در حالی که گرد و غبار درگیری های اخیر در ایران و لبنان شروع به فرونشستن می کند، تصویر واضح تری از آنچه که از وعده های اسرائیل برای تغییر شکل خاورمیانه از 7 اکتبر، به ویژه در جریان عملیات شیر خروشان تحقق یافته است، نمایان می شود.
این در واقع یک خاورمیانه جدید و قدیمی است. در سوریه، رژیم اسد سقوط کرده است، اما جانشین آن با اسرائیل دوستی ندارد. ترکیه در حال تقویت موقعیت منطقه ای خود و ایجاد چالشی فزاینده برای اسرائیل است. جهان عرب با وجود موضع مشترک در برابر تهدید ایران، برای همسویی با اسرائیل عجله ندارد. برعکس، کشورهای عربی در مواجهه با قدرت نمایی اسرائیل ابراز سوء ظن می کنند و همچنان – به ویژه عربستان سعودی – تصریح می کنند که عادی سازی بدون پیشرفت در موضوع فلسطین اتفاق نخواهد افتاد، چیزی که اسرائیل همچنان از آن اجتناب می کند، درست مانند قبل از 7 اکتبر.
جنگ اسرائیل را به تناسب رسانده است. تواناییها و دستاوردهای نظامی چشمگیری را نشان داده است، اما محدودیتهای قدرت، از جمله وابستگی عمیق به ایالات متحده – و به طور دقیقتر به رئیسجمهور دونالد ترامپ – را هم در پیشبرد تلاشهای نظامی و هم در تعیین زمان و چارچوب برای پایان دادن به جنگ، آشکار کرده است. سابقه ای که در غزه ایجاد شد اکنون در ایران و لبنان تکرار می شود: نخست وزیر بنیامین نتانیاهو وعده پیروزی های کامل را داد، درگیری ها را به جنگ جهانی دوم و دشمن را به نازی ها تشبیه کرد که باید ریشه کن شوند، و تلاش کرد تا مبارزات انتخاباتی را بدون محدودیت زمانی انجام دهد. در نهایت، ترامپ پایان جنگ را دیکته کرد و ترتیباتی را تعیین کرد که بر اساس آن دشمنان به عنوان نیروهای مسلط باقی بمانند.
اسرائیل اسپارت یا یک پاپای خاورمیانه ای تمام عیار نیست. این امر با پایان جنگ در غزه – که عملاً به دنبال یک حمله نافرجام در قطر تحمیل شد – و با کنار گذاشتن چشمانداز تخلیه غزه از فلسطینیها و ایجاد رودخانه مدیترانه آشکار شد. اکنون نیز در ناتوانی در خلع سلاح حزب الله یا ایجاد تغییر رژیم در تهران، در کنار نیاز مداوم به اطمینان از تحقق تلاش ها برای خنثی کردن برنامه هسته ای مشهود است.
بینش، جسارت و نبوغ از اصول اساسی پروژه صهیونیستی است. با این حال، هنگامی که توسط فانتزی ها هدایت شوند، می توانند آسیب قابل توجهی ایجاد کنند. اسرائیل باید بپذیرد که در چشم بسیاری از جهان، تصویرش شبیه یک مرد نادرست عادل نیست، بلکه تصویر غول قدرتمندی است که مدام و همه جا را مورد حمله قرار می دهد، در میان سوالات فزاینده درباره قضاوت و ارزش های اخلاقی، از جمله در رابطه با تحولات کرانه باختری.
احساس ناراحتی جمعی پدیدار شده است. این از نتایج نظامی ناشی نمی شود، زیرا اسرائیل در همه عرصه ها به پیروزی های واضحی دست یافته است و در عین حال برتری فناوری و اطلاعاتی را نشان می دهد. بلکه از شکاف شدید بین وعدهها، شعارها و توهمات و واقعیت میدانی، همراه با استفاده بیش از حد تصمیمگیرندگان از عبارات مطلق – عمدتاً نظامی – مانند پیروزی قاطع و بریدن سر، یا شمارش مداوم واحدهای منحلشده و سلاحهای منهدم شده ناشی میشود. این مفاهیم ممکن است با جنگ های متعارف مطابقت داشته باشد اما نه با درگیری های فعلی.
این شکاف منعکس کننده ارزیابی موقعیتی ناقص و عدم درک عمیق از ماهیت دشمن است. همچنین بر هزینه نادیده گرفتن درخواست ها برای یک استراتژی منسجم و یک جزء سیاسی تأکید می کند. گفتمان مستقیم و هشیارانه تر بین رهبری و مردم ممکن است از ایجاد انتظارات غیر واقعی جلوگیری کند.
در عین حال، قابل توجه است که تصمیم گیرندگانی که خود را عملگرا و اصلاحکننده شکستهای 7 اکتبر نشان میدهند – ادعا میکنند که درک میکنند چه چیزی بر اعراب تأثیر میگذارد و چگونه فکر میکنند و این ایده را ترویج میکنند که اسرائیل برای همیشه با شمشیر زندگی خواهد کرد – همان چهرههایی هستند که از ایدههای اتوپیایی پیروزی کامل دفاع میکنند. آنها به توانایی مهندسی آگاهی از طریق ریشهکنسازی و ریشهکن کردن ایدئولوژی از طریق اقدامات اقتصادی – مفاهیمی که ریشه در قبل از اکتبر دارند، اعتقاد دارند. 7 تفکر – نمونه ای از ابتکار عمل شکست خورده GHF در غزه است که اکنون بسیاری ترجیح می دهند آن را فراموش کنند.
این الگو مشکل گسترده تری را برجسته می کند: بی میلی به بررسی شکست های گذشته منجر به تکرار آنها می شود و باعث آسیب بیشتر می شود که بررسی نشده نیز باقی می ماند. این نشان دهنده فرهنگ معیوبی است که از 7 اکتبر به وجود آمده است و به تصمیم گیرندگان این امکان را می دهد تا از اعتراف به اشتباهات یا قبول مسئولیت خودداری کنند.
اگر و زمانی که رهبری آینده به بررسی کامل جنگ و ریشههای شکستهای 7 اکتبر بپردازد – احتمالاً شامل تدوین یک دکترین امنیت ملی به روز شده – چندین نتیجه باید آن را راهنمایی کند. از جمله: در واقعیت کنونی، دشمنان را نمی توان به طور کامل حذف کرد یا به طور قطعی شکست داد و مبارزه با آنها یک کارزار طولانی مدت است. یک دستاورد نظامی استراتژیک بدون بعد سیاسی قابل تحقق نیست. پرورش متحدان دور یا گروه های حاشیه ای جایگزینی برای روابط نزدیک با کشورهای همسایه نیست. داشتن قلمرو به تنهایی تضمینی برای امنیت بلند مدت نیست. و مسئله فلسطین را نمی توان به طور نامحدود اجتناب کرد.
دکتر مایکل میلشتایندر نهایت، تجزیه و تحلیل نیاز به بازتاب داخلی دارد. مبارزات انتخاباتی از 7 اکتبر ممکن است از نظر نظامی یکی از موفقترین مبارزات باشد، اما با یک گفتمان عمومی سطحی در داخل اسرائیل، تبعیت بیسابقه استدلالها و اقدامات به ملاحظات سیاسی، دلبستگی جمعی به خیالپردازیها – برخی با تهوهوای مسیحایی – و سرکوب انتقاد و تفکر پیچیده تحت اتهام فقدان میهنپرستی مشخص شده است.
حس نوستالژی نه تنها برای جامعه ای کمتر تقسیم شده، بلکه برای رهبرانی مانند نخست وزیر سابق لوی اشکول – که به عنوان خاکستری و مردد توصیف می شود – وجود دارد که پس از پیروزی در جنگ شش روزه، زمانی که اسرائیل در حالت پیروزی سرخوشانه قرار داشت، توانست هشدار دهد که عروس زیباست، اما مهریه مشکل ساز است.
پس از دو سال و نیم جنگ دشوار، نتیجه این است که حقایق پیچیده بر لفاظی های اشباع از توهم ترجیح دارند.
دکتر مایکل میلشتاین رئیس انجمن مطالعات فلسطین در مرکز دایان در دانشگاه تل آویو است.

