اگر پرزیدنت ترامپ موفق شود آتش بسی را تضمین کند که به توافقی بادوام با ایران منتهی شود (و من امیدوارم که انجام دهد)، بسیاری در واشنگتن به همین نتیجه خواهند رسید: آمریکا در نهایت می تواند صفحه خاورمیانه را برگرداند و از منطقه عقب نشینی کند. این یک اشتباه خواهد بود.
در واقع، یک آتش بس موفق و توافق متعاقب آن با ایران، زمینه تعامل پایدار آمریکا در منطقه را تقویت می کند، نه تضعیف آن.
برای سالها، سیاستگذاران ایالات متحده در دام یک انتخاب غلط افتادهاند: دیپلماسی یا بازدارندگی، حضور نظامی یا تقسیم بار، رقابت با چین یا تعامل در خاورمیانه.
یک پیشرفت دیپلماتیک با تهران، هر چند محدود یا شکننده، می تواند منطقه را باثبات کند. اما ثبات خود را حفظ نخواهد کرد. توافقات بدون سازوکار اجرایی و اطمینان بخشی در این منطقه سابقه طولانی در فروپاشی تحت فشار دارد.
این لحظه برای عقب نشینی آمریکا نیست. زمان تقویت استراتژیک فرا رسیده است.
این ممکن است پس از سال ها جنگ های پرهزینه و خستگی قابل درک آمریکایی ها غیر منطقی به نظر برسد. اما تقویت موقعیت امروز آمریکا در خاورمیانه به معنای تکرار اشتباهات گذشته نیست. این به معنای شناخت این است که بازدارندگی، دیپلماسی و یکپارچگی اقتصادی بهترین کار را با هم دارند نه جدا از هم.
اول، ایالات متحده باید یک موقعیت نظامی معتبر را در سراسر منطقه حفظ کند و در برخی مناطق بازسازی کند. این در مورد استقرار تعداد زیادی از نیروهای رزمی نیست. این در مورد حفظ قابلیت ها، زیرساخت ها و مشارکت های مورد نیاز برای جلوگیری از تهاجم و اطمینان بخشی به متحدان است.
در سال های اخیر، بسیاری از شرکای آمریکایی بی سر و صدا این سوال را مطرح کردند که آیا واشنگتن همچنان به امنیت منطقه متعهد است یا خیر. حملات مکرر نیروهای نیابتی ایران، تهدید به تجارت دریایی، حملات به زیرساختهای خلیج فارس و بحرانهای دورهای در تنگه هرمز این نگرانی را برانگیخت که ایالات متحده هم تمایل و هم توانایی خود را برای پاسخگویی کاهش میدهد.
ادراک اهمیت دارد. وقتی شرکای آمریکا به تعهد ما شک می کنند، به جای دیگری نگاه می کنند. وقتی دشمنان آمریکا به عزم ما شک می کنند، تمایل بیشتری به ریسک کردن دارند. اگر اکنون گشایش دیپلماتیک با ایران وجود دارد، واشنگتن باید از آن برای تقویت بازدارندگی استفاده کند، نه از بین بردن آن.
دوم، ایالات متحده باید به محض فراهم شدن شرایط، قدرت کامل حضور دیپلماتیک خود را در سراسر منطقه بازگرداند. دیپلماتهای آمریکایی نه تنها برای مدیریت بحران، بلکه برای پیشبرد عادیسازی، گسترش شراکتهای اقتصادی، مقابله با نفوذ چین و روسیه و کمک به شرکای منطقهای برای عبور از گذارهای بزرگ سیاسی و اقتصادی ضروری هستند. یک گام اضافی در جهت درست، پر کردن پست های خالی سفیران در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس است. در حال حاضر، تنها در دو پایتخت از شش پایتخت شورای همکاری خلیج فارس، سفرای ایالات متحده وجود دارد.
سوم، واشنگتن باید همکاری دفاعی و تحویل تسلیحات به اسرائیل و شرکای کلیدی عرب را تسریع بخشد.
درس سال های اخیر این نیست که شرکای آمریکا بخواهند ایالات متحده برای آنها جنگ کند. کاملا برعکس. ارتش های منطقه به طور فزاینده ای توانمند شده اند و به طور فزاینده ای تمایل دارند که مسئولیت بیشتری برای دفاع از خود به دوش بکشند. اما آنها همچنان به ابزارها، اشتراک اطلاعات و سیستم های دفاعی لازم برای موفقیت نیاز دارند.
تأخیر در انتقال تسلیحات، تنگناهای بوروکراتیک و عدم اطمینان در مورد تعهدات دفاعی، خلأهای استراتژیک ایجاد می کند که دشمنان ما از آن سوء استفاده می کنند. این امر به ویژه در شرایطی صادق است که ایران و نیروهای نیابتی آن به سرمایه گذاری هنگفت در پهپادها، موشک ها، قابلیت های سایبری و اختلالات دریایی ادامه می دهند. توافق آتی با تهران این قابلیت ها را یک شبه از بین نخواهد برد.
ایالات متحده منافعی حیاتی در حصول اطمینان از خروج اسرائیل و شرکای عرب آمریکا از این دوره ایمن تر، به هم پیوسته تر و بهتر قادر به جلوگیری از تجاوز جمعی دارد.
در نهایت، ایالات متحده و شرکای منطقه ای آن باید به طور جدی تری در مورد مقاومت اقتصادی و امنیت زیرساخت ها فکر کنند. اختلالات اخیر در تنگه هرمز به جهان یادآوری کرد که اقتصاد جهانی چقدر در برابر بی ثباتی در یک نقطه تنگه دریایی آسیب پذیر است. پاسخ صرفاً گشت زنی های دریایی بیشتر نیست. در حال ایجاد جایگزین است.
پروژههای مرتبط با کریدور هند-خاورمیانه-اروپا (IMEC)، گسترش مسیرهای تجاری زمینی، یکپارچهسازی ریلی منطقهای، اتصال انرژی، زیرساختهای بندری جدید، و شبکههای انرژیهای تجدیدپذیر مقرونبهصرفه میتوانند هم منطقه و هم اقتصاد جهانی را کمتر در برابر اجبار آسیبپذیر کنند. اینها پروژه های جانبی اقتصادی نیستند، بلکه سرمایه گذاری های استراتژیک هستند.
منتقدان استدلال خواهند کرد که آمریکا باید در جای دیگری تمرکز کند: روی آسیا، اولویت های داخلی یا فناوری های نوظهور. اما این درک نادرست از نقش خاورمیانه در نظام جهانی است. جنگ کنونی نشان داده است که چگونه این منطقه در چهارراه بازارهای انرژی، تجارت دریایی، امنیت غذایی، رقابت تکنولوژیک و رقابت قدرتهای بزرگ قرار دارد. چین، روسیه و شرکای منطقه ای همه این را درک می کنند. سوال این است که آیا ایالات متحده این کار را می کند؟
بنابراین، آتش بس و توافق موفق با ایران نباید به عنوان یک رمپ خروج از خاورمیانه تلقی شود. باید به عنوان فرصتی برای ایجاد نظم منطقه ای بادوام تلقی شود. این به معنای اتحادهای قوی تر، یکپارچگی اقتصادی عمیق تر، دیپلماسی قوی و بازدارندگی معتبر است.
هدف جنگ بی پایان نیست بلکه جلوگیری از جنگ بعدی است. بارها و بارها، خاورمیانه نشان داده است که وقتی آمریکا پیش از موعد خود را کنار میگذارد، بیثباتی خلاء را پر میکند. خاورمیانه دقیقا زمانی خطرناکتر میشود که آمریکا خود را متقاعد کند که دیگر نیازی به توجه ندارد.
آن (آنی) دریزن، معاون مرکز کمیته یهودیان آمریکا برای خاورمیانه جدید (CNME) است، جایی که او تلاشها را برای تقویت روابط بین اسرائیل و همسایگان عربش و پیشبرد یکپارچگی منطقهای از طریق دیپلماسی، تجارت و مشارکت جامعه مدنی رهبری میکند. او قبلاً نزدیک به دو دهه را در وزارت دفاع ایالات متحده گذرانده بود و اخیراً به عنوان مدیر اصلی سیاست خاورمیانه خدمت می کرد و در آنجا به مقامات ارشد ایالات متحده در مورد استراتژی منطقه ای، همکاری امنیتی و واکنش به بحران مشاوره می داد. کار او بر ایجاد مشارکت در سراسر اسرائیل، خلیج فارس و خاورمیانه گسترده تر متمرکز شده است.
