دولت امنیتی پاکستان دارای توانایی تقریباً ماوراء طبیعی است که هر زمان که دوربینها در واشنگتن میچرخند، «حاکمیت» را کشف کرده و در لحظهای که نام عافیه صدیقی ذکر میشود، آن را کاملاً از دست میدهد.
ظاهراً فیلد مارشال میتواند به میانجیگری آتشبس کمک کند، در گوش روسای جمهور زمزمه کند، به عنوان یک استراتژیست بزرگ ثبات غرب آسیا قرار گیرد و پاکستان را به عنوان حلقه ضروری دیپلماسی جهانی معرفی کند – اما نمیتواند وظیفه بینهایت کوچکتر یعنی درخواست بازگشت یک زن پاکستانی را انجام دهد که رنجش به یکی از نمادهای جنگ تبدیل شده است.
چقدر خارق العاده یک کشور هسته ای که گفته می شود می تواند بر معماری مناقشه منطقه ای تأثیر بگذارد، هر زمان که عافیا وارد گفتگو می شود، ناگهان درماندگی سیاسی یک گروگان ایجاد می کند. اما این سکوت ضعف نیست. گناه است.
زیرا عافیه صدیقی فقط یک زندانی نیست. او مدرک است شواهد زنده شواهدی از آنچه که تشکیلات نظامی پاکستان در طول جنگ علیه تروریسم به آن تبدیل شد: یک دستگاه امنیتی کمپرادور که حاکمیت خود را در ازای دلار، اسلحه، اغماض دیپلماتیک و حق حکومت بر پاکستان بدون پاسخگویی به واشنگتن اجاره داد.
دولت امنیتی پاکستان صرفاً با دستگاه امپراتوری آمریکا پس از 11 سپتامبر همکاری نکرد. به یکی از مشتاق ترین پیمانکاران فرعی آن تبدیل شد.
کل جمعیت تحت نظر قرار گرفتند، مخالفان ناپدید شدند، شکنجه برون سپاری شدند، و شهروندان بی سر و صدا در بازاری عجیب و غریب از امپراتوری به ابزارهای معامله تبدیل شدند.
و معلق بودن بر روی تمام این دوران نام عافیا است – ناخوشایند، رادیواکتیو، و دفن کامل آن غیرممکن است.
به همین دلیل است که نهاد با او مانند یک جنازه سیاسی رفتار می کند که حاضر نیست دفن شود. مبارزه جدی برای آزادی او مستلزم بازگشایی سیاهترین آرشیو همکاری پاکستان با قدرت آمریکایی است. این امر باعث میشود که چه کسی چه کسی را تحویل داده، چه کسی چه چیزی را تسهیل کرده، چه کسی ساکت بماند و چه کسی پاکستان را به انبار لجستیکی برای روان پریشی تمدنی پنتاگون پس از 11 سپتامبر تبدیل کرده است.
بنابراین، پیچیده کردن همه چیز در تئاتر میهنی بسیار آسان تر است. رژه نظامی بیشتر سخنرانی های بیشتر در مورد کرامت. کوبیدن بیهودهتر از سوی مردانی که درکشان از حاکمیت با تأمین جلسه دیگری در واشنگتن آغاز میشود و به پایان میرسد.
و خود واشنگتن چطور؟
همان طبقه امنیت ملی آمریکا که دو دهه را به زبان «آزادی» صحبت کرد و در عین حال در سایتهای سیاهپوست، اتاقهای شکنجه، بازداشتهای نامحدود، قتلعامهای هواپیماهای بدون سرنشین و سیاهچالههای قانونی در سراسر جهان اسلام فعالیت میکرد، اکنون انتظار دارد تاریخ فراموش شود.
این افراد روستاها را تبخیر کردند، شکنجه را با آرامش بوروکراتیک عادی کردند و ظلم را به رویه اداری تبدیل کردند. جنگ علیه ترور صرفاً یک کارزار نظامی نبود. این یک فروپاشی اخلاقی بود که به عنوان پیچیدگی سیاست ظاهر می شد. تمام مشاغل در واشنگتن بر اساس رنج مسلمانان بی نامی که در کشورهایی زندانی، ناپدید یا محو شده بودند، ساخته شد که اکثر آمریکایی ها قادر به یافتن آنها روی نقشه نبودند.
عافیه صدیقی یک بدن دیگر شد که در آن دستگاه تغذیه شد.
اما شاید تهوعآورترین سکوت از سوی لیبرالهای پاکستانی باشد که خود را توصیف میکنند – آن طبقه فوقالعاده نمایشی که همیشه مشتاق موعظه کردن در مورد حقوق بشر هستند، مشروط بر اینکه قربانیان از لحاظ ایدئولوژیکی شیک، از نظر ژئوپلیتیکی راحت باشند، یا بتوانند از اتاقهای فکر غربی حمایت کنند.
برای سال، بسیاری از درمان مورد عافیه با خجالت، ناراحتی یا تحقیر آشکار، گویی مخالفت با شکنجه و حبس نامحدود مستلزم پیششرطهای ایدئولوژیک بود.
سیاست آنها که در رسانههای اجتماعی بسیار شجاع و در برابر قدرت غربی بسیار تسلیم بودند، در مواجهه با یک زن مسلمان که توسط دولت امنیتی آمریکا مورد خشونت قرار گرفته بود، کاملاً از بین رفت.
بخوانید: پس از 20 سال، دکتر عافیه صدیقی “جسد زنده ای بود، او خسته و سوخته به نظر می رسید و درد بسیار داشت”.
به سرعت متوجه میشویم که بسیاری از لیبرالها اقتدارگرایی را تنها زمانی محکوم میکنند که واشنگتن از آن حمایت، حمایت مالی یا تقدیس نشده باشد.
و به همین دلیل است که منظره کنونی پیرامون «اهمیت» فرضی ژئوپلیتیک پاکستان بسیار پوچ به نظر می رسد.
اگر اسلام آباد واقعاً دارای اهرمی باشد که مبلغان آن بی وقفه تبلیغ می کنند، پس تضمین بازگشت عافیه صدیقی باید از نظر دیپلماتیک بی اهمیت باشد. این واقعیت که هیچ اتفاقی نمی افتد، تقلب را آشکار می کند.
کل این عملکرد – نشستها، گفتوگوهای استراتژیک، سرفصلهای پرشکوه درباره میانجیگری و نفوذ – به طور فزایندهای شبیه چیزی است که همیشه بوده است: طراحی رقص برای نخبگان وابسته که ناامید از قدرتمند جلوه دادن در برابر مخاطب داخلی است که عمیقاً از آن نفرت دارد.
زیرا حاکمیت واقعی در برابر خاطره نمی لرزد. با این حال، نام عافیه همچنان بر حاکمان پاکستان دامن می زند، زیرا خاطراتی را زنده می کند که نمی توانند کنترل کنند: سال های تسلیم، فحشا اخلاقی جنگ علیه تروریسم، ژنرال هایی که اطاعت را به عنوان میهن پرستی فروختند، سیاستمدارانی که تحقیر را به عنوان عمل گرایی به فروش رساندند، و طبقه روشنفکری که با بزدلانه آن را تماشا کردند.
سکوت
امپراتوری ها در نهایت افول می کنند. کنفرانس های مطبوعاتی ناپدید می شوند. ژنرال ها به ترکیبات دروازه ای بازنشسته می شوند. اما شواهد باقی مانده است.
نظر: اسلام آباد و پایان امپراتوری آسان
نظرات بیان شده در این مقاله متعلق به نویسنده است و لزوماً منعکس کننده خط مشی تحریریه میدل ایست مانیتور نیست.
