یک خط گسل جدید در ناتو در حال ظهور است. با تشدید تنش ها در سال 2026 بر سر عملیات ایالات متحده و اسرائیل که جمهوری اسلامی ایران را هدف قرار می دهند و اهمیت استراتژیک تنگه هرمز، متحدان اروپایی با پیامی روشن و یکپارچه پاسخ دادند: آنها در اقدام نظامی شرکت نخواهند کرد. این تصمیم – که بر اساس بیانیه های رسمی دولت است – اختلافات طولانی مدت در مورد تقسیم بار، اولویت های استراتژیک و ماهیت در حال تحول جنگ را آشکار کرده است.
در سرتاسر اروپا، دولتهای ملی مواضع خود را با تأکید بر خویشتنداری و عدم مشارکت بیان کردند. آلمان از طریق وزارت خارجه فدرال آلمان اعلام کرد که “یکی از طرفین در این درگیری نیست و از لحاظ نظامی مشارکت نخواهد کرد.” فرانسه، از طریق وزارت اروپا و امور خارجه، به طور مشابه تشدید تنش را رد کرد و بر دیپلماسی بر دخالت نظامی تاکید کرد. ایتالیا از طریق وزارت امور خارجه ایتالیا موضع خود را به صراحت اعلام کرد: «در عملیات مربوط به تنگه هرمز شرکت نخواهد کرد». بریتانیا، یکی از تواناترین قدرت های نظامی ناتو، نیز از خویشتنداری خبر داد. نخستوزیر کایر استارمر گفت که بریتانیا «به یک جنگ منطقهای گستردهتر کشیده نمیشود».
اما اسپانیا توجه ویژه ای را به خود جلب کرده است. مادرید از طریق La Moncloa نه تنها مشارکت نظامی را رد کرد، بلکه اجازه استفاده از حریم هوایی یا پایگاه های خود را برای عملیات های مرتبط با درگیری نیز رد کرد. این موضع در چارچوب هزینههای دفاعی کم اسپانیا نسبت به معیارهای ناتو است. در حالی که اسپانیا به طور مداوم زیر هدف 2 درصد تولید ناخالص داخلی اتحاد باقی مانده است، وضعیت فعلی آن مشارکت مالی محدود را با محدودیت های عملیاتی سخت ترکیب می کند. در بحث های ناتو، این ترکیب انتقادات را در خصوص تقسیم نابرابر بار میان متحدان تشدید کرده است.
در عین حال، رویکرد اسپانیا در تنش با اصول بنیادین اتحاد که در پیمان واشنگتن در سال 1949 آمده است، قرار دارد. ناتو نه تنها بهعنوان یک پیمان دفاعی جمعی، بلکه بهعنوان یک اتحاد سیاسی-نظامی که ریشه در ارزشهای دموکراتیک مشترک، حاکمیت قانون، و حمایت از آزادی فردی دارد، ایجاد شد – اصولی که در مقدمه معاهده و اسناد استراتژیک بعدی ناتو مجدداً تأیید شدند. از این منظر، موضع عملیاتی محدود کننده اسپانیا و تمایل محدود اسپانیا برای مشارکت در اقدام نظامی جمعی بیانگر خوانشی محدودتر از تعهدات اتحاد است. این نگرانکننده است، بهویژه زمانی که رسانههای دولتی ایران و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از محکومیت علنی درگیریها و امتناع اسپانیا از حمایت از عملیات متحدان استفاده کردند تا تصاویری از موشکهای بالستیک را با عکس پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا و پیام تشکر به نقل از سخنان ضدجنگ وی، به نمایش بگذارند.
چارچوب قانونی در مقابل واقعیت استراتژیک
از نظر قانونی، موضع اروپا با معاهده تأسیس ناتو مطابقت دارد، وقتی که بر حسب حرف سیاه قانون تفسیر شود (قانون در کتاب به جای قانون در عمل). به معنای واقعی کلمه، ماده 5 تنها زمانی اعمال می شود که یک کشور عضو مورد حمله قرار گیرد و درگیری با ایران به طور دقیق این آستانه را برآورده نمی کند. بر این اساس، دولت های اروپایی ادعا می کنند که هیچ الزام قانونی برای مشارکت ندارند.
با این حال، این تفسیر به طور فزاینده ای به دلیل ماهیت در حال تحول درگیری مدرن به چالش کشیده می شود. نقش ایران در پویایی امنیت جهانی فراتر از جنگ سنتی است. حمایت طولانی مدت این کشور از روسیه در جنگ اوکراین – به ویژه از طریق انتقال تسلیحات – آن را در یک رویارویی ژئوپلیتیکی گسترده تر قرار می دهد که مستقیماً بر امنیت اروپا تأثیر می گذارد. در عین حال، تنشهای مربوط به ایران و سرزمینهای اروپایی، از جمله حملات موشکی بر قبرس، بر نگرانیها در مورد تهدیدات نامتقارن مستقیم و غیرمستقیم تأکید میکند.
این یک سوال مهم را مطرح می کند: آیا چارچوب قانونی سنتی ناتو به اندازه کافی به جهانی می پردازد که در آن منازعه دیگر کاملاً متعارف نیست؟
موضع اروپا – که به عنوان “این جنگ ما نیست” – بیانگر درک محدودتری از جنگ است که ممکن است به طور کامل تهدیدات ترکیبی و نامتقارن را به حساب نیاورد، به عنوان مثال، جنگ در قرن بیست و یکم، که شامل عملیات سایبری، جنگ نیابتی، و پشتیبانی نظامی غیرمستقیم است، که همگی می توانند اثرات استراتژیک قابل مقایسه با درگیری مستقیم داشته باشند.
یک سرخوردگی طولانی مدت
در واشنگتن، واکنش اروپایی ها روایتی را تقویت کرده است که سال ها ساخته شده است: ناتو به اندازه کافی متعادل نیست. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در دوران ریاست جمهوری خود بارها از متحدان ناتو به دلیل کوتاهی در اجرای تعهدات دفاعی خود انتقاد کرد. در اجلاس سران ناتو در سال 2018، او اظهار داشت: “بسیاری از کشورها آنچه را که باید پرداخت نمی کنند… این نسبت به ایالات متحده بسیار ناعادلانه است.”
وی در ادامه تاکید کرد: آمریکا بسیار زیاد پرداخت میکند و سایر کشورها به اندازه کافی پرداخت نمیکنند.
این انتقادات اظهارات منفرد نبودند، بلکه بخشی از یک موضع سیاست ثابت بودند: ناتو باید به عنوان یک اتحاد متقابل عمل کند، نه اتحادی که ایالات متحده سهم نامتناسبی از بار را بر عهده بگیرد.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا در مصاحبهای اخیر گفت که ادامه عضویت ایالات متحده در ناتو پس از شکاف با شرکای اتحاد بر سر مناقشه ایران، «فراتر از بررسی مجدد» است و به شدت وحدت و کارآمدی این بلوک در پاسخ به چالشهای امنیتی مشترک را زیر سؤال میبرد.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا نیز نگرانی های مشابهی را تکرار کرد و اظهار داشت: «اگر ناتو به یک خیابان یک طرفه تبدیل شود، باید مشارکت خود را مجدداً ارزیابی کنیم».
این بیانیه ها روی هم، منعکس کننده تغییر گسترده تری در تفکر استراتژیک ایالات متحده است – تفکری که این سوال را مطرح می کند که آیا این اتحاد با هدف اصلی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی همسو است یا خیر.
اوکراین و توازن امنیتی گسترده تر
جنگ در اوکراین شکاف درون ناتو را بیشتر برجسته کرده است. به گفته وزارت دفاع و وزارت امور خارجه ایالات متحده، ایالات متحده ده ها میلیارد دلار کمک نظامی ارائه کرده است که نقش اصلی را در حمایت از دفاع اوکراین ایفا می کند. در همین حال، کمیسیون اروپا گزارش میدهد که کمکهای اروپایی – وقتی در کمکهای مالی، بشردوستانه و نظامی ترکیب شوند – در مجموع قابل مقایسه یا حتی بیشتر است. با این حال، ترکیب این پشتیبانی به طور قابل توجهی متفاوت است: اروپا به طور گسترده کمک می کند، در حالی که ایالات متحده توانایی های نظامی پیشرفته ای را که در جنگ مدرن تعیین کننده است، فراهم می کند. این در حالی است که اروپا نیز در ژانویه 2022 در واکنش خود تأخیر و مردد بود، به عنوان مثال، دولت آلمان اعلام کرد که 5000 کلاه ایمنی نظامی به اوکراین برای کمک به آماده سازی دفاعی در حالی که نیروهای روسی در نزدیکی مرز جمع می شوند، ارائه می دهد.
مواضع اروپا در عملیات کنونی علیه جمهوری اسلامی ایران این تردید و بلاتکلیفی را تکرار میکند زیرا نه تنها اروپا را در سمت اشتباه تاریخ قرار میدهد، بلکه پیام نادرستی را به روسیه ارسال میکند. این امر به ویژه زمانی قابل توجه است که در نظر بگیریم که از زمان تهاجم روسیه به اوکراین در سال 2022، نابرابریها در اروپا – نه تنها در سطح هزینهها، بلکه در تواناییها- همچنان وجود دارد. ایالات متحده همچنان به ارائه وظایف نظامی اصلی خود ادامه می دهد که اروپا نمی تواند به طور کامل آنها را تکرار کند، مانند بازدارندگی هسته ای. حمل و نقل هوایی استراتژیک و تدارکات؛ اطلاعات، نظارت و شناسایی (ISR)؛ و سیستم های دفاع موشکی یکپارچه علاوه بر این، اروپا در ساختارهای تدارکاتی و فرماندهی پراکنده باقی می ماند و توانایی آن را برای عمل به عنوان یک نیروی نظامی کاملا متحد محدود می کند. بدون حمایت آمریکا، اروپا نمی تواند از خود در برابر روسیه دفاع کند.
بنابراین، بحران کنونی چیزی بیش از یک اختلاف موقت را آشکار می کند – این یک شکاف ساختاری در نحوه درک امنیت اعضای ناتو را آشکار می کند. اروپا بر تفسیر حقوقی تعهدات ناتو به معنای دقیق کلمه تاکید می کند و از راه حل های دیپلماتیک بدون اقدام نظامی درخواست می کند – مفروضاتی که نه جنگ روسیه در اوکراین را پایان داده و نه آن را کوتاه کرده است، بلکه در عوض آن را بدون هیچ پایانی طولانی کرده است. این در تضاد با ایالات متحده است که با تأکید بر تقسیم بار و متقابل بودن در داخل اتحاد، به رسمیت شناختن تهدیدهای مدرن و تمایل به شرکت در عملیات های پرخطر در صورت لزوم برای دفاع از ارزش های اساسی، موضع واقعی تری اتخاذ می کند. این تفاوتها صرفاً سیاسی نیستند، بلکه فرهنگهای استراتژیک متفاوتی را منعکس میکنند.
نتیجه گیری: اتحاد تحت فشار
ائتلاف ناتو دست نخورده باقی مانده است، اما انسجام داخلی آن به طور فزاینده ای تحت فشار است. بحران ایران این تنش ها را به وجود نیاورده است، بلکه آنها را آشکار کرده است. اروپا محدودیت استراتژیک و مرزهای قانونی را اعمال می کند، در حالی که ایالات متحده خواستار عمل متقابل بیشتر و سیاست واقعی است. ماهیت جنگ خود فراتر از چارچوبهای سنتی در حال تکامل است و اروپا اگر میخواهد در برابر تهدیدات جهانی در نظم جهانی چندقطبی آماده و مرتبط باقی بماند، باید با این واقعیت سازگار شود. در مرکز این لحظه یک سوال اساسی نهفته است: آیا اروپا می تواند خود را با جهانی سازگار کند که در آن تهدیدها دیگر کاملاً متعارف نیستند، یا آیا ایالات متحده باید انتخاب های خود را انجام دهد؟
در حال حاضر، ناتو دوام می آورد. اما شکاف بین اعضای آن – سیاسی، استراتژیک و عملیاتی – در نظم جهانی چندقطبی در حال افزایش است که پیامدهای آن ممکن است امنیت جهانی را برای سالهای آینده شکل دهد. در این میان، نه تنها روسیه، بلکه چین نیز رفتار اروپا را به دقت زیر نظر دارد.
Ambrogino Awesta یک محقق حقوقی و نویسنده است که دارای دکترای حقوق با تمرکز بر چارچوب های حقوقی بین المللی و تأثیرات اجتماعی آن است. کارهای آکادمیک و حرفه ای او طیفی از رشته ها از جمله حقوق بین الملل و اروپایی، حقوق بشر، ارتباطات سیاسی و فلسفه حقوق را در بر می گیرد.
