در 7 اکتبر 2023، در ساعت 6:29 صبح، اسرائیل بهای شکستی را پرداخت که اطلاعاتی نداشت. از تخیل بود. سالها، حماس اهداف خود را آشکارا پخش میکرد: در منشور، رژههای نظامی، تونلهایی که حفر کرده بود و موشکهایی که انباشته کرده بود. هیچ کس سیگنال ها را از دست نداد. چیزی که شکست خورد، اراده سیاسی بود که معتقد بود دشمن اعلام شده به معنای آن چیزی است که می گوید.
اروپا باید این شکست را بشناسد. قبلا ساخته است.
در دهه 1930، اروپا شاهد یک ایدئولوژی خصمانه بود که خود را به زبان ساده اعلام کرد و تصمیم گرفت آن را باور نکند. دیپلماتها را فرستاد، توافقنامههایی را امضا کرد و به خود گفت که تطبیق حکمت است. نبود. این فاجعه بارترین اشتباه محاسبات استراتژیک در تاریخ مدرن بود و کاملاً قابل اجتناب بود.
امروز اروپا همین محاسبه را در مورد ایران انجام می دهد. اعلامیه ها به همان اندازه صریح هستند. مرگ بر اسرائیل، مرگ بر آمریکا، مرگ بر غرب.
اینها شعارهای داخلی برای مصرف داخلی نیست. آنها بیانیه ای از نیت استراتژیک رژیمی هستند که چهار دهه را صرف ایجاد زیرساخت هایی کرده است تا از طریق حماس در غزه، حزب الله لبنان، حوثی ها در یمن، و شبکه ای از هسته های تروریستی که سرویس های امنیتی اروپایی سال هاست بی سر و صدا در پاریس، برلین، کپنهاگ و تیرانا آنها را مختل کرده اند، علیه آنها عمل کند.
سوال این نیست که آیا اروپا تهدید را درک می کند یا خیر. مهم این است که آیا اروپا یک بار دیگر تصمیم گرفته است به دور نگاه کند.
اروپا از راه دور نظاره گر نیست – در حال حاضر در جنگ است
اجازه دهید در مورد آنچه در حال حاضر، در سال 2026، در آستانه اروپا اتفاق می افتد، دقیق باشیم.
پهپادهای ساخت ایران به زیرساخت های غیرنظامی در اوکراین حمله می کنند. این یک ادعا نیست. این توسط ارزیابی های اطلاعاتی خود کشورهای عضو اتحادیه اروپا و شواهد پزشکی قانونی کشف شده از لاشه هواپیما تایید شده است. ایران یک متخاصم فعال در جنگی است که در لبه شرقی قاره اروپا در حال انجام است.
در دریای سرخ، نیروهای حوثی – مسلح، هدایت شده و حمایت شده توسط تهران – خطوط کشتیرانی جهانی را مختل می کنند، کشتی ها را مجبور به تغییر مسیر در اطراف دماغه امید خوب می کنند و هزینه های متحمل شده توسط مصرف کنندگان و مشاغل اروپایی را افزایش می دهند. این یک مشکل خاورمیانه نیست. این یک حمله مستقیم اقتصادی به اروپا است که توسط یک نماینده ایرانی در دید آشکار انجام می شود.
و در داخل کشور، سرویسهای امنیتی اروپا سالهای اخیر را در رقابتی آرام علیه توطئههای ترور مرتبط با ایران و شبکههای تروریستی فعال در خاک اروپا گذراندهاند. زیرساخت وجود دارد. این قصد بارها نشان داده شده است. تهدید وارد نشده است. مقیم است
اروپا تماشاگر نیست. این هدفی است که هنوز تصمیمی برای جدی گرفتن واقعیت ندارد.
برجام: شکستی با نیت خوب
اروپا سرمایه سیاسی عظیمی را در این زمینه سرمایه گذاری کرد توافق هسته ای ایران (برجام – برنامه جامع اقدام مشترک). هدف، تعامل صحیح بر روی انزوا، و محدودیتهای تأیید شده بر روی توسعه کنترل نشده بود. اما نتیجه نیاز به یک ارزیابی صادقانه دارد.
ایران از دوره کاهش تحریم ها برای تسریع برنامه موشکی بالستیک خود استفاده کرد که عمداً از توافق حذف شد. سطح غنی سازی افزایش یافت. تعداد سانتریفیوژها افزایش یافت. شبکه پراکسی منطقه ای که هرگز روی میز نبود، به طرز چشمگیری در قابلیت و گستردگی گسترش یافت. برجام جاه طلبی های استراتژیک ایران را محدود نکرد. اتاق تنفس اقتصادی را برای پیشبرد آنها فراهم کرد.
ایران هسته ای دیگر بدترین حالت نظری نیست. این مسیر کوتاه مدت سیاست فعلی است. و یک ایران هستهای دقیقاً مانند کره شمالی عمل میکند، زیر آستانه رویارویی مستقیم عمل میکند، چتری برای خشونت نیابتی فراهم میکند و فناوری بیثباتکننده خود را به بالاترین پیشنهاد صادر میکند. اما با یک تفاوت مهم: موشک های ایران قبلاً به قبرس رسیده است. پایتخت های اروپایی خارج از محدوده نیستند. آنها هرگز نبودند.
اسراییل در خط مقدم این رویارویی نه از روی انتخاب، بلکه بر اساس جغرافیا و با نیات اعلام شده دشمنان خود می جنگد. برای آن مقام به خون پرداخته است. چیزی که به اندازه کافی دریافت نکرده است، همبستگی استراتژیک متحدانی است که از همان ساختار امنیتی بهره می برند که به حفظ آن کمک می کند.
سه چیز در سیاست اروپا باید تغییر کند.
اروپا باید از محکوم کردن اقدام نظامی اسرائیل به عنوان جایگزینی برای استراتژی منسجم ایران دست بردارد. انتقاد از پاسخ و در عین حال نادیده گرفتن تهدیدی که آن را ضروری می کند، بی طرفی نیست. این سیاستی است که تهران به درستی به عنوان دعوتی برای ادامه آن می خواند.
اروپا باید بپذیرد که چارچوب برجام شکست خورده است و رویکرد جدیدی برای جاهطلبیهای هستهای ایران مورد نیاز است – رویکردی که مبتنی بر رفتار تأیید شده باشد، نه خوشبینی دیپلماتیک.
و اروپا باید بپذیرد که فرض تضمین های امنیتی نامحدود آمریکا، در حالی که علناً از تصمیمات آمریکا و اسرائیل فاصله می گیرد، نه از نظر استراتژیک پایدار است و نه از نظر سیاسی در واشنگتن قابل دوام است.
چرچیل که اروپا را با تهاجم در دهه 1930 مشاهده کرد، پویایی زیربنایی را دقیقاً درک کرد:
مماشات کننده کسی است که به تمساح غذا می دهد، به این امید که کروکودیل آخرین بار او را بخورد.
اروپا سالهاست که به کروکودیل غذا می دهد. از اورشلیم میتوانیم شاهد گرسنگی آن باشیم.
نویسنده، مدیر عامل مرکز اورشلیم برای امنیت و امور خارجی (JCFA)، یک اندیشکده مستقر در اورشلیم است که در سال 1976 تأسیس شد.