برخلاف کمپین بیرحمانه روابط عمومی دولت ترامپ در اوایل حمله به ایران، جنگ یک فیلم یا یک بازی ویدیویی نیست. شروع جنگ تصمیمی برای کشتن افراد واقعی، تخریب اموال و منحرف کردن منابع محدود از اولویت های دیگر است. برای اینکه چنین هزینههای معنوی و مادی قابل قبولی باشد، باید برای یک هدف خوب باشد. با این حال، هیچ هدفی به اندازه کافی خوب نخواهد بود، مگر اینکه با استراتژی همراه باشد که بتواند به آن هدف با قیمت قابل قبولی دست یابد. استراتژی صرفاً به معنای طرحی است که از طریق آن قدرت نظامی نتیجه سیاسی مطلوب را به بار خواهد آورد. جنگ با ایران این را ندارد.
یک خطر رایج در جنگ جابجایی هدف است، زمانی که الزامات تاکتیکی عملیات های رزمی پیچیده به اهداف نظامی فوری بدون خدمت به اهداف استراتژیک و سیاسی بالاتر می رسد. اغلب، رهبران سیاسی ساده لوح تصور می کنند که نابود کردن دشمن از نظر نظامی لزوماً مساوی با موفقیت استراتژیک است. اگر بخواهیم جنگ فعلی توجیهی داشته باشیم، باید هدف و استراتژی در ایران همسو شود.
برای بحث، این پرسش مهم سیاسی و اخلاقی را که آیا آغاز جنگ کنونی مشروع است یا نه، متوقف کنید. حتی جنگ های مشروع نیز باید به درستی انجام شود و این مستلزم همسویی ابزارها و اهداف است. سؤال مبرم این است که آیا دولت این کار را انجام داده است یا جنگافروزی آن به همان اندازه که منتقدانش معتقدند نامنسجم، عجیب و غریب، و غیرمولد است.
هدف ظاهری از آغاز جنگ، از بین بردن تهدید خشونت آمیز علیه منافع آمریکا توسط جمهوری اسلامی بود. دولت ترامپ به دلیل سردرگمی استراتژیک مورد انتقاد قرار گرفته است زیرا اهداف مختلفی را اعلام کرده است که این هدف را برآورده می کند: حذف گزینه تهران برای تولید تسلیحات هسته ای، محو کردن نیروهای موشکی و دریایی و سرنگونی رژیم. با این حال، یک معذرت خواهی برای دولت ممکن است استدلال کند که اینها همه اهداف مکمل هستند، نه جایگزین، و استراتژی تلاش برای همه موارد فوق با طیف وسیعی از اهداف از حداکثر تا حداقل است. حداکثر نتیجه حل کمابیش کامل مشکل ایران از طریق تغییر رژیم خواهد بود. اگر این امر محقق نمی شد، حداقل هدف مدیریت آن از طریق فلج کردن ایران برای مدتی و احیای دوره ای جنگ برای سرکوب هر گونه تهدیدی بود که احیا می شد. این گزینه بازگشتی برای تجدید متناوب جنگ به عنوان “درو کردن چمن” شناخته می شود.
حداکثر هدف تغییر رژیم که توسط ایالات متحده مهندسی شده است، غیرقابل قبول به نظر می رسد. حمله آمریکا نه تنها باعث ایجاد یک قیام مردمی لیبرال برای سرنگونی آیت الله ها و سپاه پاسداران نشد. در غیر این صورت، حمله برعکس شد و حکومتی ایرانی را به وجود آورد که حتی با غیرت تر از حکومتی که سر بریده شده بود، خصمانه تر باشد. پس در مورد حداقل هدف چطور؟ باز هم هزینه های کلان اخلاقی و اقتصادی را کنار بگذارید. درهم شکستن ایران به اندازه کافی توانایی آن – یا انگیزه آن را که اغلب توسط تحلیلگران نادیده گرفته می شود – برای آسیب رساندن به منافع ایالات متحده کاهش نمی دهد. درعوض، صرفاً با اغراق در مزایای یک موفقیت تاکتیکی موقت، این هدف را جابجا میکند و در عین حال به عزم ایران برای مقابله با آن نیرو میبخشد.
دستیابی فوری به هدف جنگ با هزینه قابل قبول مشکوک است. این سوال را نادیده بگیرید که آیا کشتن هزاران غیرنظامی و حداقل 13 نظامی آمریکایی و معلق کردن منابع انرژی جهانی بهایی ارزش پرداختن است یا خیر. اگرچه بمباران های گسترده به طور چشمگیری توانایی های ایران را تضعیف کرده است، اما چقدر تضعیف برای از بین بردن – به جای ایجاد انگیزه – تهدیدات هسته ای، موشکی و تروریستی ایران کافی است؟ در اصل، اگر ایران شرایط را به اندازه کافی سودمند بداند، یک توافق قابل راستی آزمایی می تواند این کار را انجام دهد. اما اگر دولت به دنبال چنین توافقی است، کشتن شرکای مذاکرهکنندهاش و کاهش اعتبار چانهزنی ایالات متحده با توجه به توافق قبلی و انجام دو حمله غافلگیرکننده در بحبوحه مذاکرات جاری، همانطور که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا انجام داده است، رویکرد طبیعی نخواهد بود. بدون توافق، جایگزینی با نیروی بی رحم مستلزم تهاجم و اشغال ایران است تا اطمینان حاصل شود که تهران نمی تواند اجزای غنی سازی اورانیوم و توسعه تسلیحات را حفظ و پنهان کند یا نیروهای متعارف خود را بازسازی کند. چنین تهاجم و اشغالی از نظر فنی غیرممکن است. ایران چندین برابر عراق بزرگتر و پرجمعیت تر است. و بدون توجه به هیچ کس، حتی ترامپ، می خواهد اشتباه حمله به عراق را تکرار کند. یک جایگزین بالقوه، گهگاه چمن زنی است. دیگری یک راه حل مذاکره شده است. گزینه اول غیرقابل اجرا و دومی غیرمحتمل است، و ایالات متحده را با گزینه های کمی در یک جنگ رو به افزایش و رقیب سرسختی که برای انتقام می سوزد باقی می گذارد.
ریسک بالا، بدون پاداش
منفعت بازگشت دوره ای به جنگ، کاهش سرعت بازیابی نظامی و بازسازی هسته ای ایران خواهد بود. بدون بازرسیهای گسترده روی زمین، این سوال در هر موقعیت باقی میماند که چقدر موثر بوده است. در ژوئن 2025، ترامپ اعلام کرد که برنامه هستهای ایران «محو شده است» و کمتر از یک سال بعد تصمیم گرفت که دوباره به آن حمله شود. اگر زمانی که گرد و غبار پس از جنگ کنونی فرو می نشیند، با همان ناکارآمدی جنگ پیشگیرانه مواجه شویم، به سختی جای تعجب خواهد بود. مهار کردن تهدید ایران یک استراتژی بی پایان است. انگیزه های ایران برای باز نگه داشتن برخی گزینه های هسته ای با انگیزه های آمریکا و اسرائیل برای بستن آن رقابت می کند. ایران احتمالاً انگیزه های خود را وجودی می بیند، به ویژه با توجه به جاه طلبی اعلام شده در جنگ برای تغییر رژیم و کشتار هدفمند رهبران ایران. انگیزه های کدام طرف برای تحمل نامحدود هزینه های جنگ مکرر بیشتر است؟
هر چمن زنی به دانش مطمئن از محل و آسیب پذیری زیرساخت های هسته ای، تأسیسات تولید تسلیحات و سایر اجزای قابلیت های تهاجمی ایران بستگی دارد. کودتاهای خیره کننده اطلاعاتی اسرائیل و ایالات متحده که باعث کشتن هماهنگ ده ها رهبر و دانشمند ایرانی در ژوئن 2025 و مارس 2026 شد، ممکن است نشان دهد که این امر امکان پذیر است، اما نمی توان اطلاعات دقیق و قابل اعتمادی را در آینده فرض کرد. در عین حال، فرسایش موفقیتآمیز تواناییهای ایران به پیشرفتهای دفاعی و تقویت تمایلات ناسیونالیستی برای انتقام میافزاید. ترکیبی از تواناییهای کاهشیافته اما همچنان موجود و انگیزه ملتهب برای استفاده از آنها به سختی موفقیتی برای استراتژی آمریکا محسوب میشود.
جنگ تواناییهای ایران را کاهش داده است، اما انگیزههای آن را برای مقابله به مثل افزایش داده است.
در کوتاه مدت، عملیات ایالات متحده تروریسم را افزایش می دهد. برای مثال، یک رژیم خشمگین ایران، میتواند تلاش کند تا با کشتن پرسنل سطح متوسط تا عالی دولت آمریکا در زمانها و مکانهایی که ایران انتخاب میکند، تلافیهای اسرائیل و آمریکا به رهبری ارشد خود را در حمله آغازین خود جبران کند. چنین اقدام تلافی جویانه ای آمریکایی ها را خشمگین می کند و احتمالاً ایالات متحده را تحریک می کند تا جنگی وحشیانه تر را آغاز کند. در درازمدت، چمنزنی اپیزودیک، سازگاری ایرانیان با حملات را با پنهانسازی و استقرار بهتر داراییهای تهاجمی ارتقا میدهد. در مجموع، چنین تشدید چرخهای در نهایت میتواند به چیزی شبیه حملات حماس در 7 اکتبر 2023 به اسرائیل منجر شود.
چمنزنی میتواند از بازسازی و توسعه سلاحهای هستهای پیشرفته ایران جلوگیری کند، اما مطمئناً نمیتواند مانع از حفظ و پنهان ساختن چند سلاح خام شود. اگرچه سلاحهای هستهای ضعیف در شرایط عادی سرمایهگذاری جذابی برای تهران نخواهد بود، اما چنین تسلیحاتی میتواند برای یک رژیم ناامید پس از تحقیر و خشم مکرر حملات دشمنانش جذابیت بیشتری داشته باشد.
اگر ایران واقعاً بقای کشور را تهدید کند، برای اسرائیل، مزایای محدود و هزینه های بالای چمن زنی دوره ای می تواند ارزشمند باشد. اما خطرات برای ایالات متحده چندان زیاد نیست. تمرکز بر ایران، واشنگتن را از تهدیدهای بالقوه با اهمیت بالاتر منحرف می کند: فتح اوکراین توسط روسیه، حمله چین به تایوان، یا ماجراجویی کره شمالی. تعلیق سختگیرانه تحریمها علیه روسیه توسط ترامپ به منظور افزایش عرضه نفت به بازار جهانی، فوریترین نشانه این امر است. تداوم حواس پرتی ایالات متحده توسط ایران، چین را دعوت می کند تا به این موضوع فکر کند که آیا فرصتی در برابر استان مرتکب خود دارد یا خیر. رژیم پیونگ یانگ نه تنها به اندازه رژیم تهران وحشی و دیوانه است، بلکه در حال حاضر نیز دارای سلاح هسته ای است.
اگر سود درگیری نامحدود با ایران کم باشد، هزینه آن نیز باید کم باشد. این نیست. جنگ تنها در اولین هفتههای خود میلیاردها دلار هزینه مستقیم داشت، حمایت از اوکراین را کاهش داد، موجودیهای پیشرفتهترین سلاحهای ایالات متحده را تحت فشار قرار داد و اقتصاد جهانی را شوکه کرد.
پایین اما نه بیرون
در اصل، یک معامله با مذاکره می تواند راهی برای خروج از جنگ نامحدود باشد. «مذاکره شده» به معنای معامله واقعی با دادن و همچنین گرفتن است، نه تحمیل ساده شروط بر یک دشمن سجده شده. امید به یک معامله واقع بینانه در بهترین حالت ممکن است. قبلاً یک توافق، برنامه جامع اقدام مشترک، در سال 2015 وجود داشت، که ایران از آن تبعیت می کرد تا اینکه ترامپ آن را در سال 2017 به باد داد. آیا توافق جدید آنقدر بهتر است که تمام ویرانی های جنگ را توجیه کند؟ آیا لغو توافق ترامپ توسط دولت اوباما به تهران دلیلی برای تکیه بر توافق جدید می دهد؟ ایالات متحده همچنین دو بار در ژوئن 2025 و فوریه 2026 به طور غافلگیرکننده به ایران حمله کرده است، در حالی که مذاکرات ادامه داشت. عملیات اخیر شامل کشتن عمدی رهبری حکومت ایران بود. این سوابق هیچ دلیلی برای تهران برای جدی گرفتن دیپلماسی آمریکایی فراهم نمی کند.
ترامپ در مواجهه با نتایج ناقص جنگ تا کنون، می تواند به سادگی اعلام پیروزی کند و کناره گیری کند و گزینه چمن زنی را روی میز بگذارد. هزینههای خون و گنج که قبلاً تحمیل شده و متحمل شدهاند، بیشتر از مزایای حداقل استراتژی است. تهدید ایران، چه واقعی و چه اغراق آمیز، کاهش یافته است، اما حذف نشده است. از شدت آن کاسته شده است، وزن خشونت در مقیاس بزرگی که تهران می تواند تحمل کند، اما احتمالاً احتمال آن افزایش یافته است – یعنی با تنزل دادن توانایی های ایران اما تحریک انگیزه های آن برای استفاده واقعی از نیروهای ضعیف تر اما همچنان خطرناک برای انتقام و انتقام.
راه اندازی یک جنگ پیشگیرانه در وهله اول تصمیم بدی بود. هر ادعایی که در مورد رهبری اخلاقی آمریکا در جهان که تحت نظر ترامپ باقی مانده بود را تضعیف کرد. این به کشورهای دیگر نشان داد که اتکا به قدرت ایالات متحده در مواجهه با ماجراجویی آمریکایی، آنها را در برابر اختلالات شدید اقتصادی آسیب پذیر می کند. این منافع ملی ایالات متحده را در یوغ منافع اسرائیل قرار داد که در نوع و درجه متفاوت است. زمانی که وعده های ترامپ مبنی بر اینکه «کمک در راه است» پوچ شد، مردم ایران کیف را در دست گرفتند.
دولت ترامپ نمی پذیرد که این هزینه ها را به رسمیت می شناسد یا به آن اهمیت می دهد. اما با کنار گذاشتن این ملاحظات، جنگ به هر حال با هزینه قابل قبولی به هدف دولت نرسیده است. اهداف آمریکا جابجا شده است. شواهد کمی وجود دارد مبنی بر اینکه ترامپ حتی فراتر از هدف خود به مسئله استراتژی دستیابی به آن در برابر پاسخ های احتمالی ایران نگاه کرده است. پیت هگزث، وزیر دفاع ایالات متحده، مرتباً، با نفس نفس زدن، درباره قدرت تاکتیکی کوبنده ارتش آمریکا لاف زده و در عین حال تأثیرات احتمالی بر اهداف و توانایی های باقی مانده ایران را نادیده می گیرد. خود ترامپ با صراحت در مورد سرنگونی رژیم صحبت کرد، بدون اینکه نشانه ای از بررسی این که چه استراتژی می تواند منجر به آن شود. هزینه های هنگفت انسانی و اقتصادی جنگ و یک استراتژی ساده لوحانه برای دستیابی به حداکثر یا حداقل اهداف، ایالات متحده را با چشم انداز مدیریت یک چشم انداز پس از جنگ مواجه می کند که می تواند مانند آنچه قبل از آن مشکل ساز باشد.
در حال بارگیری…