در قبلی قطعات در این مجموعه، من استدلال کردم که اروپا دیگر درباره آینده خود بحث نمی کند – بلکه بر سر آن می جنگد. من نشان دادم که این در عمل چگونه کار میکند: خزش شایستگی به روشی تکرارشونده در حکمرانی اتحادیه اروپا تبدیل شده است، در حالی که پادمانهای معاهده برای محافظت از حاکمیت کشورهای عضو بسیار ضعیف نشان داده است.
سوال بعدی که اکنون باید بپرسیم این است: چه کاری می توانیم انجام دهیم؟
از آنجایی که مشکل دیگر تئوری نیست، امروز، یک کودتای قانون اساسی خاموش در اتحادیه اروپا در حال رخ دادن است – یک قبضه قدرت که بدون دستور دموکراتیک، بر خلاف خواست ملتها و شهروندان اروپا اجرا میشود. این روند با سرپیچی آشکار از متن و روح معاهدات در حال انجام است. دولتهای عضو را دور میزند، پارلمانهای ملی را به حاشیه میبرد و به تدریج تعادل قانون اساسی را که در ابتدا همکاری اروپایی بر اساس آن بنا شده بود، از بین میبرد.
اجازه دهید واضح بگویم: در اروپای کشورهای مستقل، کشورهای عضو حافظان یکپارچگی اروپایی و دارندگان انحصاری حاکمیت هستند. فقط آنها می توانند تصمیم بگیرند که چه شایستگی هایی را می خواهند به طور مشترک اعمال کنند. اگر این تصمیم از دست آنها گرفته شود، دیگر حاکمیت مشترک نیست. مصادره شده است – و یکپارچگی بدون حاکمیت چیزی جز امپراتوری سازی نیست.
دقیقاً به همین دلیل است که دولت مجارستان بازنگری سیستماتیک صلاحیت های اتحادیه اروپا را آغاز کرد. بررسی اکنون کامل شده است و نتیجه گیری آن روشن است: خزش شایستگی در اتحادیه اروپا به یک روش عمومی تبدیل شده است، در حالی که سیستم کنترل و تعادل فعلی به اندازه کافی برای متوقف کردن آن کار نمی کند.
بازیابی تعادل
اگر پادمانهای موجود شکست خورده باشند، پاسخ بیشتر لفاظی نیست، بلکه اقدام سیاسی قاطع است. ما باید تمرکز بیشتر را متوقف کنیم و اقتدار کشورهای عضو را احیا کنیم. برای حفاظت از حاکمیت کشورهای عضو، راهحلها، ابزارهای جدید و اقدام هماهنگ مورد نیاز است.
بررسی ما، به عنوان مبنایی برای بحث، چندین پیشنهاد را ارائه می کند. برخی نیاز به تغییر معاهده دارند. اگر اراده سیاسی وجود داشته باشد، سایرین بدون آن قابل اجرا هستند.
به عنوان مثال، معاهدات از قبل امکان دادگاه های تخصصی را پیش بینی کرده اند. بنابراین، ما پیشنهاد ایجاد یک دادگاه صلاحیت تخصصی برای حل و فصل اختلافات مربوط به تقسیم صلاحیت ها و پایان دادن به بیش از حد صلاحیت توسط نهادهای اتحادیه اروپا را پیشنهاد می کنیم.
ما همچنین فهرست صلاحیتهای دقیقتری را در معاهدات توصیه میکنیم. اگرچه آنها قبلاً دارای یک طبقه بندی از شایستگی ها هستند، فهرست فعلی بسیار مبهم است و به راحتی قابل تفسیر مجدد است. ما به قوانین روشن، دقیق و قابل اجرا نیاز داریم که جایی برای دستکاری سیاسی باقی نگذارد.
علاوه بر این، ما تقویت نقش پارلمان های ملی را پیشنهاد می کنیم. آنها نمایندگان دموکراتیک اولیه شهروندان اروپایی هستند – نه بوروکراسی های بروکسل. سیستم هشدار اولیه فعلی تنها تأثیر محدودی را ارائه می دهد. معرفی رویههای کارت قرمز و سبز به پارلمانهای ملی این امکان را میدهد که طرحهای قانونی را با اکثریت واجد شرایط مسدود کنند، یا خودشان با حمایت کافی قانون را آغاز کنند.
ما همچنین پیشنهاد می کنیم که یک «بند ترمز اضطراری» ارائه شود که بر اساس آن، اگر تعدادی از کشورهای عضو اعلام کنند که منافع استراتژیک ملی یا سنت های قانون اساسی در خطر است، تصمیمات تنها می توانند با اتفاق آرا در شورای اروپا پیش بروند.
در بلندمدت، یک تغییر استراتژیک گستردهتر مورد نیاز است. اروپا باید توهم یکنواختی اجباری را کنار بگذارد تا از تنش داخلی در اتحادیه اروپا و خطر تجزیه جلوگیری کند. شعار اتحاد در تنوع باید در عمل نیز اعمال شود تا اطمینان حاصل شود که سطح ادغام توسط تصمیمات آگاهانه و مستقل کشورهای عضو تعیین می شود، در حالی که تعمیق یکپارچگی از طریق خزش شایستگی اتفاق نمی افتد.
یک چرخش میهنی
همکاری اروپا به نقطه حساسی رسیده است. امروز، دیگر نمیتوانیم بر اساس معاهدات اتحادیه اروپا مرز مشخصی بین کشورهای عضو و صلاحیتهای اتحادیه اروپا ترسیم کنیم. قانون اتحادیه اروپا دیگر هیچ نهاد کشور عضوی را که بتواند اعلام کند: “تا اینجا و نه بیشتر” به رسمیت نمی شناسد.
این روند باید متوقف شود – و معکوس شود.
اروپا باید یک حقیقت ساده را دوباره کشف کند: تنها کشورهای قوی می توانند اروپای قوی بسازند.
کشورهای عضو و شهروندان اروپایی باید کنترل همکاری اروپایی و نهادهای اتحادیه اروپا را دوباره به دست گیرند.
چرخش میهن پرستانه ای که اکنون در سراسر این قاره آغاز شده است، امیدواریم اتحادیه را تغییر دهد. ملتها صدای خود را بلند میکنند، خواستار احترام هستند، خواستار حاکمیت هستند، خواستار اروپایی هستند که به آنها خدمت کند – نه بر آنها حکومت کند. این جنبش اتحادیه را تغییر خواهد داد، خواه بروکسل بخواهد یا نه. اروپا باید یک حقیقت ساده را دوباره کشف کند: تنها کشورهای قوی می توانند اروپای قوی بسازند. اروپا بدون ملت ها و دموکراسی بدون حاکمیت وجود ندارد.
این تنها راه نجات اروپاست – از انحراف به سمت یک پروژه پست دموکراتیک، جدا از شهروندان، قوانین و اصول بنیادین آن.
مقالات مرتبط:
