لحظه ای که اولین جت های اسرائیلی و آمریکایی به اهداف خود در ایران اصابت کردند، دو واقعیت متفاوت پدیدار شد: یکی در میدان جنگ آشکار شد و دیگری در استودیوهای خبری و محافل سیاسی ساخته شد.
درک شکاف بین این دو واقعیت برای درک آنچه واقعاً توسط ایالات متحده و اسرائیل به دست آمده است ضروری است.
بیایید با واقعیت های عینی شروع کنیم، زیرا منتقدان این کار را نمی کنند.
کشوری با 92 میلیون نفر دهها سال برای آماده شدن برای این رویارویی صرف کرد – هیچ فایدهای نداشت. ایران نتوانست واکنش واقعی نشان دهد. اسرائيل و آمريكا از حريم هوايي ايران حركت كردند، مثل خودشان. هر وقت خواستند به هر چه می خواستند زدند. دشمن سال ها حرف بزرگی زد، اما وقتی لحظه حقیقت فرا رسید، کاملاً آسیب پذیر بودند.
حداقل خسارت برای اسرائیل
برای اسرائیل، آمار تلفات نیز داستان واقعی را بیان می کند. هر کارشناس که یک قتل عام را پیش بینی کرده بود اکنون احمق به نظر می رسد. تلفات اسرائیل کمتر از کسری کوچک از کمترین برآوردها بود. حتی یک هواپیمای اسرائیلی سقوط نکرد.
خسارات وارده به جبهه داخلی اسرائیل بسیار ناچیز بود، و کارشناسان بسیار کمتر از اعداد روز قیامت تکرار می کردند. تک تک پیش بینی تاریک اشتباه بود
با هر معیار صادقانه ای، این موفقیت آمیزترین عملیات نظامی اسرائیل است که تا به حال انجام داده است. در واقع، این ممکن است موفق ترین کمپین در نوع خود در تاریخ مدرن باشد. اما اگر به سر و صدا گوش دهید، فکر می کنید که این یک فاجعه است.
انتقادی که به دولت اسرائیل و علیه دولت ترامپ – هم در اسرائیل و هم در ایالات متحده – وارد می شود، حاوی ذره ای عینیت نیست. این سیاست است، از بالا تا پایین.
این منتقدان سعی نمی کنند به جنگ کمک کنند. آنها سعی می کنند افراد مسئول را غرق کنند. آنها نمی توانند بپذیرند که این یک برد است، زیرا این بدان معناست که رقبای آنها، دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر، موفق شدند.
این یک تجارت سرد است. پیروزی برای ملت یک باخت برای حزب آنها است، بنابراین آنها از دیدن یا تصدیق آن خودداری می کنند.
انتقاد از رسانه ها
این فقط آزاردهنده نیست. بی پروا است وقتی چیزی جز تاریکی را فشار نمی دهید و وانمود می کنید که در حال باخت هستیم، به دشمن کمک می کنید. تهران نمی تواند در یک دعوای سگ پیروز شود، بنابراین برای پیروزی در جنگ روابط عمومی روی منتقدان حساب می کنند. برخی از این منتقدان دقیقاً می دانند که دارند چه کار می کنند. فیلمنامه آنها عملاً با صحبت های ایرانیان مطابقت دارد.
هیستری ساخته شده پیرامون «اهداف جنگ» کاملاً این پویایی را نشان می دهد. درخواست چک لیست برای وضوح نبود. این تله ای بود که منتقدان را قادر می ساخت تا به یک هدف یا مأموریتی که اتفاق نیفتاده اشاره کنند و کل ماجرا را شکست بخورند.
نقطه جنگ ساده است: شما به شدت به دشمن ضربه می زنید، ظرفیت آن را برای مقابله موثر نابود می کنید و مطمئن می شوید که دشمن تا زمانی که ممکن است نمی تواند به شما آسیب برساند. بیان آن به زبان فانتزی به کسی جز دشمن کمک نمی کند.
موفقیت آمریکا و اسرائیل بیسابقه است، اگرچه هنوز چند جعبه برای بررسی وجود دارد. همانطور که پیت هگزث وزیر جنگ ایالات متحده و نتانیاهو گفتند، “این می تواند با توافق یا با اقدام نظامی اتفاق بیفتد – اما محقق خواهد شد. ما در یک لحظه آماده هستیم.”
آنچه این جنگ در واقع به دست آورد قابل توجه است. آنچه در آن افشا شد – در مورد آسیب پذیری های دشمن و در مورد بدبینی منتقدان داخلی اسرائیل و آمریکا – به همان اندازه قابل توجه است.
برد یک برد است و جنگ در ایران یک جنگ بزرگ. وقت آن است که دیگر تظاهر نکنیم.
نویسنده یک تحلیلگر ارشد در Acumen Threat, LLC است.