در سیستمی که اهداف سیاسی و ایدئولوژیک به طور مداوم بر پایداری محیطی و رفاه عمومی برتری دارد، حتی بحرانهای شدید و بهطور گستردهای شناختهشده نیز نمیتوانند باعث اصلاح معنادار شوند.
از این نظر، بحران آب ایران شکست منابع نیست، پیامد انتخاب های عمدی است. تأثیر دههها تصمیمهای نادرست مهندسی و سیاستگذاری آب در سراسر سیستمهای آبی ایران قابل مشاهده است.
دریاچه ها و تالاب های بزرگی مانند دریاچه ارومیه کوچک شده اند. آبهای زیرزمینی در بیش از نیمی از دشتهای کشور کاهش یافته است، فرونشست زمین در حال تسریع است و سرانه دسترسی به آب به نزدیک یا کمتر از 1000 متر مکعب کاهش یافته است.
در عین حال، دسترسی به آب آشامیدنی قابل اعتماد به طور فزاینده ای نامشخص شده است. کیفیت آب به دلیل تصفیه ناکافی فاضلاب و زیرساخت های قدیمی رو به کاهش است، در حالی که سیاست هنوز بر خودکفایی کشاورزی در مقیاس بزرگ علیرغم محدودیت های زیست محیطی فزاینده تأکید دارد.
به راحتی می توان فرض کرد که این شکست ها می تواند تا حدی ناشی از محدودیت های مالی باشد. اما این داستان محدودیت مطلق نیست. حتی تحت تحریمها، ایران در دهه گذشته به درآمدهای قابل توجهی بهویژه از محل صادرات نفت ادامه داده است.
بحران آب لزوماً به دلیل کمبود منابع نیست، بلکه نحوه تخصیص آن منابع است. بر اساس بودجه عمومی سال مالی 1404 (2025-2026) ایران، بودجه قابل توجهی همچنان به نهادهای مذهبی و ایدئولوژیک اختصاص مییابد که بسته به نرخ ارز سالانه بین 750 تا 860 میلیون دلار است.
در عین حال، فعالیتهای منطقهای ایران، از جمله حمایت از گروههایی مانند حزبالله، حماس، جهاد اسلامی فلسطین، حوثیها و شبهنظامیان متحد، به طور گستردهای بر اساس ارقام گزارششده علنی، 1.1 تا 1.5 میلیارد دلار اضافی در هر سال برآورد میشود.
این تخمینها منعکسکننده انتقالهای مالی مستقیم هستند و احتمالاً حمایت کلی را کمتر نشان میدهند، که شامل کمکهای غیرنقدی قابل توجهی مانند تسلیحات، تجهیزات و پشتیبانی لجستیکی نیز میشود.
در مجموع، نزدیک به 1.8 تا 2.4 میلیارد دلار در سال به اولویت هایی اختصاص می یابد که کمک چندانی به رفع فوری ترین چالش های داخلی ایران نمی کند. حتی هدایت بخشی از این منابع به سمت مدیریت آب و زیرساخت ها می تواند راه حل های عملی و در مقیاس بزرگ را پشتیبانی کند. در طی یک دوره پنج ساله، چنین تغییری تقریباً 10 میلیارد دلار را بسیج می کند که برای فراتر رفتن از اصلاحات کوتاه مدت و شروع رسیدگی به برخی از محرک های ساختاری بحران آب در ایران کافی است.
بر اساس معیارهای مقیاس هزینه برای پروژههای زیرساختی استاندارد آب، تخصیص مجدد تقریباً 10 میلیارد دلار در طول پنج سال میتواند یک برنامه ملی آب منسجم را تأمین مالی کند. این شامل تلاشی تمام عیار برای کاهش تلفات آب در شبکه توزیع فرسوده تهران است، جایی که آب بدون درآمد (NRW)، آب از دست رفته قبل از رسیدن به مصرف کنندگان به دلیل نشت، زیرساخت های قدیمی و ناکارآمدی تقریباً 25 تا 30 درصد برآورد می شود.
همچنین میتواند از استقرار تأسیسات استفاده مجدد از آشامیدنی در مراکز عمده شهری مانند تهران، مشهد، اصفهان، شیراز، یزد و اهواز حمایت کند و به کاهش فشار بر منابع آب شیرین بیش از حد کمک کند.
به موازات آن، بسته نمک زدایی و حمل و نقل هدفمند می تواند برای استان سیستان و بلوچستان اجرا شود که به طور خاص برای تامین آب آشامیدنی در منطقه ای که با کمبود مزمن مواجه است، به جای حمایت از کشاورزی داخلی طراحی شده است.
چنین سرمایهگذاری همچنین میتواند ساخت دهها تصفیهخانه فاضلاب را در سراسر کشور، بسته به اندازه تأسیسات و سطح تصفیه، امکانپذیر سازد که هم به تخریب کیفیت آب و هم پتانسیل استفاده مجدد در مناطقی که با تخلیه تصفیهنشده دست و پنجه نرم میکنند، رسیدگی میکند.
فراتر از زیرساختهای شهری، حتی سرمایهگذاری محدود در کشاورزی میتواند مزایای قابل اندازهگیری را به همراه داشته باشد. به عنوان مثال، نوسازی آبیاری در استانی مانند اصفهان، که در آن سیستمهای کارآمدتر میتوانند مصرف آب را تقریباً 30 تا 60 درصد کاهش دهند، میتواند به طور قابلتوجهی تقاضا را در یکی از پرتنشترین مناطق ایران کاهش دهد.
حتی در شرایط توسعه و رشد اقتصادی کنونی، طی یک دوره پنج ساله، تقریباً 10 میلیارد دلار برای اولویتهای ایدئولوژیک میتواند به جای آن یک برنامه بازیابی آب سراسری را تأمین مالی کند: ارتقاء سیستم توزیع آب تهران برای کاهش تلفات، ساخت 10 تأسیسات استفاده مجدد از آشامیدنی برای شهرهای بزرگ، توسعه هفت کارخانه نمکزدایی ساحلی برای جنوب ایران، و احداث سیستم انتقال آب استراتژیک زاستان به استان زادان.
همچنین می تواند هشت تصفیه خانه بزرگ فاضلاب، ده ها تاسیسات متوسط در سراسر کشور و نوسازی آبیاری در اصفهان را تامین کند. در عوض، این منابع به جای دیگری هدایت می شوند. حال تصور کنید در صورت از بین رفتن رژیم و بازگشت ایران به مسیر رشد و شکوفایی، با دسترسی به آخرین فناوری های ارائه شده جهان، چگونه می توان زیرساخت های آبی کشور را برای مقابله با این موضوع بازسازی کرد.
این ارقام گویا هستند، دقیق نیستند. آنها هم ظرفیت بالقوه ایران برای سرمایهگذاری در زیرساختهای آب و هم مقیاس منابعی را که در حال حاضر به اشتباه تخصیص داده شده است، بدون احتساب هزینههای اضافی برای برنامههای موشکی، و توسعه هستهای، که بیشتر بر بزرگی منابع موجود تأکید میکند، برجسته میکنند.
در نهایت، این محدودیت نه فنی است و نه مالی: سیاسی است. تا زمانی که رژیم کنونی در قدرت باقی بماند، منابعی که می توانند سیستم های آبی ایران را تثبیت و مدرن کنند، به سمت اهداف ایدئولوژیک غیرمولد منحرف خواهند شد.
