به نظر می رسد هر گزینه جدی برای مقابله با ایران مشکلی بدتر از آنچه که حل می کند ایجاد می کند. تحریم ها سپاه پاسداران را غنی کرده است.
دیپلماسی برای سانتریفیوژها زمان خریده است. حملات هوایی، هر چند ویرانگر، نود میلیون انسان ناتوان، گرسنه و رژیمی را ایجاد می کند که هرج و مرج ناشی از آن را پیروزی می نامد. سوال این نیست که آیا باید اقدام کرد یا خیر. سوال این است که آیا استراتژی وجود دارد که واقعاً بتواند کارساز باشد؟
آمریکا و اسرائیل چاره ای جز پیگیری سرنگونی کامل جمهوری اسلامی ایران ندارند. بقای رژیم منافع آمریکا، بازارهای جهانی انرژی، امنیت متحدان کلیدی و ثبات کل خاورمیانه را تهدید می کند.
نیروی هوایی خالص، هر چقدر هم که ویرانگر باشد، نمی تواند کار را تمام کند. آمریکا و اسرائیل این توانایی را دارند که ظرف چند روز کل کشور را به خاموشی بکشانند و طی دو تا سه هفته نفت، پتروشیمی، گاز، فولاد، سیمان و سایر صنایع حیاتی ایران را نابود کنند. اما بعد چه می شود؟
یک جمعیت 90 میلیونی، ناتوان، بدون آب جاری، گاز، یا مواد غذایی قابل اعتماد، بحران پناهجویان را پنجاه برابر بزرگتر از غزه ایجاد می کند و به خاورمیانه و اروپا سرازیر می شود و کل منطقه را بی ثبات می کند.
تنگه هرمز بسته خواهد ماند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تقریباً به طور قطع حملات به تأسیسات نفتی و آب شیرین کن کشورهای همسایه را تشدید خواهد کرد. و اجرای چنین کارزاری به هزاران سورتی جنگی نیاز دارد.
سرنگونی اخیر F-15E Strike Eagle آمریکایی بر فراز ایران، با یک خدمه فرار از نیروهای ایرانی برای بیش از 24 ساعت قبل از نجات نیروهای ویژه پرخطر، به وضوح این خطرات را نشان می دهد: نقص مکانیکی، بازمانده دفاع هوایی (ضعیف اما نه صفر)، و خطر بسیار واقعی کشته شدن خلبانان آمریکایی یا کشته شدن خلبانان آمریکایی. نیروی هوایی به تنهایی بیش از آنکه حل کند مشکلات ایجاد می کند.
چرا تسلیح گروه های جدایی طلب بن بست است؟
یکی از گزینه های مورد بحث، انتقال پول و سلاح به جنبش های جدایی طلب مسلح در مناطق مرزی، گروه های کرد، بلوچ و احتمالاً عرب است. این رویکرد حداقل از سه نقص کشنده رنج می برد.
اولاً، حتی اگر این گروهها بتوانند نیروهای رژیم را به صورت محلی شکست دهند، علاقهای به راهپیمایی در تهران یا شهرهای بزرگ غیرقومی نشان نمیدهند. در عراق و سوریه، نیروهای کرد بخش وسیعی از خاک را تصرف کردند اما هرگز سعی نکردند دمشق، حلب یا حمص را تصرف کنند. همین الگو در ایران نیز تکرار خواهد شد. کومله و حزب دمکرات کردستان ایران ممکن است سنندج، مهاباد و تعداد انگشت شماری از شهرهای کردنشین را برای ده، بیست یا پنجاه سال حفظ کنند، اما به بقای رژیم در قلب فارس بی ربط خواهند ماند.
دوم، خصلت تجزیه طلبانه این گروه ها به جمهوری اسلامی ایران اجازه می دهد تا احساسات ملی ایران را علیه آنها جمع کند. آنچه به عنوان یک جنگ ضد رژیم آغاز می شود، توسط تهران به عنوان یک کمپین تحت حمایت خارجی برای تجزیه کشور تعریف می شود. رژیم به استخدام نیروها و مشروعیتی دست خواهد یافت که در حال حاضر فاقد آن است.
ثالثاً، حتی اگر این استراتژی به نحوی موفق به فروپاشی دولت مرکزی شود، شبه نظامیان جداییطلب تقریباً به طور قطع به سمت یکدیگر خواهند رفت، مثلاً کردها در مقابل ترکها در آذربایجان غربی، ایران را وارد جنگ داخلی بدتر و طولانیتر از سوریه خواهند کرد.
خود پرزیدنت ترامپ اخیراً غیرقابل اعتماد بودن این مسیر را برجسته کرده است: زمانی که ایالات متحده در اوایل سال جاری سعی کرد با هدایت آنها از طریق گروههای کرد اسلحه را به معترضان ایرانی برساند، کردها به سادگی اسلحهها را برای خود نگه داشتند.
جایگزین واقع بینانه: مسلح کردن مردم ایران
یک رویکرد بسیار امیدوارکنندهتر و بسیار ارزانتر، توزیع سلاحهای سبک مستقیماً بین مردم ایران است، بهویژه در مناطق قومی-فارسی و لر زبان که هسته ملی را تشکیل میدهند.
یک تفنگ کلاشینکف با 1000 گلوله در بازار سیاه منطقه تقریباً 600 دلار قیمت دارد. 400 دلار دیگر برای قاچاق آن از مرز اضافه کنید و مجموع هر اسلحه حدود 1000 دلار است. با حدود 100 میلیون دلار، می توان 100000 تفنگ تهاجمی را در دست غیرنظامیان قرار داد. آن را به یک میلیارد دلار افزایش دهید و می توانید یک میلیون ایرانی را مسلح کنید. این مبلغ کمتر از هزینه یک روز عملیات نظامی فعلی آمریکا در منطقه است.
اگر حتی کسری از این سلاح ها به غیرنظامیان با انگیزه برسد، احتمال فروپاشی رژیم به طور چشمگیری افزایش می یابد.
حداقل، جمهوری اسلامی ایران چنان ضعیف می شود که ممکن است مجبور به مذاکره با غرب و همسایگانش شود. خطرات واقعی هستند، برخی از سلاح ها ممکن است به دست رژیم بیفتند، برخی می توانند در حملات محدود به نیروهای ایالات متحده استفاده شوند، و هرج و مرج پس از رژیم ممکن است. اما گروه های جدایی طلب از قبل مسلح شده اند. مسلح کردن جمعیت گسترده تر و غیر جدایی طلب ممکن است خطر جنگ داخلی و چندپارگی را به جای افزایش آن کاهش دهد.
پنج اقدام برای تسریع فروپاشی
فراتر از تسلیح مردم، پنج اقدام هدفمند می تواند به طور چشمگیری به نابودی رژیم سرعت بخشد و یک انتقال با ثبات و مشروع را تضمین کند.
اولین مورد حذف هدفمند مقامات ارشد سیاسی و سپاه است. واشنگتن باید از برخورد با این بازیگران به عنوان شرکای احتمالی مذاکره دست بردارد. رهبری فعلی در بیشتر موارد حتی از برادران بدنام لاریجانی تندروتر و کمتر انعطاف پذیرتر است. مکان یابی و حذف آنها، بدون تردید، پیش نیاز هر استراتژی جدی تغییر رژیم است.
دوم، از بین بردن سیستماتیک دستگاه سرکوب از طریق حملات هواپیماهای بدون سرنشین است. ایستهای بازرسی، نقاط تجمع بسیج، و راهپیماییهای تودهای طرفدار رژیم که جمهوری اسلامی ایران هر شب برگزار میکند، هزاران نفر که زیر نورهای روشن، بلندگوها و داربستها گرد هم میآیند، همانطور که رسانههایی مانند ایران اینترنشنال به طور گسترده مستند کردهاند، باید به عنوان اهداف نظامی مشروع تلقی شوند.
هیچ دلیل اخلاقی یا استراتژیکی برای دست نخورده ماندن این ابزار ترور داخلی وجود ندارد. این گردهمایی ها ریزش های خود به خودی حمایت نیستند، بلکه نمایش های طراحی شده قدرت هستند. انکار جمهوری اسلامی ایران از این تئاتر سلطه هم از نظر نظامی امکان پذیر و هم از نظر استراتژیک ضروری است.
سوم، ماشین تبلیغاتی رژیم باید خنثی شود. چهرههایی مانند علیرضا رائیفی پور، حاج سعید حدادیان و دیگر روحانیون و شخصیتهای رسانهای برجسته رژیم نقش ژولیوس استریچرز جمهوری اسلامی ایران را دارند، معماران یک سیستم اجرای ایدئولوژیک که بدون آن دولت روحانی نمیتواند خود را حفظ کند. حذف آنها خیلی دیر شده است. تخریب فیزیکی تأسیسات تلویزیون و رادیو دولتی نیز همینطور است. از نظر موافقان و مخالفان، جمهوری اسلامی واقعاً سرنگون نمی شود مگر اینکه دستگاه های رسمی صدا و سیمای آن ساکت شوند.
چهارم، واشنگتن باید اجازه دهد رهبران اصیل ایرانی به طور ارگانیک ظاهر شوند و طرحهای انتقالی وارداتی را قاطعانه رد کنند. رهبران واقعی یک ایران پس از جمهوری اسلامی ایران از مبارزات میدانی برای آزادی و تعیین سرنوشت برخاسته خواهند شد که به همان شیوه ای شکل گرفته اند که رهبری مؤثر انقلابی همیشه از طریق مبارزه، فداکاری و نشان دادن مشروعیت در خاک وطن شکل گرفته است.
بنیانگذار سلسله پهلوی، رضا شاه بزرگ را در نظر بگیرید. او درجات تیپ قزاق را طی کرد و با قدرت اراده توانست کشوری را که در آستانه فروپاشی بود نجات دهد. همین اصل در مورد ایران نیز صادق است. تسلیح مردم دقیقاً شرکای مذاکرهای معتبر و آزمایششدهای را ایجاد میکند که پرزیدنت ترامپ گفته است که میخواهد، و آنها را با شرایط ایرانی و نه آمریکایی تولید خواهد کرد.
پنجم و سرانجام، واشنگتن باید مرزهای محکمی را بر آنچه که هر گذار پس از رژیم مجاز است، نه با دیکته کردن نتایج، بلکه با امتناع از مشروعیت بخشیدن به فرآیندهایی که حاکمیت ایران را دور می زند، تحمیل کند. این به معنای رد هر “دولت انتقالی” خودخوانده ای است که از محافل تبعیدی مرتبط با این یا آن حزب سیاسی آمریکایی وارد می شود.
این همچنین به معنای مواجهه رودررو با چارچوب های شبه قانونی است که برخی از فعالان برجسته به نام حقوق بشر شروع به ارائه آن کرده اند. برای مثال، شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، آشکارا اعلام کرده است که قصد دارد دادگاهی را تشکیل دهد که از قبل تعیین کند که ایران پس از جمهوری اسلامی چه قوانین و مجازات هایی را می تواند اتخاذ کند، از جمله ممنوعیت پیشگیرانه مجازات اعدام و عفو عمومی برای مقامات رژیم. هر کس به طور انتزاعی در مورد آن نتایج فکر کند، روندی که او توصیف می کند نقض اساسی تعیین سرنوشت ایرانیان است. هیچ شخصیت خارجی، صرف نظر از اینکه چند جایزه دارد، این اختیار را ندارد که دستور قانونی کشوری را که بر آن اداره نمی شود، از قبل بنویسد.
چنین پیشنهادهایی از حقوق بشر حمایت نمی کند، آنها از مجرمان محافظت می کنند، هرگونه انگیزه ای را برای عوامل رژیم برای فرار یا تسلیم از بین می برند، و حق مردم ایران را از صدور حکم خود در مورد کسانی که به آنها سرکوب می کنند سلب می کنند. انقلاب مشروطه 1906 ایران سند زنده ای را تولید کرد که قبلاً حقوق و حاکمیت قانون را بیان می کند. این پایه تنها متعلق به ایرانیان است که بر آن بنا شود. نقش واشنگتن این است که از ربوده شدن آن جلوگیری کند، نه اینکه کلیدها را به شخص دیگری بسپارد.
به طور خلاصه: ایالات متحده نمی تواند از وظیفه تغییر رژیم اجتناب کند. نمی تواند آن را به تنهایی از طریق هوا انجام دهد. نمی تواند به نیابت های جدایی طلبی که هیچ علاقه ای به اداره کل ایران ندارند تکیه کند. و نباید آینده پس از رژیم را به سیاستمداران تبعیدی یا فرمول های «انتقالی» وارداتی واگذار کند. تنها نیروی زمینی قابل دوام و تنها منبع رهبران قانونی آینده، خود مردم ایران هستند. آنها را مسلح کنید، با ضربات دقیق به مجریان و مبلغان رژیم از آنها حمایت کنید، هر معامله ای را که مجرمان را آزاد می کند رد کنید و روزهای جمهوری اسلامی به شماره خواهد افتاد. هر چیزی که کمتر باشد، خیال بافی است که به عنوان استراتژی پوشیده شده است.
دکتر دانیال جعفری، پزشک اورژانس مراقبت های ویژه و استادیار دانشکده پزشکی زوکر دانشگاه هافسترا، و همچنین مدافع حقوق بشر و مشارکت کننده رسانه ای است.
میترا جشنی یک هنر پیشه و مدیر اجرایی متخصص در امور فرهنگی و سیاسی خاورمیانه و بنیانگذار گالری Mythra و ابتکار «زنان فیروزه» است.
