برای مدت طولانی، محققان جنبشهای اجتماعی تصور میکردند که ائتلافهای سیاسی زمانی شکل میگیرند که گروههای مختلف متوجه میشوند که منافع همسویی دارند. اما در تاریخ آمریکا، این صف بندی ها معمولا کوتاه مدت و در بهترین حالت متزلزل بوده اند. اتحادیههای کارگری، گروههای حقوق مدنی، فعالان مهاجرت، و فعالان محیطزیست هر کدام از منطق خاص خود پیروی کردهاند و به ندرت به شکل پایداری گرد هم میآیند. با این حال، در سالهای اخیر، اتفاق شگفتانگیزیتر شروع شده است – نوع جدیدی از همگرایی که در جنبشهایی مانند «روز مه قوی» قابل مشاهده است.
برای درک دلیل، باید به ساختار عمیقتر سیاست در دوره ترامپ نگاه کنیم.
ترامپیسم فقط به حامیان خود انرژی نداد. کل نقشه سیاسی را به یک دوتایی ساده و واضح تبدیل کرد: آمریکاییهای واقعی در مقابل نخبگان، خودیها در مقابل بیگانگان، وفاداران در مقابل دشمنان.
این باینری دو کار را همزمان انجام داد. در داخل پایگاه ترامپ، وحدت قوی تری ایجاد کرد. اما از سوی دیگر، ناخواسته احساس خطر مشترکی را برای طیف وسیعی از گروههایی که قبلاً اشتراکات کمی داشتند ایجاد کرد. ناگهان، کارگرانی که با ناامنی شغلی مواجه بودند، مهاجران تحت فشار، فعالان عدالت نژادی، و سازماندهندگان آب و هوا، همگی خود را به چالشهای همپوشانی خیره کردند – نابرابری اقتصادی، کاهش حمایتها، و سیستمی که به نظر میرسید به طور فزایندهای در برابر آنها قرار گرفته است.
این یک تغییر حیاتی است. ائتلاف های سنتی معمولا حول اهداف مشترک یا ایدئولوژی های مشابه شکل می گیرند. موارد جدیدی که اکنون شکل می گیرند بر اساس چیزی متفاوت ساخته شده اند: احساس مشترک آسیب پذیری و فشار ساختاری. “روز اول ماه مه قوی” نمونه بارز این ائتلاف متقاطع در حال ظهور است.
در درون این جنبش، کارگران، مهاجران، فعالان اقلیم و گروههای عدالت نژادی با هم متحد نمیشوند زیرا همگی بر روی یک پلتفرم دقیق توافق دارند. آنها گرد هم می آیند زیرا خود را هدف همان سیستم گسترده تر قدرت و نابرابری می دانند. از نظر آنها، این فقط یک دسته از سیاست های بد جداگانه نیست – بلکه یک ساختار مرتبط است.
ترامپیسم در اینجا نقشی عجیب و متناقض ایفا می کند. از یک سو، عمداً شکاف و دوقطبی را عمیق تر می کند. از سوی دیگر، همین قطب بندی مخالفان خود را به هم نزدیکتر می کند. می توانید آن را «همگرایی از طریق درگیری» بنامید. هر چه خطوط سخت تر کشیده شوند، احتمال ائتلاف های گسترده در طرف مقابل بیشتر می شود.
گفته می شود، این ائتلاف های جدید ذاتاً بی ثبات هستند. آنها بر اساس نارضایتی های متداخل به جای یک هویت عمیق و مشترک ساخته شده اند. به همین دلیل تنش های داخلی تقریبا تضمین شده است. آنچه برای سازماندهندگان کارگری ضروری است، ممکن است برای فعالان اقلیم یا حامیان مهاجرت در درجه دوم اهمیت قرار گیرد. ایجاد تعادل بین این اولویت های مختلف یکی از بزرگترین چالش هایی است که آنها با آن روبرو هستند.
با این حال، این تنوع نیز می تواند به یک نقطه قوت تبدیل شود. هنگامی که این گروه ها موفق می شوند مسائل خود را به هم مرتبط کنند، داستان بزرگتر و قدرتمندتری ایجاد می کنند. عباراتی مانند «کارگران در مقابل میلیاردرها» یا «عدالت اقتصادی برای همه» فقط شعارهای جذابی نیستند – آنها به ترکیب تجربیات بسیار متفاوت در یک روایت بزرگتر از نابرابری کمک می کنند.
هیچ کدام از اینها در خلاء اتفاق نمی افتد. شرایط واقعی مادی این امکان را فراهم کرده است: افزایش شکافهای اقتصادی، مشاغل بیثبات، افزایش اقتصاد گیگ، و فرسایش مداوم حمایتهای کارگران، واقعیتی مشترک ایجاد کرده است که گروههای مختلف میتوانند آن را در زندگی خود تشخیص دهند.
در نهایت ترامپیسم این شرایط را به وجود نیاورد، اما به آنها سرعت داد. با تشدید دوقطبی شدن و تضعیف اعتماد به نهادها، بسیاری از گروه ها را وادار کرد تا مبارزات خود را مرتبط بدانند.
اکنون سوال بزرگ این است که آیا این ائتلاف ها می توانند دوام بیاورند؟ آیا آنها می توانند لحظات موقتی وحدت را به چیزی دائمی تر تبدیل کنند – سازمان ها و ساختارهای واقعی؟ اگر آنها مانند جنبش های اعتراضی باقی بمانند، احتمالاً محو خواهند شد. اما اگر آنها قدرت ماندگار واقعی را ایجاد کنند، می توانند به یک نیروی جدید مهم در سیاست آمریکا تبدیل شوند.
آنچه ما می بینیم، پیکربندی مجدد نحوه عملکرد جنبش های اجتماعی در ایالات متحده است. قطبی شدن نه تنها ایجاد تفرقه می کند، بلکه اشکال غیرمنتظره ای از همگرایی را نیز ایجاد می کند. هر چند شکننده باشد، این همگرایی دارای پتانسیل واقعی برای تغییر شکل چشمانداز سیاسی است.
در هسته خود، “روز اول ماه مه قوی” چیزی بیش از یک اعتراض دیگر است. این نشان دهنده یک تغییر عمیق تر است: دور شدن از سیاست کاملاً مبتنی بر هویت به سمت چیزی که بیشتر ائتلاف محور و متقاطع است.
و بزرگترین کنایه اینجاست: بخش عمده ای از این وحدت جدید، به طور غیرمستقیم، توسط همان نیروی سیاسی که قصد تجزیه کشور را داشت، تقویت شده است.
نظرات بیان شده در این مقاله متعلق به نویسنده است و لزوماً منعکس کننده خط مشی تحریریه میدل ایست مانیتور نیست.
