من و همسرم تازه وارد آمستردام شده بودیم، اولین ایستگاه ما سفر سه هفته ای اروپا با حدود 10 مقصد
همانطور که از قطار پیاده شدیم، آماده شدیم تا از احساس “ما از رنو نصف جهان را طی کردیم” لذت ببریم، همانطور که در یک پیاده روی آرام در کنار کانال به سمت هتل خود سوار شدیم.
در عوض، ما مستقیماً به همراه حدود 2 میلیون نفر از نزدیکترین دوستانمان وارد SAIL Amsterdam 2025 شدیم. ما نمی دانستیم که جشنواره عظیم در حال برگزاری است.
پیمایش در میان جمعیت خوب بود… اگر وسایلمان را طوری جمع نمیکردیم که انگار لباسهای اروپا تمام میشد.
من حرفه ای یک برنامه ریز اضطراری هستم که اوضاع را بدتر کرد. دو کت اسپرت، چهار جفت کفش، دو کراوات، یک پالتو مه پاش لندنی و شاهکارم را بسته بودم: بخارشوی لباس. من از بخارشو دقیقا صفر استفاده کردم بار در کل سفر
در همین حال، کوله پشتی من اساساً شامل کل زندگی کاری من بود: دو لپ تاپ، یک آیپد پرو، شارژر، آداپتور، و سیم های کافی برای سیم کشی یک مرکز داده کوچک. من همچنین یک “مینی استودیو” برای ضبط نکات کلیدی – یک سه پایه کوچک، میکروفون های قابل حمل و یک هدست – به همراه یک کیف دوربین با لنزهای بیشتر از نیاز هر فرد معمولی آوردم.
من و همسرم موفق شدیم در هر دو وزن 49.9 پوند (فقط زیر 50 پوند) برسیم. چمدان های چک شده، که احساس می کرد در سفر برنده می شویم. سپس ما سعی کردیم آنها را حمل کنیم – به اضافه دو چمدان پر بار – و بلافاصله ثابت کردیم که اشتباه می کنیم.
بخش احمقانه این است که ما قبلاً به اروپا رفته بودیم و ما انجام دهید سفر کردن را بلد است قبل از رفتن، ما حتی قسم خوردیم که سفرنامه نویس باتجربه را امتحان کنیم ریک استیو روش بسته بندی حداقلی و قرار دادن همه چیز فقط در یک کیف دستی.
سپس ما اساساً هر جمله ای را که ریک نوشته است نادیده گرفتیم.
بسته بندی بیش از حد ما را در کل سفر سنگین کرد
تماشای مسافرانی که فقط کوله پشتی یا کیف های کوچک حمل می کردند سخت بود. Jasmina007/Getty Photographs
پیاده روی از آمستردام سنترال تا هتل ما ظاهراً کوتاه بود. در عمل، وقتی چرخ های چمدانم به سنگفرش برخورد کرد و بلافاصله اعتراضی به راه انداخت، احساس پایانی نداشت.
چرخها قفل شدند، و من آن را در حالی که مردم محلی و توریستها با کولهپشتیهای سبک و حالت آرامی که مردم وقتی تماشا میکنند که کسی با یک کودک نوپا جیغ میکشد از دست میدهد، از آنجا عبور میکردند، کشیدم. منصفانه بگویم، احساس کردم که هستم.
و این به الگوی شهر به شهر تبدیل شد. بروکسل بروژ. گنت آوینیون. همان صحنه: من چمدانی سرسخت را روی سنگ های باستانی می کشم و زیر لب فحش می دهم.
برنامه سفر ما همچنین شامل پورتو، دره دورو، تولدو، سویا، مادرید و سگویا بود. روی کاغذ، دیدن همه این مکان ها عالی بود.
در واقع، بستهبندی، جابجایی و سپس بازکردن چیزهای زیادی احساس میکرد که هر ۷۲ ساعت یکبار از خانه بیرون میرویم.
پورتو جایی است که سفر در نهایت مرا به جای خودم نشاند. بین تپه ها و چمدان ها شروع کردم به فحش دادن به همه چیز مخصوصا پله ها و سنگفرش ها.
زمانی که به پورتو رسیدیم، من به طور جدی انتخاب هایم را زیر سوال بردم. جان کیبل/ گتی ایماژ
برای عکسهای طلوع خورشید زنگ ساعتی تنظیم کردم، اما در آن زمان آنقدر خسته شده بودم که چمدانهایم را به اطراف میبردم که در آن خوابیدم. با تولدو (و سپس سگویا)، ما در حال «سفر اروپا» نبودیم. ما در حال رفت و آمد با چمدان کافی بودیم که باعث می شد انتخاب های زندگی ام را زیر سوال ببرم.
و سپس متوجه آنها شدم: ریک استیو از نوع مسافران. آرام بی آزار. کتاب راهنما باز است کوله پشتی، کوله پشتی کوچکتر در جلو، بدون دست، و اینطور راه رفتن عادی بود.
و بدترین قسمت؟ آن کولهپشتیها شبیه آنهایی بودند که بسیاری از فهرستها و راهنماها توصیه میکنند. همان نوعی که قبل از رفتن خریدم… و برگشتم، چون به آنها نگاه کردم و فکر کردم، “نه، اینها خیلی کوچک هستند.” طاقت نداشتم تمام لباس های «چه می شد اگر» را بیاورم.
در همین حال من و همسرم شبیه این بودیم گردشگران آمریکایی ما سوگند خوردیم که این کار را نخواهیم کرد – اضافه بار، تعویض دستها، مرتب کردن مجدد تسمهها و رفتاری شبیه سفر چیزی است که شما فقط از آن استفاده میکنید.
میخواستم خود را با هم ترکیب کنم. میخواستم بیدردسر به نظر برسم، مثل مردی که «فقط سرگردان است». اما هیچ چیز سریعتر از کشیدن یک چمدان 49.9 پوندی روی سنگفرش های چند صد ساله در حالی که یک کیف دوربین و یک مورد قوی از شک و تردید به خود حمل می کنید، پوشش شما را منفجر نمی کند.
پس از آن سفر، ما قصد داریم دیگر هرگز به این راه سفر نکنیم یا وسایل خود را جمع کنیم
دفعه بعد، ما بیشتر در مورد نحوه بسته بندی خود فکر خواهیم کرد. کارول یپس/ گتی ایماژ
از اینکه دور دوربینم می چرخم پشیمان نیستم چون عکس ها مهم هستند. بقیه؟ دیگر هرگز.
اشتباه نکنید: ما از سفر لذت بردیم. خوب غذا خوردیم، مکان های زیبایی دیدیم و خاطراتی ساختیم که برای همیشه درباره آنها صحبت خواهیم کرد. اگر ما دائماً امورمان را مدیریت نمیکردیم – و برنامههای فشردهمان – مثل یک کسبوکار کوچک، میتوانست خیلی آرامشبخشتر باشد.
دفعه بعد، من هستم خودم را به یک کیسه محدود می کنم من میتوانم بدون اینکه قبل از بازی صحبت کنم، بلند شوم. هیچ تجهیزات ویژه ای که من در خانه استفاده نمی کنم، و وسایلی که بخار تولید می کنند کاملاً صفر است. ما همچنین بر مقاصد کمتر و اقامت طولانیتر تمرکز کردهایم.
و اما مسافران ریک استیو؟ من قصد دارم به آنها بپیوندم – سبکتر، آرامتر و در نهایت مانند آنچه قبلاً این کار را انجام دادهام، سفر کنم.