از زمانی که طالبان در آگوست 2021 به قدرت بازگشتند، زنان افغان با سرعتی که جهان را شوکه کرد از مدارس، محل کار و زندگی عمومی بیرون رانده شدند. در عرض چند روز، آزادی هایی که سال ها طول کشیده بود از بین رفت. با این حال، در آن هفتههای اولیه، قبل از اینکه ترس به طور کامل به وجود بیاید، برخی از زنان بیرون آمدند و صدای خود را بلند کردند.
راحیل تلاش یکی از آنها بود
داستان او اما از خیابان ها شروع نشد. خیلی زودتر شروع شد – در داخل خانه ای که برای اولین بار فهمید که رفتار متفاوت با او به چه معناست.
او میگوید: «به یاد دارم که در کودکی متوجه آن شدم. پسران اطراف من آزادی بیشتری داشتند. آنها می توانستند درس بخوانند، بیرون بروند و زندگی خود را بگذرانند. برای دختران، همه چیز محدود بود.
در ابتدا، او آن را زیر سوال نمی برد. او نیز مانند بسیاری از دختران جوان، آنچه را که به او گفته شد، پذیرفت. اما این احساس که چیزی ناعادلانه است هرگز او را ترک نکرد. بی سر و صدا در پس زمینه زندگی او باقی ماند و با گذشت زمان قوی تر شد.
در شانزده سالگی، این احساس به چیزی بسیار سنگین تر تبدیل شد. راحیل مجبور به ازدواج کودکان شد.

این انتخاب او نبود – او قربانی ازدواج اجباری بود. آنچه او از آن زندگی کرد ناپدید نشد. با او باقی ماند و روشی را که امروز بی عدالتی را درک می کند، شکل داد.
او به سادگی می گوید: «این من را تغییر داد. پس از آن، من نسبت به بی عدالتی بسیار حساس شدم. او به سادگی می گوید: «این من را تغییر داد. پس از آن، من نسبت به بی عدالتی بسیار حساس شدم.
آن لحظه، هر چند دردناک بود، تبدیل به نقطه عطفی شد. او را ساکت نکرد – او را شکل داد.
تا سال 2016، راحیل شروع به صحبت آشکارتر کرده بود. او قدم به قدم برای خودش زندگی ساخت. او در وزارت ارتباطات افغانستان کار پیدا کرد و تامین کننده اصلی خانواده اش شد. این آسان نبود، اما به او احساس استقلال و هدف می داد.
برای مدتی احساس می کردم همه چیز رو به جلو است.
سپس آگوست 2021 فرا رسید.
یک روز پس از کنترل طالبان، راحیل طبق معمول برای کار آماده شد. هیچ دستورالعمل روشنی، هیچ اعلامیه رسمی مبنی بر اینکه زنان باید در خانه بمانند وجود نداشت. بنابراین او رفت، مثل همیشه.
اما وقتی او آمد، همه چیز تغییر کرده بود.
او می گوید: «به ما اجازه ورود ندادند.
لحظه ای آرام بود، اما معنای سنگینی داشت. در یک روز، شغل، روتین و احساس ثبات او از بین رفت.

برای بسیاری، این پایان داستان بود. برای راحیل، آغاز چیز دیگری بود.
او به جای عقب نشینی، به زنان دیگر در خیابان ها پیوست. آنها به طور مسالمت آمیز اعتراض کردند و از آنها چیزی ساده خواستند: حق وجود در زندگی عمومی.
او می گوید: «ما می دانستیم که خطرناک است. اما ساکت ماندن احساس بدتری داشت.
ابتدا اعتراضات کم بود. گروههایی از زنان جمع میشوند، تابلوهایی در دست دارند و صدای خود را بلند میکنند.اما طولی نکشید که خطرات افزایش یافت.
تهدیدها شروع شد.
او می گوید: «خانه های ما تفتیش شد. آنها به دنبال ما بودند.
راحیل شروع به حرکت از مکانی به مکان دیگر کرد و سعی در ایمن ماندن داشت. هر بار که فکر می کرد یک مکان امن پیدا کرده است، مکان او دوباره کشف می شد.
او می گوید: «به نظر می رسید هیچ راهی برای فرار وجود ندارد.
فشارها ادامه یافت تا اینکه نادیده گرفتن یک حقیقت غیرممکن شد: او دیگر نمی توانست در افغانستان بماند.
ترک انتخابی نبود که او می خواست انجام دهد. این تنها راه زنده ماندن بود.

قرار بود پاکستان یک مکان امن باشد. در عوض، فصل دیگری از عدم قطعیت شد.
به مدت چهار سال، راحیل بدون حمایت قانونی در آنجا زندگی می کرد. هر روز ترس جدیدی را به همراه داشت – ترس از متوقف شدن، بازجویی یا بازگرداندن به خطری که از آن فرار کرده بود.
او می گوید: «من هرگز احساس امنیت نکردم. حتی در خارج از افغانستان، ترس من را دنبال کرد.
او دو بار توسط استخبارات بینسرویس پاکستان دستگیر شد. او به دلیل فعالیت هایش متهم به یک عامل خارجی بود. در یکی از این دستگیری ها، او تقریباً یک روز کامل مورد بازجویی قرار گرفت.
او به یاد می آورد: «آنها سؤالات زیادی پرسیدند. آنها پاسپورت مرا گرفتند. نمی دانستم بعدش چه اتفاقی خواهد افتاد.
اما حتی در آن لحظه، او انکار نکرد که چه کسی است و چه چیزی را برای او ایستاده است.
من به آنها گفتم هر کاری که انجام می دهم برای زنان و دختران افغان است.
این یک استراتژی نبود. این به سادگی حقیقت بود.
امروز، راحیل در فرانسه زندگی می کند. برای اولین بار پس از سالها، او در مورد چیزی صحبت می کند که تقریباً فراموش کرده بود – آرامش خاطر.
او می گوید: «اینجا امنیت روانی وجود دارد. “شما می توانید بدون ترس دائمی زندگی کنید.”
او تفاوت را در چیزهای کوچک متوجه می شود: زنان آزادانه راه می روند، آشکارا صحبت می کنند و به خاطر آنچه هستند مورد احترام قرار می گیرند. این آزادیهای روزمره که زمانی عادی بودند، اکنون قابل توجه هستند.
با این حال، شروع دوباره در یک کشور جدید آسان نیست. او با موانع زبانی، تفاوتهای فرهنگی و روند آهسته ساختن یک زندگی جدید از هیچ مواجه است.

او می گوید: «این زمان می برد. “اما ممکن است.”
با وجود این چالش ها، راحیل فعال باقی می ماند. او در رویدادها شرکت می کند، در بحث ها شرکت می کند و از هر فرصتی که به دست می آورد برای صحبت در مورد زنان افغان استفاده می کند. دور بودن از خانه صدای او را ضعیف نکرده است – او را مصمم تر برای استفاده از آن کرده است.
او می گوید: «من احساس مسئولیت می کنم.
از بیرون، وضعیت افغانستان اغلب به تیتر خبرها تقلیل می یابد. اما راحیل معتقد است این سرفصل ها واقعیت کامل را نشان نمی دهند.
او میگوید: «بسیاری از آنچه نشان داده میشود، تمام حقیقت نیست. “خیلی چیزها هست که مردم نمی بینند.”
او با زنانی که هنوز در آنجا زندگی می کنند در تماس است و نادیده گرفتن آنچه می شنود دشوار است.
حتی چیزی به سادگی خروج از خانه نیز پیچیده شده است.
او توضیح می دهد: “یک زن باید به همه چیز فکر کند – ظاهرش، لباس پوشیدنش – فقط برای جلوگیری از متوقف شدنش.” “این یک زندگی عادی نیست.”
راحیل یکی از زنانی بود که در خیابان ها ایستاده بود و این به معنای به خطر انداختن همه چیز بود. او میداند که این تصمیم چه هزینهای برای او به همراه داشت – خانهاش، ثبات او، احساس تعلقش.
اما او پشیمان نیست.
او میگوید: «اگر به عقب برگردم و حتی یک زن همچنان با بیعدالتی مواجه باشد، باز هم مبارزه خواهم کرد.»
