در 21 می، زکیه احمد، معروف به “رودخانه” به قله اورست رسید و اولین زن از افغانستان بود که از بلندترین کوه جهان بالا رفت. برای ریور، اورست هرگز فقط برای بالا رفتن از یک کوه نبود.
سفر او به اوج جهان با جنگ، آوارگی، اندوه و بقا شکل گرفت. مدت ها قبل از رسیدن به قله اورست، او بیشتر عمر خود را با محدودیت ها و سختی ها سپری کرده بود.
برای بسیاری از افغانها، بهویژه زنان و دخترانی که تحت محدودیتهای طالبان زندگی میکنند، دستاورد ریور بیش از یک نقطه عطف ورزشی شد. در زمانی که زنان در افغانستان از تحصیل، ورزش و بسیاری از اشکال زندگی عمومی محروم شده اند، تصویری نادر از امکان ارائه کرد.
ریور ابتدا بسیاری از داستان شخصی خود را با Etilaatroz به اشتراک گذاشت مصاحبه در آوریل منتشر شد در حالی که او برای سفر به اورست آماده می شد. در آن زمان، او قبلاً مون بلان، مرتفعترین قله آلپ را صعود کرده بود و در حال تمرین برای سختترین چالش زندگیاش بود. چند هفته بعد، او به قله رسید.

ریور که در دهه 1990 در روستای جودری در ولسوالی جاغوری ولایت غزنی به دنیا آمد، در محیطی بزرگ شد که فرصتهای دختران از سنین پایین محدود بود. او هر روز ساعتها پیادهروی میکرد تا به مدرسه برود و در عین حال به خانوادهاش در امور دامداری، کشاورزی و خانه کمک میکرد. او در مصاحبه خود با Etilaatroz به یاد آورد که اولین بار در کودکی از محدودیت های جنسیتی آگاه شد.
او گفت: “من می خواستم از درختان بالا بروم و از ارتفاعات بپرم.” اما مادرم جلوی من را می گرفت و می گفت، چون تو دختری، نمی توانی این کارها را انجام دهی.

با بزرگتر شدن، ریور به طور فزاینده ای درک می کرد که چگونه تبعیض جنسیتی زندگی روزمره را در افغانستان شکل می دهد. او گفت که زنان در شرایط سخت در کنار مردان کار می کردند، اما همچنان از همان آزادی و فرصت ها محروم بودند. مانند بسیاری از دختران، انتظار می رفت که او آینده ای را بپذیرد که بر اساس انتظارات اجتماعی و ازدواج شکل می گیرد.
با این حال ریور به تحصیل خود ادامه داد.
پس از اتمام مکتب به کابل رفت. او پیش از دریافت بورسیه تحصیلی برای ادامه تحصیل در هند، در دانشگاه کابل به مدت کوتاهی در رشته روزنامه نگاری تحصیل کرد و در آنجا مدرک لیسانس را در رشته مدیریت بازرگانی به پایان رساند و بعداً در سطح ماستری روابط بین الملل را آموخت. زندگی در آنجا آسان نبود. او در شیفت شب در یک مرکز تلفن کار می کرد در حالی که در طول روز درس می خواند و به خانواده اش کمک می کرد.
ریور در حین تحصیل در هند در مورد تجربیات زنان افغان در دهلی تحقیق کرد که به گفته او فقر ناشی از آن بودند. و جابجایی به سمت بهره برداری او در حین کار مورد حمله مرد نقابدار با چاقو قرار گرفت و با زخمی بر پیشانی اش جا ماند. با وجود خطر، او به مصاحبه با زنان ادامه داد و امیدوار بود که داستان های آنها را در یک کتاب منتشر کند.
ریور بعداً به مجله Exterior On-line و New Strains گفت که از حمله طالبان در سال 2014 در حالی که برای دانشگاه به کابل سفر می کرد جان سالم به در برد. به گفته وی، افراد مسلح طالبان اتوبوسی را که وی با آن سفر می کرد متوقف کردند و به سوی مسافران آتش گشودند. او با تظاهر به مرگ پس از آغشته کردن خون به صورتش زنده ماند. دوازده مسافر کشته شدند و او یکی از تنها سه بازمانده بود.
این ضربه سال ها با او باقی ماند.
او گفت: «من همیشه آن قسمت از حمله را با خودم حمل می کنم مجله خطوط جدید. “گاهی در خواب می بینم که دو مرد مسلح به دنبال من می آیند و سعی می کنند من را بکشند.”
ریور پس از حمله به زندگی خود ادامه داد. اما مرگ برادر کوچکترش احمد ولی او را عمیقاً متاثر کرد.
در سال 2022، ریور و خانواده اش با ویزای بشردوستانه در استرالیا مستقر شدند. شش ماه بعد احمد ولی در اثر خودکشی درگذشت.
ریور در مصاحبه Etilaatroz خود در مورد غم و اندوهی که پس از آن اتفاق افتاد صحبت کرد. او از زندگی روزمره کناره گیری کرد، بسیاری از فعالیت های خود را متوقف کرد و پس از از دست دادن برادری که نزدیک ترین فرد به او بود، دوره ای از غربت را تجربه کرد.
او گفت: «ما فقط میدانیم که تصمیم او پیشزمینه پیچیدهای داشت.
احمد ولی و ریور قبل از مرگش اغلب از طبیعت، کوه ها و رویاهایی فراتر از سختی هایی که تجربه کرده بودند صحبت می کردند. این گفتگوها بعداً در سفر کوهنوردی او به مرکزیت تبدیل شد.
او به Etilaatroz گفت: «من و برادرم خیلی صمیمی بودیم. “بیشتر اوقات، ما در مورد زندگی، آینده و رویاهای مشترکمان صحبت می کردیم. یک بار روی تپه ای ایستاده بودیم و به پایین نگاه می کردیم. او به من گفت: “ببین طبیعت چقدر زیباست.” سپس گفت که کوه های آلپ و اورست از هر جای دیگری نفس گیرتر خواهند بود. من قول دادم که در صعود به آنها او را همراهی کنم.»
پس از مرگ او، ریور گفت که این خاطرات برای او باقی مانده است.
او میگوید: «غم و سختیها مرا در هم کوبیده بود. “کوه ها آخرین پناه من بودند… وقتی به کوه برگشتم احساس کردم با تمام اندوهم مرا پذیرفتند و دوباره گمشده ام را یافتم.”
کوهنوردی راهی برای بازگشت او به زندگی پس از از دست دادن شد.
در ابتدا، کوهنوردی به خاطر رکورد یا شناخت نبود. کوه ها به او مکانی برای پردازش غم و اندوه و به دست آوردن دوباره احساس هدف دادند.
در استرالیا، ریور همزمان با ایجاد تعادل بین کار و فشار مالی، تمرینات خود را به طور جدی آغاز کرد. کوهنوردی مستلزم استقامت بدنی، آمادگی و منابع مالی قابل توجهی بود، اما او ادامه داد.
قبل از اورست، ریور از چندین قله در نپال و اروپا، از جمله مون بلان، بلندترین کوه آلپ، صعود کرد. صعود به او اطمینان داد که رویایی که زمانی با برادرش در میان گذاشته بود ممکن است امکان پذیر باشد.
برای ریور، اورست همچنین حاوی پیامی برای زنان و دختران در افغانستان است که زندگی آنها تحت سلطه طالبان به طور فزاینده ای محدود شده است.
قبل از عزیمت به اورست، ریور به اتیل آتروز گفت که پیام او به زنان در افغانستان این بود که آنها از دنبال کردن آرزوهای خود دست برندارند.
او گفت: “همه توانایی هایی دارند.” با تلاش و پشتکار می توانند به رویاهای خود برسند.
آماده شدن برای اورست نیازمند ماه ها آموزش، جمع آوری کمک مالی و فداکاری بود. او قبل از تلاش برای صعود به قله های دیگر نپال صعود کرد تا برای ارتفاع زیاد و شرایط سخت آماده شود.
در 21 می، هدفی که او برای اتیلاتروز توصیف کرده بود به واقعیت تبدیل شد.
زکیه احمد «رودخانه» به قله اورست رسید و اولین زن از افغانستان شد که بر بلندترین قله جهان ایستاد.

صعود او معنایی فراتر از کوهنوردی داشت. همانطور که او قبل از سفر به Etilatroz گفت: “من مانند بسیاری از زنان در افغانستان، با سختی های زیادی روبرو شدم. اما هرگز متوقف نشدم.”
