( 27 مارس 2026 / JNS )
به مدت سه هفته، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، جهان آزاد را در برابر بزرگترین تهدید کنونی برای صلح جهانی – جمهوری اسلامی ایران – رهبری کردند. ایالات متحده و اسرائیل پدافند هوایی ایران را از بین برده اند، بخش اعظمی از نیروی دریایی ایران را نابود کرده اند، موشک های بالستیک و برنامه های هسته ای ایران را سرکوب کرده اند، و سر رهبری سیاسی و نظامی رژیم را از بین برده اند.
آنها رهبرانی را یکی یکی از بین می برند که آن ملت بزرگ را گروگان چندین دهه فاشیسم آخوندی نگه داشته اند. در حالی که هیچ یک از اینها در کوتاه مدت باعث تغییر رژیم نمی شود، اما ایران را برای مدت قابل توجهی نسبتاً ناتوان می کند و قدرت بازدارندگی غرب را تقویت می کند و تهدید ژئواستراتژیک قدرت های مستبد مانند چین و روسیه را کاهش می دهد. یک لکه بزرگ در این سطح خیره کننده موفقیت غرب وجود دارد: مماشات اروپایی.
از روز اول، کشورهای اروپایی در مورد عملیات ترامپ و بی بی تردید داشتند. پدرو سانچز، نخست وزیر اسپانیا، مردی که اسرائیل را به “نابودی مردم بی دفاع” متهم کرده است. صریحا محکوم کرد جنگ و امتناع کرد هرگونه استفاده از پایگاه های مشترک در خاک اسپانیا برای حمله به ایران. برای جورجیا ملونی ایتالیا، مداخله «خارج از محدوده قوانین بینالملل» بوده است، در حالی که صدر اعظم فریدریش مرتز اعلام کرد که اگر از آلمان خواسته شده بود، «ما توصیه میکردیم چنین اقدامی را انجام ندهیم».
برای نخست وزیر نروژ، یوناس گهر استور، جنگ علیه ایران از ابتدا غیرقانونی بوده است، زیرا «تهدید قریب الوقوع» وجود ندارد. موضع فرانسه، بریتانیا و بسیاری دیگر این بوده است که به دنبال «کاهش تنش» در چارچوب آتش بس باشند.
بدتر از آن، در حالی که جمهوری اسلامی به طور غیرقانونی تنگه هرمز را مسدود کرده و از عبور 20 درصد نفت جهان از این آبراه حیاتی جلوگیری می کند، قدرت های اروپایی از کمک به کاروان دریایی لازم برای شکستن آن خودداری کرده اند. اگر هر بیانیه سیاسی دلیل را خلاصه می کند، به سخنان بوریس پیستوریوس، سیاستمدار حزب سوسیال دموکرات آلمان گوش دهید که “این جنگ ما نیست”، او گفت: “ما آن را شروع نکرده ایم.”
چنین موضع گیری هایی برای منافع غرب در این مقطع حساس مضر است. ایران به همه متحدان غربی در خاورمیانه – نه حداقل اسرائیل، بلکه از جمله سعودی ها، بحرین، امارات متحده عربی و قطر حمله کرده است. بسته شدن تنگه هرمز باعث افزایش قیمت نفت و گاز با پیامدهای تورمی وحشتناک شده است.
واضح است که اگرچه اروپا هرگز این جنگ را انتخاب نکرد، اما نمیتواند از آن دور شود. اگر همانطور که بسیاری از اروپاییها به وضوح ترجیح میدهند، در حال حاضر آتشبس برقرار میشد، ایران اهرمهای قدرتمندی بر غرب به دست میآورد. رهبران آن فوراً متوجه میشوند که در هر رویارویی آینده با غرب، بستن تنگه هرمز برای دشمنانش دردناک خواهد بود، ابزاری فوری که میتواند اقتصاد جهانی را در تعقیب منافع شوم خود فلج کند. نمی توان اجازه داد که این اتفاق بیفتد.
خوب است که بریتانیا به ترامپ چراغ سبز نشان داده است تا از پایگاههای بریتانیا برای حمله به سایتهای موشکی ایران که هرمز را هدف قرار میدهند، استفاده کند، اما حتی این به عنوان «دفاع از خود دستهجمعی» توصیف میشود و عملاً به ایران میگوید که بریتانیا در درگیری گستردهتر درگیر نیست.
پس چرا بسیاری از رهبران اروپایی چنین واکنشی اجراآمیز و جذاب را اتخاذ می کنند؟ مطمئناً به این دلیل نیست که آنها تهدیدی را که ایران ایجاد می کند به رسمیت نمی شناسند. سیاستمداران، دیپلماتها و مقامات به صراحت اعلام کردهاند که ایران یک تهدید بیثباتکننده برای امنیت خاورمیانه و اروپا است.
آنها با صراحت در مورد اینکه چرا ایران هرگز نباید سلاح هسته ای داشته باشد صحبت کرده اند. آنها حتی قبل از پرتاب مجموعه گسترده ای از این سلاح ها به سوی همسایگان عرب خود در تلاش برای نابودی نظام اقتصادی، از خطر داشتن موشک های بالستیک توسط رژیم آیت الله متعصب مطلع بودند.
برخی ممکن است استدلال کنند که لفاظی های تحریک آمیز و اغلب جنگ طلبانه ترامپ باعث بیگانه شدن رهبران اروپایی شده است. یقیناً اختلافات رئیس جمهور آمریکا بر سر گرینلند و تحقیر رئیس جمهور ولادیمیر زلنسکی در کاخ سفید کمکی به روابط با کشورهای اتحادیه اروپا نکرد. اما رفتار تند ترامپ نمی تواند انفعال را در چنین لحظه حیاتی در امنیت بین المللی توجیه کند.
حقیقت پشت پاسخ ضعیف رهبران بریتانیا، فرانسه، آلمان و دیگر کشورها بسیار ساده تر است: آنها نمی پذیرند که تنها راه مقابله با آیت الله ها با زور، آشکار و ساده است. همان طرز فکری که توافق هستهای 2015 را ایجاد کرد اکنون رو به رشد است – یعنی اینکه نیروی نظامی همیشه اشتباه و معکوس است و آنچه لازم است بازگشت به قدرت نرم و ابتکارات دیپلماتیک است.
با این حال، چنین گزینه هایی بارها و بارها آزمایش شده و شکست خورده اند و این ایده را که جمهوری اسلامی قادر به اعتدال است، از بین برده است. سال ها مذاکره بر سر برنامه تسلیحات هسته ای ایران و به دنبال آن تحریم های تنبیهی نتوانست اشتهای ایران را برای داشتن سلاح اتمی یا برنامه موشکی بالستیک مهار کند. با سابقه طولانی پنهان کاری، طفره رفتن و فریب، رژیم هرگز نمی توانست به توافقاتی که قدرتش را محدود می کند اعتماد کرد. آن معادله تغییر نکرده است.
دلیل دیگر انفعال اتحادیه اروپا ممکن است مربوط به اوکراین باشد. بسیاری از دیپلمات های اروپایی به شدت نگران انحراف توجه و منابع نظامی از کیف به تهران هستند. آنها می ترسند که جنگ علیه ایران موهبتی برای رئیس جمهور روسیه باشد که پس از چهار سال جنگ بلاتکلیف به دنبال موفقیت است.
اما این به اشتباه منافع کوتاه مدت با ضرر استراتژیک بلند مدت است. هرگونه تضعیف قدرت ایران (و انهدام همان موشک هایی که برای بمباران شهرهای اوکراین فرستاده شده اند) خطر اوکراین و خاورمیانه گسترده تر را کاهش می دهد و تضمین می کند که ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه، یک کشور مشتری بسیار ارزشمند در منطقه را از دست می دهد.
یکی دیگر از متحدان ایران که تا حدودی عصبی این جنگ را تماشا می کند، چین است که خریدار عمده نفت ارزان ایران است. رئیسجمهور شی جینپینگ مطمئناً معتقد است که هژمونی آمریکا در خلیجفارس غنی از انرژی با منافع بلندمدت آن سازگاری ندارد، بهویژه اگر او تصمیم بگیرد که قدرت خود را بر سر تایوان خم کند. او قبلاً یکی از متحدان مهم اقتصادی ونزوئلا را از دست داده است.
شاید دلیل سوم برای انفعال ماهیت داخلی داشته باشد. جمعیت مسلمان قابل توجهی در تعدادی از کشورهای اروپایی وجود دارد که بسیاری از اعضای آن به دلیل جنگ در غزه عمیقاً رادیکال شده اند. در حالی که برخی در کنار مسلمانان ایرانی که بار وحشیگری رژیم را به دوش کشیدهاند، میروند، بسیاری دیگر آمریکا و اسرائیل را به دلیل تجاوز به یک کشور مسلمان محکوم خواهند کرد.
نگرانی واقعی از حملات نیابتی ایران در خاک اروپا وجود دارد، از جمله در بریتانیا، جایی که 20 حمله توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران اخیرا خنثی شده است و دو ایرانی به اتهام جاسوسی از جامعه یهودی متهم شدند. با این حال، در حالی که چنین ترس هایی باعث نگرانی واقعی می شود، بهانه ای برای نشستن بر حصار دیپلماتیک نیست.
به اعتبار آنها، ترامپ و نتانیاهو به اطمینان از نابودی تهدید ایران برای یک نسل کمک می کنند و به طور بالقوه این کشور را از ظلمی که آن را به بردگی گرفته است، رها می کنند. با شرمساری آنها، رهبران اروپایی همچنان در مماشات شرم آور و خودشکسته فرو رفته اند.
