شکست دور اول مذاکرات بین آمریکا و ایران با میانجیگری پاکستان نباید هیچ کس را شگفت زده می کرد. مواضع مستحکم هر دو طرف و لفاظی های تندرو، از همان ابتدا پیشرفت معنی داری را بعید ساخت. دور دوم مذاکرات، که بنا به گزارش ها چند روز دیگر باقی مانده است، نیز ناکام خواهد ماند. چانه زنی دوجانبه به صلح نمی رسد. اما یک چارچوب جامع منطقه ای ممکن است.
- به دلیل مواضع ریشه دار و لفاظی های تندرو، انتظار می رفت که دور اول مذاکرات بین ایالات متحده و ایران با میانجیگری پاکستان شکست بخورد.
- بر اساس گزارشها، دور دوم مذاکرات تنها چند روز دیگر باقی مانده است و انتظار میرود که با شکست مواجه شود و مذاکره دوجانبه برای دستیابی به صلح بعید است.
- یک چارچوب جامع منطقهای میتواند با دو هدف همزمان موفق شود: صلح پایدار و اجازه دادن به هر طرف برای ادعای مشروعیت داخلی.
- پیشرفت به پرداختن به چهار خط گسل بستگی دارد: تنگه هرمز، برنامه هستهای ایران، عدم وجود ساختار امنیتی منطقهای که موشکها و جنگ نیابتی را مورد توجه قرار دهد، و درگیری اسرائیل و فلسطین.
- پیشنهادها شامل قرار دادن تنگه هرمز تحت اداره موقت ائتلافی (ترکیه، پاکستان، مالزی، اندونزی) با یک مأموریت مشترک دریایی و تایید شورای امنیت سازمان ملل است.
- نسخه به روز شده توافقنامه تهران در سال 2010 می تواند مبنایی برای مذاکرات مجدد باشد که احتمالاً مجدداً توسط ترکیه یا پاکستان تسهیل می شود، از جمله به رسمیت شناختن متقابل انرژی هسته ای و تعهدات غیر تسلیحاتی ایران.
- ساختار امنیتی منطقه ای مستلزم گام هایی برای اعتمادسازی بین ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس، یک مجمع امنیتی منطقه ای با چندین کشور، و فرآیندی به سوی نظم امنیتی خاورمیانه، از جمله حل مسئله فلسطین و ادغام احتمالی اسرائیل در چارچوب است.
هر توافق قابل اجرا باید به دو هدف به طور همزمان دست یابد. این باید زمینه ساز صلح پایدار باشد و در عین حال به هر طرف اجازه دهد تا نتیجه را به عنوان یک موفقیت در خانه ارائه کند. این توازن ظریف با نفوذ غیرمستقیم و در عین حال تعیین کننده بازیگران خارجی، به ویژه اسرائیل، پیچیده تر می شود.
بحران کنونی نه تنها توسط یک مناقشه بلکه به دلیل همگرایی چهار خط گسل ایجاد می شود: تنگه هرمز، برنامه هسته ای ایران، فقدان ساختار امنیتی منطقه ای که موشک ها و جنگ نیابتی را مورد توجه قرار دهد، و درگیری حل نشده اسرائیل و فلسطین. پیشرفت در یک جبهه بدون حرکت موازی در جبهه های دیگر بعید است.
تنگه هرمز به عنوان کانون اصلی بحران مطرح شده است. اگرچه از آن زمان بازگشایی شده است، بسته شدن موقت تنگه توسط ایران – و متعاقب آن محاصره دریایی ایالات متحده با هدف قرار دادن بنادر ایران – هم آسیب پذیری و هم خطر تشدید سریع تنش را برجسته کرد. راه حل بادوام تر شامل قرار دادن تنگه تحت مدیریت موقت ائتلافی از واسطه های مورد اعتماد مانند ترکیه، پاکستان، مالزی و اندونزی است. تحت شرایط کاملاً مشخص، آنها می توانند یک مأموریت دریایی مشترک برای بازگرداندن گذرگاه ایمن مستقر کنند.

اما چنین ترتیبی مستلزم آن است که ایالات متحده متعهد به پایان فوری عملیات نظامی علیه ایران، از جمله عملیاتهایی که با هماهنگی با اسرائیل انجام میشود، شود. ایران نیز به نوبه خود باید امنیت دریایی را تضمین کند و از حمله به همسایگان خود خودداری کند. خود کشورهای خلیج که بر خلاف میل خود به جنگ کشیده شده اند، انگیزه های قوی برای حمایت از چنین مکانیسمی خواهند داشت.
برای اطمینان از مشروعیت، ابتکار عمل باید توسط شورای امنیت سازمان ملل متحد با حمایت رسمی پنج عضو دائمی دارای حق وتو تایید شود. فراتر از تثبیت فوری، این چارچوب همچنین می تواند راه را برای یک رژیم طولانی مدت حاکم بر ترانزیت از طریق تنگه، از جمله مکانیسم هایی برای جبران خسارات ناشی از جنگ از طریق درآمدهای دریایی، هموار کند.
در حالی که جاهطلبیهای هستهای ایران همچنان بهعنوان یک نقطه گیر عمده باقی مانده است، راهی برای کاهش تنش همچنان وجود دارد، مشروط بر اینکه هر دو طرف رویکردی متقابل اتخاذ کنند. ایران باید تعهد دیرینه خود را مبنی بر عدم دستیابی به تسلیحات هسته ای مجدداً تأیید کند و ایالات متحده باید به طور رسمی حق جمهوری اسلامی برای انرژی صلح آمیز هسته ای را به رسمیت بشناسد. چنین شناخت متقابلی به هر دو طرف اجازه می دهد که ادعای موفقیت دیپلماتیک کنند.
توافقنامه تهران در سال 2010 – که توسط ترکیه و برزیل با همکاری آژانس بینالمللی انرژی اتمی مذاکره شد – مدل مفیدی را ارائه میدهد. من به عنوان وزیر امور خارجه ترکیه در آن زمان، به میانجیگری این توافق کمک کردم که ایران را ملزم میکرد تا اورانیوم غنیشده خود را در ترکیه در ازای سوخت هستهای برای استفاده غیرنظامی ذخیره کند. یک نسخه به روز شده از این ترتیب، که احتمالا دوباره توسط ترکیه یا پاکستان تسهیل می شود، می تواند پایه و اساس امیدوار کننده ای برای مذاکرات مجدد فراهم کند.
هنگامی که زمینه مشترک ایجاد شد، تمرکز میتواند به ایجاد منطقهای عاری از سلاحهای هستهای، از جمله سلاحهایی که در اختیار اسرائیل است، معطوف شود و در نتیجه به نگرانیهای امنیتی گستردهتر منطقه رسیدگی شود. در حالی که درخواستها از ایران برای کنار گذاشتن قابلیتهای موشکی بالستیک پس از حملات مستمر آمریکا و اسرائیل واقع بینانه نیست، پیشرفت همچنان ممکن است. چالش اصلی در پرداختن به درگیری های پروکسی و عدم وجود یک چارچوب امنیتی مشترک نهفته است.
این موضوع تنها از طریق مذاکرات دوجانبه آمریکا و ایران قابل حل نیست. ایجاد یک معماری چندلایه امنیتی منطقهای، ابتدا نیازمند گامهای عملی برای اعتمادسازی بین ایران و کشورهای خلیجفارس است و ترکیه، پاکستان، مالزی و اندونزی به عنوان تسهیلکنندهها عمل میکنند. یک کمیسیون مشترک میتواند تنشهای فوری را خنثی کند و در عین حال، زمینه را برای یک ترتیب دائمیتر فراهم کند.
لایه دوم یک مجمع امنیتی منطقه ای است که ترکیه، پاکستان، مصر، عراق، سوریه، اردن، لبنان و یمن را در کنار کشورهای خلیج فارس و ایران گرد هم می آورد. با گذشت زمان، این فرآیند میتواند به یک گفتوگوی ساختاریافته منطقهای تبدیل شود و به معادل خاورمیانهای از توافقنامه هلسینکی 1975 منجر شود.
همانند اروپای جنگ سرد، چارچوبی مبتنی بر شفافیت، محدودیت متقابل و مکانیسمهای راستیآزمایی میتواند خطر تشدید تنش را به میزان قابل توجهی کاهش دهد. معاهده 1990 در مورد نیروهای مسلح متعارف در اروپا نشان داد که حتی مناطق عمیقاً تقسیم شده نیز می توانند در مورد محدودیت های قابلیت های نظامی توافق کنند، زمانی که آسیب پذیری متقابل به رسمیت شناخته شود.
اما هر نظم منطقه ای پایدار باید به مسئله فلسطین بپردازد، زیرا انکار خودمختاری فلسطینی ها عامل اصلی بی ثباتی خاورمیانه است. اشغال شش دهه کرانه باختری توسط اسرائیل – علیرغم قطعنامه های مکرر سازمان ملل – و عملیات نظامی مداوم آن در غزه، یک محیط امنیتی باثبات را رد کرده است. تلاشها برای دور زدن درگیریها، مانند توافقنامه ابراهیم، صرفاً به خشم دامن زده است.
یک رویکرد جدید به فوریت مورد نیاز است. اسراییل باید در ازای به رسمیت شناختن کشور فلسطین و پایان دادن به عملیات نظامی خود در لبنان، ادغام در ساختار امنیتی منطقه ای، از جمله عادی سازی کامل دیپلماتیک و ضمانت های رسمی را ارائه دهد.
دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، که به امید بردن جایزه صلح نوبل وارد دومین دوره ریاست جمهوری خود شد، اکنون با یک انتخاب پیامد روبرو است. او میتواند به جنگی ادامه دهد که شفافیت استراتژیک ندارد و خطر فرو بردن منطقه و جهان را در هرج و مرج عمیقتر دارد، یا میتواند از فرصت برای دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک استفاده کند که با آتشبس شروع شده و به صلحی پایدار ختم میشود. در عین حال، سیاست گذاران بین المللی باید یک ابتکار دیپلماتیک هماهنگ را برای هدایت سیاست به سمت تنش زدایی دنبال کنند.
احیای اتحاد تمدن ها – که توسط ترکیه و اسپانیا در سال 2005 راه اندازی شد و بعداً در سازمان ملل نهادینه شد – می تواند بستری ایده آل برای چنین تلاشی فراهم کند. اجلاس سران رهبران که تحت نظارت آن تشکیل می شود نشان دهنده تعهد مشترک برای حرکت فراتر از مدیریت بحران به سمت نظم منطقه ای تعاونی است. بدون رویکرد جامع به امنیت، چرخه فعلی تشدید ادامه خواهد داشت و تشدید خواهد شد.
حق چاپ: Challenge Syndicate، 2026. www.project-syndicate.org
