در دل کویر ایران، جایی که آفتاب سوزان با خاک بیابان دست به یکی میشد، مردی به نام "کامران" زندگی میکرد. او روزنامهنگاری بیقرار بود که به دنبال حقیقت میگشت، حتی اگر این حقیقت در میان گرد و غبار و توهمات گم شده بود. کامران، شبیه به "هانتر اس. تامسون" آمریکایی، عصیانگری بود که با قلم تیز و نگاه نقادانهاش، جهان را زیر سوال میبرد.
در یکی از روزهای گرم تابستان، کامران به روستایی دورافتاده رفت که از نظر زمان و مکان گویی از دنیای مدرن جدا شده بود. مردم روستا به سنتهای قدیمی پایبند بودند و زندگیشان با آداب و رسوم پیچیدهای عجین شده بود. کامران، با چشمانی که زیر عینک آفتابی پنهان شده بودند، وارد قهوهخانهای شد که مرکز رویدادهای مهم روستا بود. مردان روستا دور هم جمع شده بودند و با چای داغ و قلیان، مشغول نقل داستانهای قدیمی بودند.
کامران، با لحنی که ترکیبی از کنجکاوی و طنز بود، شروع به پرسیدن سوالهایی کرد که انگار از دهان یک آدم فضایی خارج میشد. "چرا اینجا همه چیز به نظر میرسد که در زمان ایستاده است؟" او پرسید. "آیا هیچکس به فکر تغییر نیست؟"
مرد روستاها با چهرههایی که از زیر سایه کلاههایشان نگاه میکردند، آرام به او خیره شدند. یکی از آنها گفت: "تغییر؟ ما به دنبال چیزی نیستیم که از دستش دادهایم. ما به دنبال چیزی هستیم که همیشه داشتهایم: آرامش."
اما کامران نمیتوانست آرام بماند. روح سرکش او او را به سمت چالشهای جدید سوق میداد. او شروع به نوشتن درباره روستا کرد، درباره مردمانی که در میان سنتهای قدیمی گیر کرده بودند، اما در عین حال، آرامش عمیقی در وجودشان داشتند که هیچ شهری نمیتوانست به آن برسد.
روزها گذشت و کامران، با قلمی که گویی از آتش تهی شده بود، داستانهایی نوشت که مرز بین واقعیت و خیال را محو میکرد. او از "روح وحشی" مردم روستا نوشت، از شیوه زندگیشان که نه مدرن بود و نه کاملاً قدیمی، بلکه ترکیبی بود از هر دو.
در پایان، کامران متوجه شد که حقیقت هرگز سیاه و سفید نیست. حقیقت در خاکستری نهفته است که میان سنت و مدرنیته، میان آرامش و اضطراب، جا خوش کرده است. او این را در کتابی به نام "گرد و غبار و حقیقت" نوشت، کتابی که شبیه به "ترس و نفرت در لاس وگاس" هانتر اس. تامسون بود، ترکیبی از واقعیت و توهم که خواننده را به سفری عمیق درون خود میبرد.
هانتر اس. تامسون، با سبک "گنزو ژورنالیسم" خود، مرزهای روزنامهنگاری را رد کرد و به نویسندهای تبدیل شد که نه فقط در آمریکا، بلکه در سراسر جهان تاثیرگذار بود. کامران، با الهام از او، تلاش کرد تا صدای عصیانگر خود را در دل کویر ایران پیدا کند.
با ما در مرشدی همراه شوید، تا در این سفر عمیق به دنبال حقیقت، در میان گرد و غبار و توهمات، نور امید را بیابیم.
تصویر بالا تزئینی است
با تشکر از الهام گرفتن از هانتر اس. تامسون و کتاب معروف او "ترس و نفرت در لاس وگاس" که شیوهای جدید از روزنامهنگاری را معرفی کرد و مرز بین واقعیت و خیال را محو کرد. امید است این داستان نیز روح عصیانگر و جستجوگر او را زنده نگه دارد.