آخرین گسست در روابط ترانس آتلانتیک صرفاً قسمت دیگری از درام طولانی مدت بین اروپا و واشنگتن نیست. بلکه نمایش واضحی از عدم تقارن ساختاری عمیقتر است دونالد ترامپ به وضوح بسیار بهتر از همتایان اروپایی خود درک می کند.
در حالی که رهبران اروپایی همچنان با تعجب و حتی خشم نسبت به سخنان و تصمیمات او واکنش نشان می دهند، واقعیت این است که آنها بارها توسط یک بازیگر سیاسی که اینرسی نهادی در قلب اتحادیه اروپا را به رسمیت می شناسد – و از آن بهره برداری می کند – غلبه می کنند.
در هفتههای اخیر، ترامپ چندین رهبر اروپایی را مورد انتقاد قرار داده و صدراعظم آلمان را بهخاطر انتقاد شدید در مورد مناقشه ایران معرفی کرده و او را «کاملاً ناکارآمد» خوانده و تهدید کرده است که حضور نیروهای آمریکایی در آلمان را کاهش خواهد داد. این اظهارات تحریکات منفرد نبود، بلکه بخشی از یک الگوی گسترده تر بود: حملات شخصی، تهدیدهای اقتصادی، و تصمیمات استراتژیک ناگهانی که دولت های اروپایی را در تلاش برای پاسخگویی قرار می دهد.
اخیر گزارش رویترز تاکید می کند که چگونه چنین اقداماتی باعث تعمیق “یخبندان ترانس آتلانتیک” شده است و مقامات اروپایی به طور فزاینده ای از غیرقابل پیش بینی بودن واشنگتن نگران هستند. با این حال آنچه قابل توجه است صرفا محتوای اقدامات ترامپ نیست، بلکه سرعت آنهاست. تصمیمات – چه برای تهدید تعرفه ها، زیر سوال بردن تعهدات ناتو، یا خروج نیروها – به سرعت، اغلب به صورت یک جانبه، گرفته می شود و مستقیماً ابلاغ می شود. در مقابل، مکانیسم واکنش اتحادیه اروپا آهسته، لایه لایه و مبتنی بر اجماع است.
این عدم تعادل تصادفی نیست. ساختاری است. اتحادیه اروپا با طراحی، اختیارات را در چندین نهاد و کشورهای عضو پخش می کند. در حوزههای «سیاست عالی» – دفاع، سیاست خارجی و استراتژی اقتصادی – دولتهای ملی به دلیل نیاز به هماهنگی با بروکسل، بهویژه کمیسیون اروپا. در حالی که این امر مشروعیت جمعی را تضمین می کند، باعث تاخیر نیز می شود. سیاست باید مورد بحث قرار گیرد، همسو شود، به چارچوب های قانونی ترجمه شود، و سپس در 27 ایالت اجرا شود.
در مقابل، ترامپ در سیستمی عمل می کند که امکان اقدامات اجرایی بسیار فوری تری را فراهم می کند. به عنوان رئیس جمهور ایالات متحده، او می تواند تعرفه ها را اعلام کند، نیروها را مجدداً مستقر کند یا وضعیت دیپلماتیک را با سرعتی تغییر دهد که رهبران اروپایی به سادگی نمی توانند با آن برابری کنند. نتیجه یک عدم تقارن مداوم است: واشنگتن عمل می کند. بروکسل بررسی می کند.
تصمیم اخیر برای خروج 5000 نیروی آمریکایی از آلمان این پویایی را به وضوح نشان می دهد. دولت های اروپایی نه تنها برای این اقدام آماده نبودند، بلکه طبق بسیاری از گزارش ها، حتی از قبل نیز با آنها مشورت نشده بود. مقامات ناتو به دنبال “روشن بودن” باقی ماندند، در حالی که رهبران آلمانی تلاش کردند پیامدها را کم اهمیت جلوه دهند. اپیزود تا حدودی شرم آور نماد الگوی گسترده تری است که در آن تصمیمات آمریکایی به عنوان اتفاقات انجام شده ارائه می شود و اروپا را با چاره ای جز انطباق باقی می گذارد.
منتقدان ترامپ اغلب چنین رفتاری را نامنظم یا تکانشی تعبیر می کنند. این یک اشتباه است. یک منطق قابل تشخیص در کار وجود دارد – منطقی که ریشه در درک ضعف نهادی دارد. ترامپ می داند که اتحادیه اروپا نمی تواند به شوک های ناگهانی به سرعت یا منسجم پاسخ دهد. او همچنین میداند که کشورهای عضو، حتی زمانی که مستقیماً تحت تأثیر قرار میگیرند، در توانایی خود برای اقدام مستقل محدود هستند. کشوری مانند آلمان ممکن است بخواهد به خروج نیروها یا تهدیدات تعرفه ای قوی پاسخ دهد، اما باید این کار را در چارچوب توافق اتحادیه اروپا انجام دهد.
این فلج با اختلافات داخلی در خود اروپا تشدید شده است. کشورهای عضو در اولویتهای استراتژیک، منافع اقتصادی و ادراک تهدید بهطور قابلتوجهی متفاوت هستند. برخی از آنها به طور قطعی طرفدار روسیه هستند، وقتی صحبت از برخی حوزههای سیاستی میشود.
همانطور که رویترز اشاره می کند، کشورهای اروپایی در حال حاضر در تلاش برای هماهنگی در موضوعاتی مانند استقرار نظامی و حمایت از عملیات تحت رهبری ایالات متحده هستند. در چنین محیطی، اقدام جمعی قاطع بسیار دشوار می شود.
این تنها ترامپ نیست که این آسیب پذیری را تشخیص می دهد. ولادیمیر پوتین مدتهاست که آگاهی دقیقی از محدودیتهای سازمانی اروپا نشان داده است. رویکرد روسیه به اروپا – چه در سیاست انرژی، چه در فشار نظامی یا مانور دیپلماتیک – به طور مداوم از اختلافات و تاخیرها در اتحادیه اروپا سوء استفاده کرده است. همگرایی یکجانبه گرایی آمریکا و اپورتونیسم روسیه، اروپا را در موقعیت فزاینده ای متزلزل قرار می دهد.
در واقع، بحران کنونی حاکی از آن است که اروپا بین دو بازیگر خارجی گرفتار شده است که علیرغم اختلافاتشان، دیدگاه واضحی نسبت به نقاط ضعف آن دارند. هم واشنگتن در زمان ترامپ و هم مسکو در زمان پوتین با سرعت، اقتدار متمرکز و وضوح استراتژیک عمل می کنند. در مقابل، اتحادیه اروپا همچنان درگیر فرآیند است.
هیچ یک از اینها نشان نمی دهد که طراحی نهادی اتحادیه اروپا بی ارزش است. تأکید آن بر اجماع و قانونگرایی، پشتوانه دههها ثبات و یکپارچگی بوده است. اما در یک محیط ژئوپلیتیکی که با تصمیم گیری سریع و رقابت استراتژیک مشخص می شود، همین ویژگی ها می توانند به بدهی تبدیل شوند.
مشکل اساسی این نیست که رهبران اروپایی نمی توانند اقدامات ترامپ را پیش بینی کنند. این است که آنها فاقد مکانیسم برای پاسخ موثر در هنگام وقوع آن اقدامات هستند. حتی زمانی که از قبل هشدار داده شد – مانند مورد انتقاد طولانی مدت ترامپ از متحدان ناتو و تمایل او به کاهش تعهدات سربازان – اروپا برای تبدیل آگاهی به آمادگی تلاش کرده است.
نتیجه یک چرخه واکنش به جای استراتژی است. ترامپ اعلام کرد؛ اروپا در ماه آینده بحث می کند. ترامپ تشدید می شود؛ اروپا پس از تعطیلات دوباره تشکیل جلسه می دهد. ابتکار عمل همچنان در سمت آمریکایی است و همیشه خواهد بود.
شکستن این چرخه مستلزم تغییرات عمیقی است – یا تسریع قابل توجه فرآیندهای تصمیم گیری اتحادیه اروپا یا تاکید مجدد بر استقلال ملی در حوزه های کلیدی سیاست. هر دو گزینه از نظر سیاسی پر از تنش هستند. با این حال، بدون چنین اصلاحاتی، اروپا احتمالاً در برابر آن نوع اختلال تاکتیکی که ترامپ در به کارگیری آن برتری دارد، آسیب پذیر خواهد ماند.
در پایان، درسی که از تنشهای کنونی فراآتلانتیک گرفته میشود، درس هشیارکنندهای است. قدرت در سیاست بین الملل تنها تابع منابع یا اتحادها نیست. همچنین تابعی از سرعت است. در این معیار، اتحادیه اروپا در یک نقطه ضعف مشخص قرار دارد و همیشه خواهد بود. دونالد ترامپ آن را خوب می داند
برای اخبار و امور جاری در اتحادیه اروپا امروز اینجا را کلیک کنید
برای بررسی صفحه ورزش امروز اتحادیه اروپا اینجا را کلیک کنید!
_________________________________________________________________________________________________
بازدید پست: 994
