در میانه بحث های داغ در X، که قبلا به عنوان توییتر شناخته می شد، یک عبارت از هزاران نفر از افغانستان بارها و بارها ظاهر می شود: “من افغان نیستم.” برای بسیاری از افراد خارجی، این می تواند گیج کننده به نظر برسد. به هر حال افغانستان نام کشور است. آیا «افغان» همه را از آنجا توصیف نمی کند؟
با این حال، برای مردم افغانستان، موضوع کمی پیچیده است. این به تاریخ، قومیت، زبان، قدرت، و هویت گره خورده است – و با احساسی که بسیاری از جوامع غیر پشتون در آن اشتراک دارند، اینکه هویت یک گروه به هویت یک ملت تبدیل شده است.
به عنوان روزنامه نگاری که سال ها این بحث ها را دنبال کرده ام، دیده ام که این موضوع چقدر می تواند احساسی و عمیقاً شخصی شود. آنچه ممکن است مانند یک اختلاف نظر ساده بر سر اصطلاحات به نظر برسد، برای بسیاری، بازتابی از یک مبارزه بسیار بزرگتر بر سر تعلق، آسیب، و به رسمیت شناختن است.
افغانستان یک کشور چند قومیتی است که از جوامع بسیاری تشکیل شده است و چهار گروه قومی اصلی اغلب پشتونها، تاجیکها، هزارهها و ازبکها شناخته میشوند.

هیچ سرشماری ملی قابل اعتمادی تاکنون به طور قطعی درصد جمعیت این گروه ها را مشخص نکرده است و برآوردها بسیار متفاوت است. با این حال، برخی برآوردها نشان می دهد که پشتون ها حدود 38 درصد، تاجیک ها 30 درصد، هزاره ها 20 درصد و ازبک ها 10 درصد جمعیت را تشکیل می دهند.
آنچه به طور گسترده پذیرفته شده است این است که افغانستان هرگز تحت تسلط یک اکثریت قاطع قومی نبوده است. این واقعیت باعث شده است که بسیاری از محققان آن را به عنوان “کشور اقلیت ها” توصیف کنند.
بحث با کلمه شروع می شود افغانی خود از نظر تاریخی، “افغان” در درجه اول به عنوان نام دیگری برای پشتون ها، بزرگترین گروه قومی کشور استفاده می شد. حتی امروز، در گفتگوهای روزمره در داخل افغانستان، بسیاری از مردم هنوز این کلمه را به آن معنا به کار می برند.
به عنوان مثال، اگر به مادرم بگویم که با دوست “اوغان”م – تلفظ محاوره ای “افغان” – ناهار می خورم – به احتمال زیاد تصور می کند که منظور من یک دوست پشتون است. در بسیاری از خانهها و جوامع، این کلمه قبل از اینکه معنایی ملی داشته باشد، هنوز یک معنای قومی دارد.
در طول قرن بیستم دولت سازی و تمرکز، حاکمان افغان تلاش کردند تا هویت ملی واحدی را ایجاد کنند. قانون اساسی 1964 به طور رسمی همه شهروندان کشور را افغان تعریف می کند. برای حامیان، این تلاشی برای ایجاد وحدت ملی بود.
منتقدان استدلال می کنند که به طور موثر هویت تاریخی یک گروه قومی را به دیگران تحمیل کرد. و این عامل اصلی بسیاری از درگیری ها، تنش ها، شکاف ها و دوقطبی شدن عمیق اجتماعی شده است که به بی اعتمادی و رنجش قومیت ها دامن می زند.
زبان نیز بخشی از تنش شد. افغانستان از دیرباز عمیقاً توسط زبان و ادبیات فارسی شکل گرفته است. برای قرنها، زبان فارسی بهعنوان زبان اصلی اداره، شعر، تجارت، آموزش و زندگی شهری در بیشتر مناطق منطقه بوده است. بر اساس منابع مختلف، از جمله گزارش های سیا، حدود 77 درصد از مردم به زبان فارسی صحبت می کنند.
در همین حال، بخش کوچکتری از مردم به پشتو صحبت میکنند – با برخی تخمینها که حدود 48 درصد مردم میتوانند به آن صحبت کنند – اما دولت مدرن افغانستان بهشدت آن را به عنوان تنها زبان رسمی و بخشی از پروژه ملتسازی و تلاشهایش برای ساختن هویت ملی یکپارچه ترویج کرد.
این سیاستهای زبانی ملیگرایی پشتون/افغان اغلب باعث ایجاد خشم در میان جوامع غیر پشتون میشد، بسیاری از آنها احساس میکردند که زبانها، تاریخها و هویتهای فرهنگی خودشان در حاشیه قرار گرفته یا کنار گذاشته میشوند.
برخی از مورخان از جمله جاناتان ال. لی، استدلال می کنند که ایجاد افغانستان مدرن نیز تحت تأثیر تمایل حاکمان به تمایز کشور از همسایه ایران، تمدن فارسی زبان دیگری با پیوندهای فرهنگی عمیق با منطقه بوده است.
با گذشت زمان، این تلاش برای ساختن هویت ملی جداگانه، گاه شکاف های قومی و زبانی را در داخل خود افغانستان تشدید کرد.
برای منتقدان واژه «افغان» به عنوان یک برچسب جهانی، مشکل صرفاً زبانی نیست. آنها بر این باورند که این امر تنوع کشور را از بین می برد و بسیاری از جوامع را به هویتی تقلیل می دهد که از نظر تاریخی با خود مرتبط نیستند.
گروهی از فعالان در ملبورن استرالیا که با موفقیت برای تغییر نام “بازار افغانستان» استدلال کرد که اصطلاح «افغان» برای بسیاری از جوامع غیر پشتون آسیب های تاریخی عمیقی به همراه دارد.
برای آنها، این کلمه نه صرفاً با ملیت تحمیلی و ساختگی، بلکه با قرن ها سلطه سیاسی، سرکوب، همسان سازی اجباری، و خشونتی که در زمان حاکمان و دولت افغانستان انجام شده است، مرتبط است.
بسیاری معتقدند که ریشه مشکل در نام کشور نهفته است. برخی از احیای «خراسان»، نامی تاریخی که قرنها پیش برای بخشهایی از این منطقه استفاده میشد، با این استدلال که به هیچ قومیتی تعلق ندارد، دفاع میکنند.
برخی دیگر چنین پیشنهادهایی را در فضای سیاسی کنونی غیرواقعی میدانند و در عوض، اصطلاح «افغانستانی» – شبیه به «پاکستانی» یا «قزاقستانی» – را برای توصیف شهروندان افغانستان بدون پیوند دادن آنها به قومیت خاصی ترجیح میدهند.
جلال نظرییک فمینیست و مفسر مطالعات جنسیتی، در یک سری ویدیو در اینستاگرام گفت: «هرکسی که بر «افغان» بهعنوان یک هویت ملی پافشاری میکند – که من آن را کاملاً ساختگی میدانم – یا پشتون/افغان است یا کسی که خودش قربانی ایدئولوژی استعماری از طریق نادانی شده است.
این بحث به ویژه در فضای مجازی نیز قابل مشاهده است. فعالان مرتبط با هشتگ های لایک #من افغان نیستم استدلال می کند که برچسب زدن به هر شهروند افغانستان به عنوان “افغان” از نظر تاریخی نادرست است و پیچیدگی قومی این کشور را نادیده می گیرد. این کمپین بیشتر به زبان فارسی و برخی محتواها به زبان انگلیسی نیز انجام شده است.
آنچه گفتگو را دشوار می کند این است که هویت در افغانستان هرگز ساده نبوده است. یک فرد می تواند عمیقاً با قومیت، زبان، منطقه و تاریخ خود احساس پیوند داشته باشد و در عین حال به کل کشور دلبستگی داشته باشد. اما وقتی هویت ملی احساس میکند که خیلی نزدیک به یک روایت قومی است، بسیاری دیگر در درون آن احساس نامرئی میکنند.
