وقتی دولتها توانایی صحبت کردن واضح را از دست بدهند، جنگ به دنبال دارد. یک فیلسوف استدلال می کند که درگیری بین ایران، اسرائیل و ایالات متحده به همان اندازه که یک بحران زبان سیاسی است، به همان اندازه که یک بحران نظامی است.
«مردی با صدای ناخوشایند قرآن را با صدای بلند تلاوت می کرد.
رهگذری خردمند به او گفت: چه حقوقی می گیری؟
او پاسخ داد: «هیچ.»
مرد گفت: پس چرا اینقدر به خودت زحمت می دهی؟
پاسخ داد: برای رضای خدا می خوانم.
حکیم گفت: پس به خاطر خدا نخوان.
اگر قرآن را به این صورت می خوانی،
از شکوه اسلام بکاهید.» (سعدی، گلستان، داستان قاری قرآن)
داشتم منطق درس می دادم که از کلاس های همسایه کف زدن بلند شد. ریتم جشن نبود. تاییدی و تقریباً تشریفاتی بود. برای لحظهای اصرار کردم که درباره قیاسها، مقدمات و نتیجهگیریها صحبت کنم، گویی معماری عقل میتواند کلاس را از لرزش در راهرو محافظت کند. با این حال صدا متراکم تر و یکپارچه تر شد. در را که باز کردم، یکی از پسرها به من نگاه کرد و گفت: پروفسور حمله کردند. آن ضمیر – آنها – صرفا دستوری نبود. سیاسی بود. در سادگی خود، اساسی ترین تمایز امر سیاسی را به اجرا گذاشت: دشمنی را تشکیل می داد. آن موقع فهمیدم که جنگ با سلاح شروع نمی شود. با بیان شروع می شود. یک شهر قبل از اینکه از نظر مادی شکسته شود، از نظر زبانی دچار شکستگی می شود. از آن لحظه این پرسش مطرح شد که بر این مراقبه حاکم است: چه اتفاقی میافتد که خود حاکمیت شروع به لکنت کند؟ نه زمانی که شکست می خورد، نه زمانی که به طور نهادی فرو می ریزد، بلکه زمانی که ظرفیت خود را برای بیان متناسب، قابل فهم و گفتگو از دست می دهد.
برای درک این موضوع، باید نه با ژئوپلیتیک، بلکه با هرمنوتیک شروع کرد. هانس گئورگ گادامر به ما یادآوری می کند که درک هرگز کامل نیست. انسانها همیشه، به معنای عمیق، در ادعاهای خود کاملاً موجه نیستند. ما هرگز دقیقاً آنچه را که باید گفت نمی گوییم. ما به معنای مجانبی نزدیک می شویم. این ناقص بودن عیب نیست بلکه شرط گفتگو است. چون نمی توانیم حقیقت را تمام کنیم، باید وارد گفتگو شویم. بنابراین، زبان از نظر ساختاری ناتمام است. آنچه من «لکنت» می نامم، در سطح هستی شناسی، جهانی است. هر ارتباط انسانی حامل عنصری از نارسایی است. گفت و گو این نارسایی را جبران می کند. باز بودن معنا را حفظ می کند. با این حال، وقتی این شرایط هستیشناختی توسط اقتدار سیاسی رد یا مانع شود، لکنت به بیثباتی ساختاری تبدیل میشود، یک گسست زبانی که خود حاکمیت را به خطر میاندازد.
لکنت سیاسی زمانی آغاز میشود که این ناقصی هستیشناختی بهجای واسطهگری انکار شود. وقتی حاکمیت کانالهای گفتگو را محدود میکند – درونی یا بیرونی – ناقصی طبیعی زبان به سکوت ساختاری تبدیل میشود. دولت سخنان خود را متوقف نمی کند. تکرار می کند بین ادعا و تردید در نوسان است. این راهروهای دیپلماتیک را محدود می کند و در عین حال لفاظی های اعلامی را تقویت می کند. این دیگر محدودیت انسانی نیست. انقباض سیاسی است. اختلافات داخلی به تناسب مورد توجه قرار نمی گیرد و سخنان حاکم ظرفیت خود را برای جهت دهی، دستور دادن یا وحدت بخشیدن از دست می دهد.
در اینجا، بینش کلاسیک فارابی فوریت تازه ای پیدا می کند. فارابی در فصول المنتضعه (فصل 67) می نویسد: «این نیز ظلم است که حاکم شهر بر گروهی که مرتکب گناه شده اند خشمگین شود، اما مجازاتی که بر آنها می گذارد – جنگ و کشتن – از آنچه سزاوار گناهشان است، بیشتر است. و خشم خود را خاموش کنند، با این حال، کسی را که با او خشمگین هستند، نمی کشند، بلکه بیگناهی را که هیچ نقشی در ایجاد آن خشم نداشته اند، می کشند. این قطعه نشان میدهد که بیعدالتی صرفاً زور اضافی نیست. بی تناسبی است حاکمی که از نسبت فراتر می رود، دیگر مردم را به عنوان یک کلی خطاب نمی کند. او اندازه ارتباط را از دست می دهد. خشم جایگزین بیان می شود. تنبیه جایگزین اقناع می شود. آنچه به عنوان نقطه قوت ظاهر می شود، ضعف است: ناتوانی در تنظیم زبان به عدالت. مجازات نامتناسب صرفاً شکست اخلاقی نیست. این شکست زبانی است. حاکم، در تلاش برای تسلط بر شهر از طریق زور، تسلط خود را بر بیان آن از دست می دهد. شهر به سادگی مقاومت نمی کند. برای کسانی که بر آن حکومت می کنند غیرقابل درک می شود.
اگر این را در کنار افلاطون در کتاب پنجم جمهوری بخوانیم، مشکل تشدید می شود. افلاطون جنگ واقعی را از سکون متمایز می کند. جنگ بین مردمان طبیعتاً متمایز رخ می دهد. ایستایی خود تقسیم است. یک ملت نمی تواند بدون از بین بردن هویت سیاسی خود به طور منسجم علیه خود جنگ کند. جنگ داخلی خودزنی است. با این حال فروپاشی تمایز داخلی نه تنها مخرب است. از نظر زبانی وحیانی است. این نشان می دهد که زبان سیاسی که از طریق آن وحدت، عدالت و اقتدار بیان می شود، شکست خورده است. کارل اشمیت این تمایز هستی شناختی را به واژگان مدرن امر سیاسی ترجمه می کند. او در مفهوم سیاسی و بعداً در الهیات سیاسی دوم، بین دشمن عمومی (hostis) و دشمن خصوصی (inimicus) تفاوت قائل شده است. حاکمیت مستلزم وضوح در این تمایز است. هنگامی که اختلافات درونی به دشمنی وجودی ارتقا می یابد، دولت inimicus را با hostis اشتباه می گیرد. در جایی که اصلاح کافی است اعلام جنگ می کند. با این کار کلیات خودش را از بین می برد. بنابراین، درگیری مدنی یک شکل سیاسی پایدار نیست. این نشانه انفجار مفهومی است. فروپاشی تمایز دوست و دشمن در درون حاکمیت باعث گسست زبانی می شود: دستورات نمی توانند قصد را بیان کنند، احکام نمی توانند رفتار را جهت دهند، و سکوت در میان کسانی که تحت حکومت هستند گسترش می یابد.
اگر حاکمیت شروع به برخورد با کثرت داخلی به عنوان دشمن عمومی کند، موقعیت زبانی خود را به عنوان حاکمیت از دست می دهد. دیگر برای کل صحبت نمی کند. بیان آن دیگر با واژگان زیسته جامعه مطابقت ندارد. این لحظه لکنت شدید است. حالت ممکن است همچنان دستور دهد، اما هر دستوری نیاز به تکرار دارد زیرا گفتار قبلی نتوانست درک مشترک ایجاد کند. سکوت در درون عمیق تر می شود – نه لزوماً سکوت قابل مشاهده، بلکه بیگانگی ارتباطی. نوسان بین ادعا و تردید غالب است، نه به این دلیل که استراتژی ایجاب می کند، بلکه به این دلیل که درک از بین رفته است. بیان نادرست درونی اجبار دفاعی ایجاد می کند و اجبار با اقتدار اشتباه گرفته می شود.
در مورد ایران، این بیگانگی ابعاد ساختاری پیدا کرده است. یک جامعه به صورت دیجیتالی پیوندهای ارتباطی متراکمی با حوزه جهانی -شبکه های دانشگاهی، مبادلات اقتصادی، گردش فرهنگی- حفظ می کند، در حالی که کانال های رسمی دیپلماتیک و گفتمانی به تدریج محدود شده اند. نتیجه یک واگرایی بین بیان اجتماعی و بیان حاکمیتی است. مردم به طور فزاینده ای کارکرد گفتگویی را انجام می دهند که حاکمیت آن را محدود کرده است. آنها پل های غیررسمی را به دنیا درست می کنند زیرا پل های رسمی منقبض شده اند. این وارونگی از نظر سیاسی تعیین کننده است. وقتی وظیفه ارتباطی حاکمیت به جامعه مهاجرت می کند، لکنت دولت تشدید می شود. نوسان آن بین مذاکره و تهدید، بین باز بودن و محکوم کردن، پیچیدگی استراتژیک را نشان نمیدهد، بلکه بیثباتی زبانی را نشان میدهد. هر تلاشی برای شفافیت بیرونی با عدم انسجام داخلی تضعیف می شود. دولت قدرت را از بیرون طرح می کند، اما در داخل، زبانش نمی تواند مشروعیت را حفظ کند.
چنین بی ثباتی نمی تواند درونی باقی بماند. پانوپتیکون میشل فوکو استعاره حاکم را در اینجا ارائه می دهد: تحت شرایط نظارت جهانی و بررسی تفسیری، هیچ چیز برای مدت طولانی پنهان نمی ماند. در اینجا پانوپتیکون بین المللی می شود: کل جهان به عنوان یک لنز و تقویت کننده عمل می کند. شبکه های اطلاعاتی، نظارت مالی، تعهدات معاهده، زیرساخت های رسانه ای و رژیم های حقوق بشر، هر تردید داخلی را قابل مشاهده و تفسیر می کند. عدم هماهنگی بین فرماندهی و درک، سکوت و بیان، به سوء ظن دیپلماتیک، تحریم و حتی انتظار نظامی ترجمه می شود. پانوپتیکون جهانی لکنت داخلی را به عنوان بی ثباتی تعبیر می کند و بی ثباتی فرصتی برای مداخله خارجی می شود. شکست زبانی مدنی به عنوان درگیری عمومی به بیرون پیش می رود. سردرگمی درونی دشمن بیرونی ایجاد می کند. در اینجا، لکنت حاکمیت استعاری نیست; ژئوپلیتیک است. دولت که نسبت ارتباطی خود را در داخل از دست داده است، با قرار دادن یک دشمن عمومی صریح به دنبال حل و فصل است، اما این اقدام تنها می تواند بی ثباتی را تشدید کند و چرخه ای را ایجاد کند که در آن گسست داخلی، تقابل بین المللی را شکل می دهد.
بعد اخلاقی بیان با اقتصاد ویرانگر توسط سعدی شیرازی در تمثیل بالا به تصویر کشیده شده است. نیت، سعدی یادآور می شود، بیان را تقدیس نمی کند. سخنرانی ضعیف می تواند حقیقتی را که به دنبال احترام گذاشتن است، کاهش دهد. درس بی احترامی نیست. مسئولیت است نیت بیان را تقدیس نمی کند. سخنرانی ضعیف می تواند حقیقتی را که به دنبال احترام گذاشتن است، کاهش دهد. ترجمه سیاسی، بیان بیش از حد بدون وضوح، اقتدار را تضعیف می کند. لحظاتی وجود دارد که سکوت سنجیده حاکمیت را مؤثرتر از اعلام بی وقفه حفظ می کند. مهار استراتژیک ضعف نیست. این رشته زبانی است. در ایران، بسته شدن مکرر کانال های گفتگوی بین المللی دقیقاً این پویایی را نشان می دهد. لکنت زمانی به وجود می آید که زبان مسدود می شود و صدای بلندتر نمی تواند جبران کند. مسئولیت هم به بیان و هم محدودیت، تناسب و فهم نیاز دارد.
این دیدگاه پیامدهای عمیقی برای درک حقوق بین الملل پست مدرن دارد. قانون صرفاً مجموعه ای از قوانین نیست و جنگ نیز صرفاً نتیجه نیروی مادی نیست. بلکه هر دو از انسجام – یا شکست – زبان سیاسی سرچشمه می گیرند. تحت نظارت پانوپتیکون جهانی، هر تردید، هر تصمیم ناهماهنگ، به گونهای تقویت، تفسیر و واکنش نشان داده میشود که بیثباتی را عمیقتر میکند. تنشهای بینالمللی، از جمله آنهایی که شامل ایران، ایالات متحده و اسرائیل میشود، بهعنوان مظهر خارجی لکنت داخلی قابل درک است: پیامهای نادرست، کانالهای مسدود شده دیپلماسی، و مسیرهای ارتباطی محدود در داخل حاکمیت، شکنندگی داخلی را به تقابل ژئوپلیتیکی تبدیل میکند. بنابراین، حقوق بینالملل پست مدرن به دریچهای تبدیل میشود که از طریق آن میتوان سلامت زبان سیاسی، پیدایش درگیری و شرایط محدودیت استراتژیک را به طور همزمان درک، تحلیل و در صورت امکان کاهش داد. وضوح قدرت است. خویشتن داری استراتژی است. لکنت مقدمه جنگ است. این درس فارابی، اشمیت، گادامر، سعدی است: حکومت به فهم پذیری، به بیان اخلاقی، به تنظیم دقیق گفتمان بستگی دارد. نیرو به تنهایی نمی تواند جایگزین درک شود. صداقت نمی تواند بیان نادرست را جبران کند. لکنت سیاسی باعث شکنندگی ساختاری، ادراک نادرست و تعارض می شود.
پسر در کلاس این حقیقت ساختاری را منعکس کرد: وقتی زبان از کار میافتد، حالتی میشکند. در دنیایی که به صورت پانوپتیک مشاهده می شود، لکنت به صورت بیرونی تقویت و نمایش داده می شود. رویارویی ایران، آمریکا و اسرائیل به عنوان اثر تجمعی محدودیت های ارتباطی، بسته شدن کانال های دیپلماتیک و بیان نادرست مکرر قابل درک است. با این حال، حتی در اینجا، مشاهده نهایی ظاهر می شود: پانوپتیکون جهانی هر شکاف داخلی را قابل مشاهده می کند. همه ما، چه حاکم و چه سوژه، در شبکه ای از مشاهده قرار داریم. لکنت تقویت می شود، سکوت تفسیر می شود، نوسان به عنوان تهدید خوانده می شود. در این پانوپتیک بین المللی، حاکمیت هرگز یک مالکیت خصوصی نیست. رابطه ای، زبانی و اخلاقی است. هر شکست در بیان به محل درگیری تبدیل می شود. هر اقدام شفاف به ابزاری برای مشروعیت تبدیل می شود. جنگ و صلح، سلطه و بقا از ظرفیت دولت برای صحبت کردن، شنیده شدن و شنیدن جدایی ناپذیرند. درس آخر واضح و مبهم است: در دنیایی که در آن همه چیز مشاهده می شود، قدرت نهایی در زبان نهفته است – نه صرفاً در توانایی اجبار، بلکه در توانایی بیان تناسب، قابل فهم بودن و تشخیص اخلاقی.
امیرعلی ملکی پژوهشگر متخصص حقوق بین الملل و فلسفه حقوق و سردبیر سایت PraxisPublication.com است. او در زمینه های فلسفه سیاسی، فلسفه اسلامی و هرمنوتیک فعالیت می کند. او در سال 2026 جایزه حاکمیت قانون دیوید ام. کرین JURIST را دریافت کرد.