( 15 مه 2026 / JNS )
سه ماه پس از آنچه بسیاری از ایرانیان آن را یک فاجعه ملی توصیف می کنند – قصابی حدود 45000 معترض میهن پرست در جریان قیام سراسری ژانویه 2026 – و تنها چند هفته پس از مرگ آیت الله علی خامنه ای، یک دیکتاتور بدنام دوباره در مرکز ساختار مافیایی شیعه ایران ظاهر شد.
بازگشت احمد وحیدی یک جابجایی اداری معمولی نیست. این یک سیگنال عمدی است که هم جمعیت ناآرام داخلی و هم دشمنان خارجی را هدف قرار می دهد که از نزدیک حرکت بعدی تهران را تماشا می کنند.
وحیدی یک مقام عادی نیست.
او که یک چهره دیرینه در تشکیلات نظامی ایران بود، در طی دهه 1980 درجات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را طی کرد و در نقش های ارشد اطلاعاتی و نظامی قبل از فرماندهی سپاه قدس از سال 1988 تا 1995 خدمت کرد.
در آن موقعیت، وحیدی نقشی سازنده در شکلدهی رویکرد ایران به فرافکنی قدرت منطقهای و استفاده از شبکههای تروریستی نامتقارن در خارج از مرزهای خود داشت.
در اوایل دهه 1990، زمانی که رژیم ایران ردپای منطقهای خود را گسترش داد، عناصر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در شبکه گستردهتری از بازیگران اسلامگرا، از جمله در سودان تحت رهبری عمر البشیر، فعالیت کردند. گزارشهای اطلاعاتی طی سالها به اشکال مختلف تماس بین عوامل ایرانی و چهرههایی که بعداً با القاعده مرتبط شدند، بهویژه در زمینه افغانستان، اشاره کرده است. حسابها همچنین نشان دادهاند که چگونه برخی از عوامل قادر به عبور از خاک ایران در شرایط مبهم بودهاند که پرسشهای دیرینهای را در مورد ماهیت و میزان این تعاملات ایجاد کرده است.
نام وحیدی بیشترین ارتباط را با بمب گذاری در مرکز جامعه یهودیان آمیا در بوئنوس آیرس در سال 1994 دارد که در آن 85 نفر کشته و صدها نفر زخمی شدند. دادستان های آرژانتینی او را به عنوان یکی از مقامات ارشدی که در برنامه ریزی این حمله دخیل بودند معرفی کرده اند و از آن زمان تاکنون موضوع درخواست های بین المللی دستگیری او باقی مانده است.
در گفتمان سیاسی ایران او را بدتر از رهبر حزب نازی آلمان آدولف آیشمن می دانند. اگرچه آیشمن در سال 1960 توسط موساد از آرژانتین ربوده و به اسرائیل منتقل شد، اما تاکنون عوامل موساد در عملیاتهای تهران نتوانستهاند تاریخ را در پرونده او تکرار کنند. و بنابراین امروز وحیدی رهبر واقعی رژیم آخوندی و حکومت نظامی حاکم بر ایران است.
ارتباط او با شخصیتهای ارشد جهادی، از جمله ایمن الظواهری، مورد بررسی دقیق سرویسهای اطلاعاتی مانند سیا و موساد نیز قرار گرفته است.
در پس زمینه این تاریخ سیاه، وحیدی به حرکت در محافل رسمی ادامه داده است. در سال 2019، او بدون بازداشت به بولیوی سفر کرد و بر محدودیتهای مکانیسمهای اجرایی بینالمللی تاکید کرد. در جریان قیام ضد رژیم ایران در سال 2022 که با وحشیگری سیستماتیک و نیروی کشنده مواجه شد، او از دستگیری چهرههای مخالف حمایت کرد – که منعکس کننده همسویی مداوم با رویکرد قهرآمیز رژیم برای ناآرامیهای داخلی بود.
رژیم هرگز تنها بر دیپلماسی به عنوان ابزاری برای دولت داری تکیه نکرده است. در کنار مذاکرات رسمی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شاخههای اطلاعاتی آن مدتهاست که بهعنوان ستونهای اصلی بقای رژیم عمل کردهاند که وظیفه عملیاتهای خارجی و کنترل داخلی را بر عهده دارند.
از درون این اکوسیستم است که چهره هایی مانند وحیدی پدیدار می شوند و سربلند می شوند. بنابراین، انتصاب مجدد او را نه به عنوان یک تصمیم اداری، بلکه به عنوان یک پیام سیاسی باید درک کرد. در لحظه افزایش فشار داخلی و فشارهای منطقه ای، علاوه بر تشدید رویارویی با اسرائیل و ایالات متحده، به نظر می رسد تهران در حال تقویت اتکای خود به بازیگران سختگیر امنیتی است.
پس از بیش از چهار دهه قدرت، خلافت اسلامی شیعه با یکی از جدی ترین بحران های تاریخ خود مواجه است. در داخل کشور، فرسایش اعتماد عمومی – ناشی از مشکلات اقتصادی، سرکوب سیاسی و تغییر نسل – پایگاه اجتماعی رژیم را تضعیف کرده است. از نظر منطقه ای، استراتژی ایران برای اتکا به شبکه های نیابتی تروریستی و جنگ نامتقارن به طور فزاینده ای پرهزینه و در برخی موارد کارآمدتر شده است.
در مرکز این نظام، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که به عنوان ضامن نهایی رژیم عمل می کند. تغییرات رهبری در آن به ندرت تصادفی است. آنها تمایل دارند محاسبات استراتژیک گسترده تری را منعکس کنند و اغلب با اولویت های بالاترین سطوح قدرت همسو هستند. در این زمینه، اعتلای وحیدی حاکی از ترجیح تداوم، نظم و کنترل بر آزمایش یا اصلاح است.
علیرغم توجه به شخصیت های سیاسی قابل مشاهده، گرانش عملیاتی واقعی در اختیار فرماندهان ارشد سپاه است. آنها جریانهای اطلاعاتی، نیروهای موشکی، عملیات زمینی و روابط با بازیگران غیردولتی متحد را هماهنگ میکنند – ستون فقرات عملیاتی رژیم را تشکیل میدهند. در زمان بی ثباتی، آنها به عنوان مدیران واقعی بحران سیستم ظاهر می شوند.
از منظر استراتژیک، بازگشت وحیدی ممکن است نشان دهنده این باشد که تهران به جای تشدید فوری تنش، برای یک دوره تنش پایدار آماده می شود. برای اسرائیل، سیگنال لایه لایه است. تصمیم گیرندگان ایرانی احتمالاً می دانند که عملیات اسرائیل – به ویژه عملیات هایی که زیرساخت ها و شبکه های مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را هدف قرار می دهند – هزینه های واقعی را تحمیل کرده است. بنابراین صعود این شخصیت متعصب و بی لنگه اجتماعی را می توان به عنوان تلاشی برای ایجاد بازدارندگی مجدد بدون شکستن آستانه هایی که خطر رویارویی مستقیم را تهدید می کند تفسیر کرد.
این رویکرد با دکترین وسیعتر ایران در مورد ابهام کالیبره شده همسو است. تهران به جای درگیر شدن در درگیری آشکار، اغلب ترجیح داده است از طریق ابزارهای غیرمستقیم – استفاده از قابلیتهای موشکی، سیستمهای پهپادی، گروههای نیابتی و اقدامات غیرقابل انکار برای شکل دادن به محیط استراتژیک و در عین حال قابل انکار، عمل کند.
برای ایالات متحده، پیام تا حدودی متفاوت است، اما کم اهمیت نیست. اوج گیری شخصیتی مانند وحیدی نشان می دهد که علیرغم تحریم ها و فشارهای دیپلماتیک، سپاه همچنان به تاب آوری نهادی خود ادامه می دهد. همچنین منعکس کننده یک محاسبه ضمنی است مبنی بر اینکه واشنگتن ممکن است تمایلی به ورود به یک رویارویی طولانی مدت یا در مقیاس بزرگ، به ویژه در یک محیط پیچیده جهانی نداشته باشد.
این لزوما به این معنا نیست که تهران به دنبال تشدید تنش فوری است. برعکس، ممکن است به یک استراتژی متمرکز بر استقامت اشاره کند – مدیریت فشار در طول زمان با حفظ قابلیتهای اصلی و اجتناب از درگیری مستقیم در صورت امکان. تقویت ساختارهای فرماندهی داخلی با این رویکرد سازگار است.
در عین حال، سیگنال های خارجی را نمی توان از واقعیت های داخلی جدا کرد. سپاه امروز نه تنها به عنوان یک نیروی نظامی بلکه به عنوان یک بازیگر مرکزی در امنیت داخلی عمل می کند. فشارهای اجتماعی و اقتصادی مداوم، همراه با نارضایتی مداوم عمومی، چالشی مداوم برای ثبات رژیم ایجاد می کند. در این محیط، هماهنگی شدیدتر بین مکانیسم های اطلاعاتی و اجرایی احتمالاً در اولویت قرار دارد.
این پویایی های داخلی به نوبه خود رفتار خارجی ایران را شکل می دهد. یک سیستم تحت فشار داخلی ممکن است به دنبال اجتناب از جنگ در مقیاس بزرگ باشد، اما همچنین ممکن است بیشتر به اقدامات نامتقارن در خارج از کشور برای مدیریت ادراکات، بسیج حوزههای وفادار و دور کردن توجه از آسیبپذیریهای داخلی متکی باشد.
شبکه تروریستی شرکای منطقه ای ایران همچنان یکی از اجزای مهم استراتژی این کشور است، اما تحت فشار نیز قرار دارد. گروههایی مانند حزبالله و حماس با محدودیتهای سیاسی و عملیاتی خود مواجه هستند که نیازمند استفاده گزینشیتر و هماهنگی نزدیکتر هستند. این نشان دهنده یک دوره کالیبراسیون مجدد به جای گسترش است.
با نگاهی به آینده، مسئله جانشینی بر کل سیستم خودنمایی می کند. با افزایش سن رهبری ایران و عمیق تر شدن مسائل مربوط به مشروعیت، سپاه پاسداران به طور فزاینده ای به عنوان داور کلیدی ترتیبات قدرت آینده قرار می گیرد. بنابراین، انتصابهای ارشدی که امروز انجام میشوند، ممکن است پیامدهایی فراتر از نگرانیهای امنیتی فوری داشته باشند و موازنه نفوذ را در دوران بالقوه پس از خامنهای شکل دهند.
در این زمینه، چهرههایی مانند احمد وحیدی نه تنها از نظر قابلیتهای عملیاتی، بلکه از نظر قابلیت اطمینان و همسویی با اولویتهای اصلی سیستم مورد ارزیابی قرار میگیرند. در عمل، ظهور چنین شخصیت بدنام و مرگباری تأکید می کند که این مجریان تنها برای یک هدف وجود دارند: حفظ رژیم. وفاداری و سازگاری ایدئولوژیک معیار اصلی پیشرفت باقی مانده است.
تغییرات اخیر در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را باید بهعنوان بخشی از تعدیل استراتژیکتر بهجای یک حرکت نمادین در نظر گرفت. تهران با بالا بردن چهره ای با ریشه های عمیق در دستگاه امنیتی، تداوم، انعطاف پذیری و آمادگی برای عبور از یک دوره طولانی عدم اطمینان را نشان می دهد.
برای سیاستگذاران در واشنگتن و اورشلیم، درک این پویایی های داخلی ضروری است. خط سیر ایران تنها با بیانیه های عمومی یا ژست های دیپلماتیک تعریف نمی شود، بلکه با پیکربندی قدرت در نهادهای امنیتی آن تعریف می شود. از این نظر، تصمیمات پرسنلی می تواند پنجره روشن تری به هدف استراتژیک نسبت به لفاظی به تنهایی ارائه دهد.
