطح اتحادیه اروپا به سمت پایین سوق می دهد و نهادهای اتحادیه اروپا مسئولیت آن را بر عهده دارند.
در سطح اتحادیه اروپا، مسائل همیشه در مقیاس بزرگتر میشوند: میتوانند توجه، تفاوتهای ظریف و بودجه بیشتری را به خود جلب کنند، اما همچنین میتوانند از نظر سیاسی بسیار مورد مناقشه و تهاجمیتر شوند. این دقیقاً همان چیزی است که ما اکنون در مورد قوانین و فضای مدنی می بینیم.
آیا بروکسل واقعاً به جامعه مدنی گوش می دهد – یا بیشتر به صورت نمادین با آن مشورت می کند؟
مسئله اصلی امروز دیگر فقط مشاوره نمادین “تیک تاپ” نیست، اگرچه آن نمونه ها هنوز وجود دارند. مشکل عمیق تر این است که اتحادیه اروپا نتوانسته است مشاوره واقعی و مستمر با سازمان های غیردولتی در سیاست گذاری برقرار کند. جامعه مدنی در کنار سیاستهای اتحادیه اروپا رشد کرده است، سازماندهیتر شده و اعتبار خود را بهعنوان نمایندهای نشان داده است، اما هنوز کانالهای مهمی برای مشارکت دموکراتیک وجود ندارد.
همچنین یک عدم تعادل عمده در پاسخگویی وجود دارد. به طور فزایندهای از جامعه مدنی خواسته میشود که در کارهای اساسی مشارکت کند – برای مثال در مورد چارچوب بازیابی و انعطاف پذیری، تحولات قضایی در کشورهای عضو و نظارت بر بودجه اتحادیه اروپا. سازمانهای غیردولتی در کمیتههای ملی برای پیگیری نحوه استفاده از این بودجه شرکت میکنند. اما زمانی که جامعه مدنی از اتحادیه اروپا میخواهد در ازای آن پاسخگو باشد – چه اقداماتی دنبال خواهد شد، چرا برخی توصیهها انتخاب شدهاند یا چگونه اجرا میشود – پاسخ اغلب محدود است.

در عین حال، روایات مشروعیتزدایی که سازمانهای غیردولتی را مخل یا بازدارنده نشان میدهند، بر بخشهایی از نهادها و دولتهای اتحادیه اروپا تأثیر میگذارد و تعامل با جامعه مدنی را دشوارتر میکند.
اتحادیه اروپا استراتژی جدید برای جامعه مدنی تصویب شده در سال گذشته بسیار مهم است زیرا به فضای مدنی به طور جامع برخورد می کند – از جمله مشارکت، ارزیابی تأثیر، حفاظت و تأمین مالی. با این حال، خطر این است که فضای مدنی یک بار دیگر به عنوان یک موضوع مجزا و جدا از سیاستگذاری گستردهتر تلقی شود.
برخی از احزاب آنچه را که در جامعه مدنی و سازمانهای غیردولتی اتفاق میافتد «شکار جادوگر» میخوانند. چرا به آن می گویند، این کلمه خیلی قوی نیست؟
موافقم که این یک شکار جادوگر است. من از پارلمان اروپا می خواهم که به وضوح برای شهروندان توضیح دهد که چرا این یک شکار جادوگر است و مواضعی اتخاذ کند که این پویایی را به چالش بکشد. در این زمینه، شکار جادوگر به معنای قربانی کردن یک گروه خاص در جامعه از طریق ادعاهای دروغین، کمپینهای بدنام کردن، بیثباتسازی و مشروعیتزدایی به منظور ساکت کردن آنها، دلسرد کردن آزادی بیان، یا تحت فشار قرار دادن آنها برای حمایت از یک برنامه سیاسی است.
این کاری است که کارگروه بررسی انجام می دهد. این روایت را ترویج می کند که پول عمومی برای گروه هایی هدر می رود که ظاهراً علیه منافع شهروندان و دولت ها عمل می کنند و این سازمان ها غیراخلاقی هستند یا از بودجه سوء استفاده می کنند.
سازمان های غیردولتی از فساد یا سوء مدیریت مصون نیستند، اما مکانیسم های کنترل و پاسخگویی زیادی وجود دارد. در مجارستان، زمانی که دولت سازمانهای غیردولتی را از طریق قانون سازمانهای غیردولتی و اقدامات «توقف سوروس» هدف قرار داد، سازمانهای غیردولتی آن را بهعنوان راهبردی برای «گرسنگی و خفه کردن» جامعه مدنی توصیف کردند.
