چون زلف توام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بیسروسامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی
ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی
در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی
از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمیبینی دردی که نمیدانی
دل با من و جان بیتو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی
ای چشم رهی سویت کو چشم رهیجویت؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی
source
Trending
- آهنگ مست او بانو بانو جانا از منصور جلال
- لبخند برخاستن کاپیتان سلمان آقا پس از افغانستان پس از افغانستان “تیم دوم برتر” آسیا را در مقابل رشید خان نامید
- مصطفی تاجزاده در بیانیهای از زندان، خواهان کنارهگیری علی خامنهای از قدرت شد
- سریال هندی عشق نفوذی – قسمت 98 (دوبله فارسی) | Serial Eshghe Nofoozi
- FM ایران می گوید آماده است تا مذاکرات هسته ای عادلانه را از سر بگیرد اگر غرب جدی را نشان دهد ، حسن نیت “
- چرا اروپا از ایالات متحده پیشی می گیرد
- جشنواره فیلم کوتاه Fujifilm خاورمیانه اعلام شد – فیلم خود را تا 15 سپتامبر 2025 ارسال کنید
- رانما خاطرات مشترک ما و راننده های تاکسی | Ranamaa 20