الفعباس کیارستمی کارگردان فقید ایرانی فیلمی به نام زندگی و دیگر هیچ … را ساخت که در سال 1369 اتفاق می افتد. جام جهانی در ایتالیا این فیلم داستان پدر و پسری را روایت میکند که در طول مسابقات به روستای زلزلهزدهای سفر میکنند که لوکیشن فیلمهای قبلی کیارستمی بوده است. پسری که مشتاق تماشای بازی آرژانتین با برزیل است، روستایی را پیدا می کند که با وجود از دست دادن چندین عضو خانواده، مشغول تنظیم آنتن تلویزیون برای تماشای بازی بین دو غول فوتبال آمریکای جنوبی است.
کیارستمی بعداً درباره این صحنه نوشت: «این سکانس مستقیماً برگرفته از تجربهای مشابه در سفر من به منطقه زلزلهزده در روزهای اولیه پس از فاجعه است. (مرد) بازوی چپش را گچ گرفته بود، بدون پیراهن بود و با دست راستش سنگی را به سنگ دیگری در پایه آنتن میکوبید تا امنیت آن را حفظ کند.
زمانی فوتبال و جام جهانی برای ایرانیان آنقدر اهمیت داشت که نماد امید به ادامه زندگی بود.
راهیابی به جام جهانی 1998 – پس از شکست دادن استرالیا در دو بازی – برای سال ها مانند یک مناسبت ملی، با برنامه های ویژه، مصاحبه ها و پخش مکرر نکات برجسته مسابقات در تلویزیون ملی جشن گرفته شد.
چهار دهه بعد، فوتبال – و بهویژه تیم ملی – به یکی از بحثبرانگیزترین جنبههای زندگی ایرانیان در یک برهه تاریخی حساس تبدیل شده است. مناقشه ای که ریشه در سیاست و حافظه جمعی ایران دارد.
مندو جام جهانی را از سال 1998 از دست داده اند و هر مرحله مقدماتی با جشن های خیابانی همراه بوده است – به جز آخرین مورد. در حالی که ویدیوهای جشن های صلاحیت گذشته به راحتی به صورت آنلاین یافت می شوند، تقریباً هیچ ویدیویی در رسانه های اجتماعی از جشن هایی که صلاحیت این جهان را نشان می دهد وجود ندارد.
بخشی از جامعه ایران پس از سپتامبر 2022، زمانی که تیم ملی شروع به فاصله گرفتن کرد درگذشت مهسا امینی در بازداشت پلیس باعث یکی از شدیدترین امواج اعتراض از زمان انقلاب اسلامی این اعتراضات به جنبش «زن، زندگی، آزادی» معروف شد.
در آن زمان، درست قبل از جام جهانی قطر، معترضان معتقد بودند که بازیکنان تیم ملی موضع روشنی در برابر سرکوب تظاهرات اتخاذ نکرده اند. حتی عمل همبستگی بازیکنان قبل از بازی اول، مقابل انگلیس، ایستادن در سکوت هنگام سرود ملی به یاد کشته شدگان ناآرامی، معترضان را به تیم نزدیک نکرد. از آن زمان برای برخی از ایرانیان، تیم ملی به «تیم رژیم» تبدیل شد و این شکاف بیشتر شد.
نیما 42 ساله که سال ها در خارج از ایران زندگی کرده است، می گوید: «تیم ملی ایران از تیمی که در جنگ با عراق یا جام جهانی 1998 نماینده مردم بود، به تیمی تبدیل شده است که حالا نظام را تبلیغ می کند، به همین دلیل دیگر برایم مهم نیست که چه نتایجی می گیرند.
فشار اقتصادی، کاهش قدرت خرید و سایه جنگ (که هنوز اتفاق نیفتاده بود) باعث شد که اهمیت فوتبال برای ایرانیان به پایین ترین سطح خود در چند دهه اخیر برسد. یک تضاد کامل با فضای اطراف جام جهانی 2014 وجود دارد، زمانی که حتی یک باخت 1-0 مقابل آرژانتین در بازی گروهی دوم به جشن های خیابانی امیدبخش منجر شد. در جام جهانی 2018 بازی های این تیم در استادیوم آزادی روی اکران بزرگ نمایش داده شد و با استقبال زیادی روبرو شد.
آریا 38 ساله میگوید: «تا به حال ندیدهام جام جهانی اینقدر برایم بیاهمیت و کمهیجان باشد. بخشی از آن به خاطر مسائل مربوط به جنگ، شرایط اقتصادی و همه سختیهای سال گذشته است. علاوه بر آن، در سالهای اخیر شکاف رو به رشدی بین تیم ملی و مردم ایجاد شده است.
من لزوماً بازیکنان را مقصر نمی دانم، شاید جامعه از فوتبالیست ها بیش از حد انتظار دارد، اما یک چیز واضح است: این نسل فعلی تیم ملی ایران هرگز نتوانسته ارتباط درست و مستقیمی با مردم برقرار کند.
قبل از جام جهانی قطر، بخشهایی از اپوزیسیون سعی کردند از طریق نامههایی با هدف جلوگیری از حضور ایران بر فیفا فشار بیاورند – تلاشهایی که با توجه به سیاستهای فیفا بعید به نظر میرسد موفق شوند. این بار پس از حملات آمریکا – یکی از سه میزبان جام جهانی 2026 – علیه ایران به ویژه موج دومی که از 28 فوریه آغاز شد و 40 روز به طول انجامید، دورنمای حضور ایران نامشخص تر شد و توجه عمومی به فوتبال و تیم ملی به میزان قابل توجهی کاهش یافت.
حتی قبل از آن، لیگ داخلی ایران در شرایط غیرعادی فعالیت می کرد که منافع عمومی را تحت تأثیر قرار می داد. پس از اعتراضات ژانویه که منجر به کشته شدن هزاران نفر شد (طبق آمارهای دولتی بیش از 3000 نفر، در حالی که منابع مخالف حدود 40000 نفر تخمین می زنند)، لیگ برتر ایران پشت درهای بسته برگزار شد و اکثر بازیکنان پس از گلزنی از جشن گرفتن خودداری کردند.
علی مغانی، روزنامهنگار ورزشی و مجری تلویزیون ملی ایران معتقد است که نشانههای کاهش علاقه به فوتبال از ابتدای این فصل در مردادماه قابل مشاهده بود. او می گوید: «با وجود اینکه فصل قبل از جام جهانی بود، لیگ امسال کمتر هیجان انگیز بود. به نظر میرسید که همه در حال انجام مراحل بودند. همچنین تقریباً هیچ بحثی در مورد ترکیب جام جهانی وجود ندارد. دلیل بزرگتر این است که فوتبال دیگر در جامعه ایران اولویت ندارد.»
وضعیت تیم ملی در خارج از ایران نیز توسط رسانه های مخالف به گونه ای مطرح می شود که در داخل کشور نیز تاثیرگذار است.
ایران اینترنشنال که به عنوان حامی رضا پهلوی، پسر شاه سابق ایران شناخته میشود و از لندن پخش میشود، در چهار سال گذشته بارها این بازیکنان را وابسته به رژیم معرفی کرده است.
پژمان رهبر، سردبیر ورزش 3، پربازدیدترین وب سایت ورزشی در ایران، معتقد است بخشی از بی توجهی مردم ناشی از رسانه های خارجی است. او میگوید: «به نظر میرسد چارچوبهای منفی زیادی علیه تیم ملی بهویژه رسانههای فارسیزبان خارج از کشور و بهویژه ایران اینترنشنال با هدف تضعیف بازیکنان تیم ملی صورت گرفته است، آنها ورزشکاران شایستهای هستند اما تا حدودی موفق شده است افکار عمومی را علیه آنها برگرداند».
رهبر معتقد است که به محض اینکه دسترسی بین المللی به اینترنت – که به دلیل جنگ نزدیک به سه ماه قطع شده است – در ایران برقرار شود، علاقه به جام جهانی افزایش خواهد یافت، اگرچه او در مورد نگرش نسبت به تیم مطمئن نیست. او میگوید: «اگر به دادههایی مانند ترافیک سایت نگاه کنیم، به نظر میرسد با بازگشت دسترسی به اینترنت و شبکههای اجتماعی، فضای جام جهانی در ایران دوباره زنده میشود. شکی در این نیست، اما مطمئن نیستم که آیا این حس وابستگی به تیم ملی مثل قبل خواهد بود.
آنچه مشخص است این است که این تیم ملی برای آوردن مردم به خیابان ها کار بسیار سخت تری نسبت به تیم های قبلی دارد. شاید تنها یک پیشرفت – مانند صعود از مرحله گروهی برای اولین بار یا صعود به مرحله یک هشتم نهایی – بتواند فوتبال را، همانطور که کیارستمی زمانی دیده بود، بار دیگر به نماد امید برای ایرانیان تبدیل کند.
