
تصمیم ناگهانی وزیر دفاع پیت هگزث به استقرار برنامه ریزی شده را متوقف کنید تقریباً 4000 سرباز آمریکایی به لهستان – و اعلام گسترده تر خروج 5000 سرباز دیگر از اروپا – متحدان را در سراسر این قاره متزلزل کرده است. بر اساس گزارش اخیر در Politico، حتی مقامات پنتاگون نیز چنین بودند غافلگیر شد. در حالی که رهبران اروپایی و آمریکایی بیست و چهار ساعت آینده را صرف تلاش برای تعیین اینکه آیا غافلگیری های اضافی از دفتر مرکزی در راه است یا نه، یک مقام آمریکایی گفت: “ما هیچ تصوری از این اتفاق نداشتیم.” روسیه مطمئنا از این اقدام استقبال کرده است.
هیچ کدام از اینها نباید به کسی اطمینان دهد.
من سالها را صرف طراحی مجدد موقعیت نظامی آمریکا در اروپا کردم، از جمله خدمت به عنوان فرمانده ارتش ایالات متحده در اروپا در زمانی که فرماندهی بازسازی عمده قبلی نیروها در این قاره را در سال 2011 تکمیل کرد. بزرگترین نگرانی من در مورد این تصمیم اخیر، خود کاهش نیرو نیست. تصمیمات وضعیت نظامی می آیند و می روند. هر دولتی حق دارد استقرارها را بررسی کند. چیزی که من را نگران می کند، فقدان آشکار انسجام استراتژیک پیرامون این موضوع است – و سوء تفاهم فزاینده در واشنگتن در مورد آنچه که نیروهای آمریکایی در اروپا واقعاً آنجا هستند تا انجام دهند.
تصمیم گیری در مورد وضعیت نظامی بیشتر از حرکت دادن مردان و زنان در اطراف نقشه است. آنها سیگنال های استراتژیک هستند. و هنگامی که فرماندهان غافلگیر می شوند، متحدان مات و مبهوت می شوند، و دشمنان تشویق می شوند، سیگنال به عقب برمی گردد.
این امر به ویژه در لهستان، یکی از قوی ترین و قابل اعتمادترین متحدان ناتو صادق است. لهستان هزینه های زیادی را برای دفاع هزینه می کند – از سال 2004 نیروهای مسلح خود را با سرعت فوق العاده ای مدرن می کند و تانک های آبرامز، سیستم های دفاع هوایی پاتریوت و جت های جنگنده F-16 را در سازمان های نظامی خود گنجانده است. این کشور همچنین پیوسته خود را با اهداف استراتژیک ایالات متحده هماهنگ کرده و با میل خود میزبان نیروهای آمریکایی است. این تنها کشوری در اروپا است که به هدف 5 درصد تولید ناخالص داخلی نزدیک شده است و در عین حال به نیروهای آمریکایی که در خاک خود خدمت می کنند یارانه می دهد.
لهستان به سختی تنها است. رومانی، بلغارستان، کرواسی و کشورهای بالتیک نیز دهه گذشته را با حمایت، تجهیزات، مشاوره و آموزش آمریکا صرف ساختن ارتشهای توانمندتر کردهاند. آن مشارکت ها تصادفی نبودند. آنها نتیجه تعامل مستمر آمریکا بود که برای تقویت جناح شرقی ناتو پس از تجاوز روسیه به کریمه و شرق اوکراین طراحی شد. زمانی که من فرمانده بودم، این بخشی از برنامه راهبردی بلندمدت بود و بسیار موفق بود.
اما اکنون، ورشو در حال تقلا برای یافتن پاسخ است، و واقعاً، هر متحدی در اروپا نیز شروع به پرسیدن همین سوال کرده است: استراتژی آمریکا دقیقاً چیست؟
توضیح فرضی دولت ترامپ تنها عدم قطعیت را عمیق تر می کند. به نظر می رسد بحث کاهش نیرو با ناامیدی از مخالفت اروپا با عملیات پرزیدنت ترامپ در ایران مرتبط است. آلمان، از جمله، نسبت به حمایت از اقدامات ایالات متحده در خاورمیانه ابراز نگرانی یا تردید کرد، رئیس جمهور ترامپ ناراحت شد، و سپس به طور ناگهانی کاهش نیروها از نزدیک دنبال کرد. مدیریت اتحادها از این طریق فوق العاده خطرناک است. این اقدامات بخشی از فرآیند فکری نیستند. به نظر می رسد که آنها سیاست از روی هوی و هوس هستند.
رهبران متحدان ما بر اساس الزامات امنیت ملی خود، فرآیندهای قانون اساسی، سیاست های ائتلافی و حمایت جمعیت خود تصمیم می گیرند – درست همانطور که رهبران آمریکایی باید. متحدان ما شریک هستند. آنها به عنوان الحاقات خودکار کاخ سفید عمل نمی کنند. دموکراسی ها درباره اقدام نظامی بحث می کنند. دموکراسی ها ریسک ها را متفاوت ارزیابی می کنند. گاهی اوقات دموکراسی ها، حتی در میان متحدان نزدیک، اختلاف نظر دارند. این یک نقص در اتحاد ما نیست. این نحوه عملکرد و تعامل کشورهای مستقل با سایر متحدان است.
نحوه برخورد ترامپ با استقرار به عنوان پاداش و مجازات سیاسی بر اساس اینکه آیا دولت های متحد به طور علنی از یک عملیات خاص آمریکایی حمایت می کنند، از نظر استراتژیک کوته بینانه است. بدتر از آن، این سوء تفاهم است که واقعاً چه کسی از موضع نظامی آمریکا در اروپا بیشتر سود می برد. واقعیت – و استراتژی – این است که ساختار نیرو در اروپا امروز در درجه اول وجود دارد به نفع استراتژیک ایالات متحده است.
بسیاری از آمریکایی ها هنوز نیروهای ایالات متحده در اروپا را از دریچه جنگ سرد می بینند. آنها پادگان های عظیمی را تصور می کنند که در پایگاه های قدیمی بیکار نشسته اند و از واقعیت های امنیتی مدرن جدا شده اند. هر کاریکاتوری از سربازان آمریکایی در اروپا که در حال خوردن آبجو و خوردن شنیسل در حالی که مالیاتدهندگان حساب را پرداخت میکنند، نشستهاند. عمیقا اشتباه است.
پس از پایان جنگ سرد و سپس پس از 11 سپتامبر، ایالات متحده به طور هدفمند موقعیت نیروی ما در اروپا را دوباره طراحی کرد. به دور از «اشغال»، استقرار اروپایی ما موقعیتیابی رو به جلو، دسترسی عملیاتی و دسترسی به اتحاد را برای آمریکا فراهم میکند. این برای زیرساخت های لجستیک، ادغام اطلاعاتی و قابلیت واکنش سریع ما در چندین سالن بسیار مهم است. اروپا سکوی پرتابی برای عملیات جهانی آمریکاست.
پایگاه های ما در آلمان، ایتالیا، اسپانیا، لهستان، رومانی و جاهای دیگر از مأموریت های ایالات متحده بسیار فراتر از خود اروپا پشتیبانی می کنند. این تاسیسات دسترسی به خاورمیانه، شمال آفریقا، قطب شمال، بالکان و اروپای شرقی را فراهم می کند. آنها از تحرک هوایی، دفاع موشکی، عملیات اطلاعاتی، فعالیتهای سایبری، مراقبتهای پزشکی، تجهیزات پیشفرض، عملیات دریایی، و عملکردهای فرماندهی و کنترل پشتیبانی میکنند که تکرار آن از قاره ایالات متحده بسیار دشوار است.
اروپا یک بار استراتژیک نیست. این یکی از بزرگترین مزیت های استراتژیک آمریکا است. و این مزیت نه تنها بر اساس پایگاه ها یا تجهیزات، بلکه بر اساس روابط ایجاد می شود.
این روابط بسیار فراتر از کلمات در یک معاهده یا رقص مودبانه یک سطح بالا است تک به تک. یکی از ماموریتهای کمتر درک شده نیروهای آمریکایی در اروپا، همکاری امنیتی تئاتر است. TSC یک فرآیند دائمی آموزش، برنامه ریزی، تمرین، هماهنگی و ایجاد قابلیت همکاری با کشورهای متحد و شریک است. نیروهای ایالات متحده در اروپا به طور معمول با چهل و نه کشور اروپایی، بسیاری از کشورهای دوست در میان پنجاه و چهار کشور تشکیل دهنده آفریقا، و ده ها شریک در خاورمیانه همکاری می کنند. این روابط تمرینات دیپلماتیک نمادین نیستند. آنها برای ایجاد قابلیت استراتژیک و عملیاتی طراحی شده اند و ارتش آمریکا – و متحدان ما – را قوی تر می کنند.
نیروهای آمریکایی دائماً با کشورهای شریک درگیر هستند. اینها ممکن است در طول تمرینات چند ملیتی، تمرینات لجستیک، هماهنگی اطلاعاتی، ادغام دفاع موشکی، عملیات هوانوردی، همکاری سایبری، برنامه ریزی پزشکی و توسعه رهبر مشترک باشد. جزئیات هر چه که باشد، این تعاملات باعث ایجاد آشنایی، دسترسی، اعتماد و اعتماد با شرکای می شود که ممکن است روزی در کنار نیروهای آمریکایی بجنگند – یا دسترسی حیاتی را در طول یک بحران در جایی در جهان فراهم کنند. پس از از دست رفتن، اعتماد به ایالات متحده را نمی توان به سادگی در آخرین لحظه دوباره به دست آورد – یا بدتر از آن، مطالبه کرد. و ما قطعاً نمیتوانیم مانند نیروها، اعتماد را به کار بگیریم.
ما قبلاً دیدهایم که چه اتفاقی میافتد وقتی آمریکا تعامل خود را در بخشهایی از آفریقا و سایر مناطق در حال توسعه کاهش میدهد. کشورهایی مانند چین به شدت وارد عمل شده اند تا این خلاء را پر کنند – پروژه های زیرساختی، همکاری نظامی، سرمایه گذاری اقتصادی و نفوذ سیاسی در جایی که حضور و رهبری آمریکا زمانی وزن زیادی داشت، ارائه کرده اند. این روابط نه تنها امروز، بلکه برای چندین دهه آینده از نظر استراتژیک اهمیت دارند. نفوذ رها شده به ندرت بدون ادعا باقی می ماند.
سوء تفاهم دیگری که در پس این تصمیم اخیر وجود دارد، این فرض است که نیروهای ایالات متحده در اروپا عملیات مستقلی را انجام می دهند، گویی که توانایی های آمریکا جدا از ساختار ائتلاف گسترده تر وجود دارد. ناتو اینگونه کار نمی کند. اتحاد یک سیستم مکمل و به هم پیوسته است. نیروهای آمریکایی یک قطعه حیاتی از یک پازل عملیاتی بسیار بزرگتر هستند که شامل مجموعهای عالی از قابلیتهای متفقین متنوع و شبکههای پایداری است که در دهها کشور پخش شدهاند. تمرینات آموزشی ناتو به طور خاص برای ادغام این قابلیت ها طراحی شده است تا نیروهای چند ملیتی بتوانند به طور موثر در بحران یا نبرد با یکدیگر عمل کنند.
حذف ناگهانی یک عنصر اصلی رزمی آمریکایی از آن ساختار، فقط تعداد نیروهای یک کشور را کاهش نمی دهد. این امر توانایی جمعی خود اتحاد را تضعیف می کند – هم از نظر عملیاتی و هم از نظر روانی. برنامه های آموزشی مختل شده است. چرخه های آمادگی تحت تأثیر قرار می گیرند. قابلیت همکاری آسیب می بیند. بازدارندگی ضعیف می شود زیرا ادغام قابل مشاهده قدرت رزمی متحدان بخشی از چیزی است که در وهله اول ناتو را معتبر می کند.
همه این مسائل به ویژه در مورد نیروهای زرهی صادق است.
زمانی که من در اروپا فرماندهی میکردم، بحث عمدهای شامل این بود که آیا ایالات متحده باید یک تیپ زرهی مستقر دائمی در این قاره را حفظ کند یا خیر. من قویاً استدلال کردم که باید بریگاد استرایکر چرخ دار را که در گرافن وهر آلمان داشتیم و تیپ هوابرد با قابلیت استقرار سریع واقع در ویچنزا، ایتالیا را تکمیل کنیم. برخی دیگر معتقد بودند که میتوان ریسک جابجایی تیپ زرهی را مدیریت کرد و این قابلیت را میتوان با یک مدل چرخشی حفظ کرد که ردپای دائمی و هزینههای زیرساختی ما را کاهش داد. در نهایت، تیپ زرهی مستقر دائم در ویلسک، آلمان – پایگاهی که ما به طور قابل توجهی ارتقا داده بودیم – با یک تیم رزمی تیپ زرهی چرخشی جایگزین شد. در سال 2010، آن تیپ های چرخشی در برنامه های عملیاتی و استراتژی بلندمدت ما برای این قاره گنجانده شد.
یک تیم رزمی تیپ زرهی یک نیروی نمادین نیست. این شامل تانک های سنگین، وسایل نقلیه جنگی بردلی، سیستم های توپخانه بزرگ، مهندسان، واحدهای تدارکات، تشکیلات تعمیر و نگهداری و هزاران سرباز است که برای انجام عملیات های جنگی با شدت بالا آموزش دیده اند. این دقیقاً همان نوع قابلیت هایی است که امروزه در اوکراین هر روز استفاده می شود.
با ارائه یک مدل چرخشی سالانه، نیروهای زرهی آمریکایی توانستند با متحدان ناتو که هنوز از تشکیلات تانک قابل توجهی برخوردار بودند، شریک شوند. این همچنین به روسیه نشان داد که ما همچنان یک ضربه زرهی را به طور مداوم در قاره حفظ کرده ایم. این رویکرد انعطافپذیری ایجاد کرد و قابلیت همکاری را در سراسر اتحاد گسترش داد. اما تنها در صورتی کار میکرد که چرخشها قابل پیشبینی، پیوسته و معتبر باقی بمانند. به عنوان فرمانده در آن زمان، وزارت دفاع و دولت اوباما به من قول دادند که این چرخش مقدس باشد.
اکنون حتی آن سازش نیز به دلیل ولنگاری وزیر دفاع در حال فروپاشی است.
تیپی که قرار بود به لهستان اعزام شود، ماه ها را برای جایگزینی واحد خروجی آماده کرده بود. نیروها و تجهیزات از قبل شروع به حرکت کرده بودند که ماموریت به طور ناگهانی متوقف شد. این موضوع صرفاً تغییر اعداد در یک اسلاید توجیهی نیست. ارتش ما، متحدان ما و خانواده های خدمت کننده ما را به طور همزمان مختل می کند – در حالی که پیام های بازدارندگی ما را کم رنگ می کند. این دقیقاً نوعی عدم اطمینان است که دشمنان از آن سوء استفاده می کنند.
اروپا یک پلت فرم عملیاتی رو به جلو است که به ایالات متحده مزیت های نظامی، دیپلماتیک و استراتژیک عظیمی می دهد. در طول سالهای حضورم در اروپا، ما اغلب حضور نسبتاً کوچک آمریکا را به عنوان این امکان توصیف میکردیم که به ما اجازه میدهد «بالاتر از وزن خود بجنگیم». کاهش آن وضعیت بدون یک استراتژی واضح بیان شده نشان دهنده قدرت نیست. این اعتراف به کوته فکری است.
شما نمی توانید به طور اتفاقی قطعات را از چنین سیستمی بدون عواقب حذف کنید. به خصوص نه به صورت تکانشی. به خصوص نه بدون مشورت. و به خصوص نه در حالی که متحدان در تلاش برای توضیح هستند و روسیه نتیجه را جشن می گیرد.
این یک علامت هشدار دهنده از سردرگمی استراتژیک است.
