من به عنوان معاون سابق فرماندهی مرکزی ایالات متحده، نیروی دریایی و عضو شورای امنیت ملی در زمان جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور سابق، چندین دهه به نظارت بر عملیات نظامی ایالات متحده در سراسر خاورمیانه تحت رهبری رهبرانی از جمله کمک کردم. جیم متیس و لوید آستین، که هر دو بعداً به عنوان وزیر دفاع به این کشور خدمت کردند. اگر من اکنون به رئیس جمهور دونالد ترامپ مشاوره می دادم، پیام من ساده بود: توقف در خصومت ها را با ایران اشتباه نگیرید – یا حتی گزارشی از باز شدن تنگه هرمز – با راه حلی پایدار برای خصومت بین ملت های ما.
موضع رئیسجمهور در مورد ایران، گاهی متناقض به نظر میرسد.
موضع رئیس جمهور در قبال ایران، گاهی اوقات ناسازگار ظاهر شد. در مواقعی، او تغییر رژیم را پیشنهاد کرده است در ایران به عنوان یک هدف در برخی دیگر، تمرکز او به سمت اهداف محدودتر تغییر کرده است، مانند جلوگیری از سلاح هسته ایبازگشایی تنگه هرمز یا کسب امتیاز از طریق مذاکره. اینها اهداف مهمی هستند اما به خودی خود راهبردی برای پایان دادن به تهدید رژیم تهران نیستند. یک تفکیک پایدار نیاز به یک حالت پایانی کاملاً مشخص دارد.
این نوع وضوح در نحوه بیان اهداف ایالات متحده وجود ندارد. اساظهاراتی که حاکی از نابودی شدید یا فوری است ممکن است قدرت را نشان دهند، اما همچنین می توانند در مورد قصد ایالات متحده ابهام ایجاد کنند. بازدارندگی زمانی بهترین کار را انجام می دهد که سازگار باشد و با اهداف استراتژیک روشن مرتبط باشد.
این با شفاف بودن در مورد تهدید شروع می شود. رهبری ایران به طور مداوم توانایی هستهای را دنبال کرده، برنامه موشکی خود را توسعه داده، شبکههای نیابتی خود را در سراسر منطقه گسترش داده و فعالانه از دشمنان ایالات متحده حمایت کرده است. اینها هنوز اهداف آنها هستند و این اهداف از بین نمی روند. ایران بدون در نظر گرفتن وقفه ها یا توافقات موقت به پیگیری آنها ادامه خواهد داد.
برای نزدیک به پنج دهه، سیاست ایالات متحده بر کاهش سرعت پیشرفت ایران تمرکز کرده است تا متوقف کردن کامل آن. تحریم ها، اعتصابات محدود و توافقات مذاکره شده هر کدام لحظات موفقیت آمیزی داشته اند. اما هنوز هیچ چیز مسیر رژیم را تغییر نداده است. در عوض، اقدامات ما زمان بیشتری را برای بازسازی ایران و ادامه پیشروی تحت فشارهای فوری کمتر خریداری کرده است. آتش بس کنونی با این الگو مطابقت دارد. در کوتاه مدت تنش ها را کاهش می دهد، اما منازعه اساسی را حل نمی کند.
این یک سؤال اساسی تر را ایجاد می کند: هدف چیست؟ اگر هدف صرفاً مدیریت تهدید باشد، ممکن است یک آتش بس دیگر و دور دیگری از مذاکرات کافی باشد. اما اگر هدف یک راه حل پایدار است، پس ایالات متحده باید در مورد آنچه که نیاز دارد روشن باشد. تا زمانی که رژیم کنونی در قدرت باقی بماند، ایران همان سیاستهایی را که برای دههها داشته ادامه خواهد داد. به همین دلیل است که تغییر رژیم یک هدف ثانویه نیست. این تنها راه برای وضوح بادوام است.
اما این به معنای حمله آمریکا به ایران نیست. این به معنای دنبال کردن یک استراتژی متفاوت است: راهبردی که فشار اقتصادی و عملیاتی پایدار را بر نهادهای اصلی رژیم اعمال میکند، از جمله اقداماتی مانند محدودیتهای اقتصادی و دریایی هدفمند، راهبردی که شرایط روشن و قابل اجرا را در هر مذاکره تعیین میکند و شرایط را برای تغییرات داخلی در طول زمان ایجاد میکند.
زیرساخت های هسته ای ایران باید به طور کامل برچیده شود. ذخایر اورانیوم بسیار غنی شده آن باید حذف شود.
اول، هر مذاکره ای باید در نتایج غیرقابل مذاکره باشد. زیرساخت های هسته ای ایران باید به طور کامل برچیده شود. ذخایر اورانیوم بسیار غنی شده این کشور باید حذف شود. حمایت از شبه نظامیان نیابتی و شبکه های تروریستی باید پایان یابد. جریان آزاد تجارت از طریق آبراه های حیاتی مانند تنگه هرمز باید تضمین شود.
