
لندن – اروپا امروز با چشمانداز ژئوپلیتیکی خصمانه فزایندهای مواجه است، با این حال اتحادیه اروپا در تلاش است تا کشورهای عضو خود را حول یک پروژه سیاسی مشترک متحد کند. امنیت، رقابت پذیری، مهاجرت و ارزش های دموکراتیک همگی به عنوان زمینه هایی برای یکپارچگی عمیق تر مورد استناد قرار گرفته اند. هیچ کدام کافی ثابت نشده است.
در همین حال، محیط زیست – زمانی در قلب پروژه سیاسی اروپا قرار داشت – در حاشیه قرار گرفت، قربانی گسست بین قطعیتهای گذشته و آیندهای مبهمتر. اما نادیده گرفتن اولویتهای زیستمحیطی مانند اقدامات اقلیمی بهعنوان منسوخ شده، هم بحرانی را که آنها نمایندگی میکنند و هم اهمیت آنها را برای اتحادیه سیاسی اروپا درک اشتباه میکند.
ریشه های تاریخی اتحاد اروپا را در نظر بگیرید. ویکتور هوگو با سخنرانی در کنگره صلح 1849، آرزوهای نسلهای روشنفکر اروپایی را که تصور میکردند یک جمهوری فدرال صلح و ثبات را در قاره به ارمغان میآورد، داد. او اعلام کرد: «روزی خواهد آمد که آن دو گروه عظیم، ایالات متحده آمریکا و ایالات متحده اروپا را خواهیم دید که دستان خود را بر روی دریا دراز میکنند، محصولات، هنرهای خود، آثار نبوغ خود را مبادله میکنند، جهان را پاک میکنند، بیابانها را بارور میکنند، آفرینش را در چشم خالق بهبود میبخشند، و همه را به خوبی به هم میپیوندند.»
اما ترجمه آرمانهای جمهوریخواهانه به یک چارچوب سیاسی قارهای یک چالش بزرگ سرزمینی ایجاد کرد. برای قرنها، جمهوریها عمدتاً به دولت شهرها محدود میشدند، زیرا مشارکت گسترده در سرزمینهای وسیع غیرعملی به نظر میرسید. انقلاب آمریکا آن را تغییر داد و ثابت کرد که دولت نماینده میتواند جوامع پراکنده را به یک نظم قانونی واحد بکشاند تا هم مردم و هم محیط فیزیکی را که در آن زندگی میکنند اداره کند.
در اوایل قرن بیستم، متفکرانی مانند اقتصاددان ایتالیایی، لوئیجی آینائودی، جمهوریگرایی فدرال را تنها جایگزین سلطه امپراتوری و شکنندگی جامعه ملل میدانستند. حمایت از فدرالیسم به طور پیوسته در طول دوره بینجنگ افزایش یافت، با کتاب پان-اروپا نوشته ریچارد فون کودنهو-کالرگی در سال 1923 و مقاله فیلیپ کر در سال 1935 با عنوان «پاسیفیسم کافی نیست» که هر دو استدلال میکردند که فقط یک سیستم فدرالیستی میتواند صلح پایدار را به ارمغان بیاورد.
تقریباً در سال 1940، زمانی که دولت وینستون چرچیل یک اتحادیه سیاسی کامل بین بریتانیا و فرانسه را برای مهار پیشروی آلمان نازی پیشنهاد کرد، یک فدراسیون اروپایی شکل گرفت. این پروژه پس از آتش بس فرانسه از بین رفت، اما معمار اصلی آن، ژان مونه، بعداً به یکی از مدافعان برجسته ادغام پس از جنگ تبدیل شد و زمینه را برای معاهدات رم، ماستریخت و لیسبون فراهم کرد.
امروزه، در حالی که درگیری ها پایه های شکوفایی اروپا پس از جنگ را تحت فشار قرار می دهند و جرقه فدرالیستی را دوباره شعله ور می کنند، بحران آب و هوایی در حال تشدید ممکن است کلید یکپارچگی عمیق تر اروپا باشد.
با توجه به اینکه گرمایش زمین در حال حاضر بیش از 1.5 درجه سانتیگراد است، تغییرات آب و هوایی دیگر یک تهدید نظری نیست. بر اساس گزارش سازمان جهانی هواشناسی، قاره اروپا دو برابر بیشتر از سایر نقاط جهان در حال گرم شدن است. در سال 2025، سیل و خشکسالی ویرانگر بیش از 40 میلیارد یورو (47 میلیارد دلار) خسارت وارد کرد و باعث شد اسپانیا، پرتغال و ایتالیا میلیاردها دلار برای بازسازی مناطق ویران شده از طوفان هزینه کنند. و با تشدید بحران، انتظار میرود هزینههای سازگاری بیشتر افزایش یابد و آن را به یک اولویت قاره تبدیل کند.
اما این فقط مربوط به هزینه نیست. زندگی مدرن به توانایی ما در مهندسی محیط زیست بستگی دارد. هیچ کس انتظار ندارد که در مسیر کار از میان سیلاب عبور کند، یا روزها در تاریکی بنشیند، به لطف یکی از دستاوردهای تعیین کننده قرن بیستم: زیرساخت هایی که قادر به تبدیل تغییرات محیطی به شرایط قابل پیش بینی است که جامعه صنعتی به آن وابسته است. به عنوان مثال، در سال 1900، جهان عملاً هیچ ظرفیت ذخیرهسازی آب نداشت و جمعیت و کشاورزی را تحت الشعاع بارندگی قرار داد. امروزه، مخازن با وسعت تقریبی 8000 کیلومتر مکعب تقریباً 20 درصد از رواناب رودخانه های جهانی را به خود اختصاص می دهند.
در اروپا، پیگیری امنیت مادی نیز یک پروژه سیاسی بود. حق رای در کنار مهندسی قلمرو گسترش یافت و از کمتر از یک سوم شهروندان بزرگسال در سال 1900 به 100 درصد در دهه 1980 رسید. در همان دوره، مخارج عمومی در سرتاسر قاره از تقریباً 10 درصد تولید ناخالص داخلی – که عمدتاً به دفاع اختصاص داده شده بود – به نزدیک به 50 درصد افزایش یافت و تأمین مالی زیرساختهای حیاتی و سیستمهای اجتماعی که رونق گستردهای را ارائه میکردند.
چشماندازی که امروزه اروپاییها در آن زندگی میکنند – از شبکههای برق و جادهها گرفته تا سیستمهای دفاعی در برابر سیل – محصول یک قرارداد سیاسی است که مشارکت دموکراتیک، توسعه اقتصادی و ظرفیت دولت را برای شکلدهی به محیط فیزیکی ترکیب میکند. با این حال، از آنجایی که افراطهای آب و هوایی به طور فزایندهای بر سیستمهایی که برای مهار آنها ساخته شدهاند، غلبه میکند، این جمع و جور در حال از هم پاشیدن است و پایه و اساس همه اهداف سیاسی دیگر را تضعیف میکند.
بنابراین، قرار دادن محیط در مرکز ادغام اروپا مستلزم شکلگیری یک «ما» سیاسی است، نه با شناسایی «آنها» خارجی، همانطور که بسیاری از پروژههای ملی در طول تاریخ انجام دادهاند، بلکه با رویارویی جمعی با تغییرات اقلیمی. تاریخ خود اروپا نمونه ای از این موضوع است: پولدرهای هلندی، احیای زمین ایتالیا، و دادگاه های آب اسپانیا، همه از قرن ها تلاش جمعی برای مدیریت محیطی که به شکل گیری هویت مدنی این قاره کمک کرد، پدید آمدند.
تمرکز زیست محیطی همچنین می تواند به تعریف هدف گسترده تر اروپا کمک کند. همانطور که برق رسانی، اتوماسیون، دفاع و پروژه های زیرساختی در مقیاس بزرگ – از مراکز داده گرفته تا حمل و نقل عمومی – چشم انداز را تغییر می دهند، اروپایی ها باید تصمیم بگیرند که در چه قاره ای می خواهند زندگی کنند. محیط زیست یک ساختار سیاسی است که از طریق قدرت دولتی و کنترل بر قلمرو حفظ می شود. از این منظر، سیاست زیست محیطی می تواند به آشتی دادن الزامات رقیب – امنیت، توسعه و رفاه – در یک چارچوب سرزمینی کمک کند.
این دستور کار به نهادهایی نیاز دارد که منافع محلی را به اولویت های قاره ای متصل کرده و قدرت واقعی سرزمینی را اعمال کنند. اما در حالی که دولت فدرال ایالات متحده مالیات می گیرد، یک دستگاه نظامی گسترده را فرماندهی می کند و تقریباً یک سوم زمین های کشور را در اختیار دارد، اتحادیه اروپا هیچ مرجع مالیاتی مستقلی ندارد، فاقد ارتش ثابت خود است، و حتی مالک اکثر ساختمان هایی که از آنجا فعالیت می کند، نیست.
با این حال، اتحادیه اروپا عناصر فدرالیسم را از طریق آژانسها و نهادهای مبتنی بر معاهده، از بازار مشترک گرفته تا مکانیسم ثبات اروپا، هماهنگکننده سیاستها و ادغام منابع در سراسر کشورهای عضو، تقریب زده است. برای مقابله با تغییرات آب و هوایی، برخی از موسسات اروپایی، مانند بانک سرمایه گذاری اروپا، باید به آژانس های توسعه ای با اختیار برنامه ریزی، تامین مالی و اجرای پروژه ها در سراسر قاره تبدیل شوند.
پذیرش نظارت بر محیط زیست می تواند به پروژه اروپایی چیزی بدهد که مدت هاست فاقد آن بوده است: هدف مشترکی که ریشه در واقعیت های زندگی روزمره دارد. در میان تشدید اختلالات اقلیمی، حفاظت از خانه ها و مشاغل، تامین منابع آب و روشن نگه داشتن چراغ ها دیگر فقط مشکلات فنی نیستند. آنها می توانند – و باید – به پایه مدنی یک قرارداد تجدید شده اروپایی تبدیل شوند.
جولیو بوکالتی نویسنده «جمهوری زیستمحیطی: چرا شهروندان جهان را نجات خواهند داد» (انتشارات دانشگاه پرینستون، 2026)، «آب: بیوگرافی» (کتابهای پانتئون، 2021) و «Il Futuro della Natura» (Mondadori، 2025) است. این مقاله توسط Mission Syndicate توزیع شده است.
