حملات نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل و اقدامات تلافی جویانه بعدی ایران، آسیب پذیری ساختاری در قلب شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را آشکار کرده است. علیرغم تلاش های هماهنگ آنها برای تقویت روابط با واشنگتن – به ویژه با پرزیدنت ترامپ – کشورهای حاشیه خلیج فارس خود را در حاشیه تصمیم گیری می دیدند، اما در عواقب اصلی آن.
83 درصد از حملات تلافی جویانه موشکی و پهپادی ایران در طول جنگ به سمت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس ارسال شد که امارات متحده عربی (امارات متحده عربی) بیشترین حملات را از هر کشوری از جمله اسرائیل دریافت کرد. کشورهای خلیج تا حد زیادی قادر به دفاع از خود بودند و اغلب از سیستم های آمریکایی استفاده می کردند. با این حال، پایگاههای نظامی ایالات متحده، که منطق این حملات را فراهم میکردند، در نهایت به جای یک دارایی، یک مسئولیت استراتژیک نشان دادند.
به طرز متناقضی، این لحظه آسیب پذیری مشترک، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس را به هم نزدیکتر کرده است. در مواجهه با یک معمای مشترک، درک فزاینده ای در سراسر بلوک وجود دارد که چارچوب استراتژیک فعلی پایدار نیست.
به عبارت دیگر، جنگ ایران کاتالیزور عالی برای بازنگری در سیاست خارجی شورای همکاری خلیج فارس بوده است.
می تواند در مسیر فعلی خود که با تنش های داخلی و صف بندی های پراکنده مشخص می شود ادامه دهد، یا می تواند موقعیت استراتژیک منسجم تری را دنبال کند.
من بیشتر وقت خود را در منطقه می گذرانم، به مدت 12 سال در امارات و 6 سال در عربستان سعودی زندگی کردم و به روچیلد برای افتتاح دفاتر در ابوظبی و قطر کمک کردم. بنابراین، من طرفدار پرشور کشورهای خلیج هستم و میخواهم شاهد شکوفایی منطقه باشم و در عین حال در مورد چالشهایی که با آن مواجه است واقع بین باشم.
بدون تفکر تازه، این خطر وجود دارد که منطقه درگیر ائتلاف های رقیب شود: عربستان سعودی با ترکیه و پاکستان زمینه های مشترک ایجاد کند. عمان و قطر به دنبال سرزنش با ایران هستند. امارات و بحرین به سمت اسرائیل جذب می شوند.
یک جایگزین غیر متعارف، اما قانعکننده، اتخاذ یک دکترین بیطرفی استراتژیک، مشابه آنچه توسط سوئیس یا سنگاپور دنبال میشود، خواهد بود.
سبک سوئیسی بی طرفی
منطق سرراست است. خلیج فارس در محل تلاقی جریان های جهانی انرژی، بازارهای سرمایه و مسیرهای تجاری که شرق و غرب را به هم پیوند می دهد، قرار دارد. شورای همکاری خلیج فارس با قرار گرفتن خود بهعنوان یک مرکز بیطرف، باز برای سرمایهگذاری از سوی همه، و از لحاظ سیاسی همسو با هیچکدام، میتواند تا حدودی به شهرت مطلوب خود به عنوان یک خانه امن و پایدار برای سرمایهگذاری در یک منطقه سخت دست یابد. کشورهای خلیج تاجر غریزی هستند. منطقه باید به ریشه های خود بازگردد.
این مدل دارای سابقه اثبات شده است. سوئیس، از طریق دکترین طولانی مدت بی طرفی، اکنون یک چهارم از ثروت فراساحلی جهان را مدیریت می کند. سنگاپور با حفظ تعادل استراتژیک در آسیا، یک سیستم مالی ایجاد کرده است که بر دارایی های بیش از 4 تریلیون دلار نظارت دارد. هر دو نشان می دهند که بی طرفی سرمایه را در مقیاس جذب می کند.
با این حال، این امر مستلزم بازنگری اساسی در مورد ترتیبات امنیتی موجود است. در حال حاضر، معماری دفاعی خلیج فارس عمیقاً با قدرت های خارجی به ویژه ایالات متحده آمیخته شده است.
این ادغام در طول تاریخ توسط یک معامله ضمنی مبادله ای پشتیبانی می شود: سرمایه گذاری مستقیم خارجی خلیج فارس جریان می یابد در حالی که میزبان پایگاه های نظامی ایالات متحده در ازای تضمین های امنیتی است.
با این حال، ایالات متحده در دوران ترامپ ثابت کرده است که متحد غیرقابل اعتمادی است. زمانی که به عنوان معامله گر تصور می شد، به طور فزاینده ای به عنوان یک باجگیر در نظر گرفته می شد. وجود پایگاه های خارجی نه تنها نتوانست از حملات ایران جلوگیری کند بلکه احتمال آن را افزایش داد. در چنین سناریویی، ادامه تعمیق یکپارچگی نظامی ممکن است آسیبپذیریهایی را که برای کاهش آن در نظر گرفته شده است، تقویت کند.
تغییر به سمت بی طرفی روابط اقتصادی خلیج فارس را مجددا تنظیم می کند. تعامل با ایالات متحده، اروپا، چین و دیگران بر اساس شرایط صرفا اقتصادی، انعطاف پذیری و قدرت چانه زنی را افزایش می دهد. اولویت شورای همکاری خلیج فارس جریان دلارهای نفتی آنهاست و برای این منظور آنها در همه جا به دوستان نیاز دارند نه دشمن.
بحران فعلی ممکن است کاتالیزور مورد نیاز برای تسریع این تغییر را فراهم کند. محدودیتهای ترتیبات موجود را آشکار کرده و همزمان شرایط را برای انسجام بیشتر در شورای همکاری خلیج فارس ایجاد کرده است. لحظات اختلال اغلب فضایی را برای تغییرات ساختاری ایجاد می کنند. این ممکن است یکی از این لحظه ها باشد.
یک چارچوب امنیتی جدید
البته، حتی اگر شورای همکاری خلیج فارس یک موضع بی طرفانه اتخاذ کند، نمی تواند خود را آسیب پذیر بگذارد. آنها باید مجموعه ای از پیمان های عدم تجاوز را با قدرت های کلیدی منطقه ای از جمله ایران، ترکیه، اسرائیل و مصر دنبال کنند.
به ناچار، این نیاز به مبادلات سختی دارد. امارات و بحرین باید از توافقنامه ابراهیم خارج شوند. شراکت دفاعی دوجانبه عربستان سعودی با پاکستان و ترکیه باید کنار گذاشته شود.
در حالی که این امر از نظر سیاسی پیچیده است، بسیاری از این ترتیبات در چارچوب یک شورای همکاری خلیج فارس بیطرف، کمتر مرکزی خواهند شد و به کاهش مواجهه آنها با درگیریهای نیابتی و رقابتهای منطقهای کمک میکند. با گذشت زمان، این حتی می تواند به یک ترتیب امنیتی جمعی در داخل خود شورای همکاری خلیج فارس برسد. آغاز سازوکار ماده 5 به سبک ناتو.
بنابراین، بحث این نیست که بی طرفی بدون خطر است، بلکه این است که وضعیت موجود نااطمینانی بیشتری را به همراه دارد و به طور بالقوه حتی فروپاشی شورای همکاری خلیج فارس را به همراه دارد. اتکای مستمر به معماری های امنیتی خارجی، همراه با چندپارگی داخلی، شورای همکاری خلیج فارس را در برابر نیروهای خارج از کنترل آن آسیب پذیر می کند.
حرکت هماهنگ به سمت بی طرفی استراتژیک بیانگر یک ادعای قاطع نمایندگی است. خلیج فارس را نه به عنوان یک بازیگر حاشیه ای در رقابت قدرت های بزرگ، بلکه به عنوان یک واسطه ضروری، تغییر می دهد. مرکزی که از طریق آن سرمایه جهانی، تجارت و دیپلماسی جریان دارد.
در دنیای چندقطبی، کسانی که می توانند با همه طرف ها درگیر شوند در حالی که با هیچ یک از آنها همسو نیستند، نفوذ نامتناسبی خواهند داشت. شورای همکاری خلیج فارس سرمایه، جغرافیا و سابقه تاریخی برای انجام این کار را دارد.
نظرات بیان شده در این مقاله متعلق به نویسنده است و لزوماً منعکس کننده خط مشی تحریریه میدل ایست مانیتور نیست.
