بوهاSA اروپایی ، من نمی توانم بدون یادآوری تاریخ دردناک قاره خود ، به خاورمیانه و لوانت نگاه کنم. قرن ها ، اروپا با رقابت ، امپراتوری و خونریزی تعریف شد. رقابت بین فرانسه و آلمان به تنهایی کافی بود تا ما را به جنگهای مکرر فرو برد. دو بار در نیمه اول قرن بیستم ، این درگیری ها به جنگ های جهانی افزایش یافت و ده ها میلیون نفر کشته شد.
تا 8 مه 1945 ، هنگامی که اسلحه ها سرانجام در اروپا ساکت شدند ، قاره ما خرد شد. شهرها به آوار کاهش یافتند ، اقتصادها از بین رفتند و اعتماد بین ملل وجود نداشت. بسیاری معتقد بودند که صلح هرگز امکان پذیر نخواهد بود. و با این حال ، ما اروپایی ها کار قابل توجهی انجام دادیم: ما تصمیم گرفتیم چرخه جنگ را با اتصال به هم چنان محکم به هم بزنیم که درگیری دیگری غیرقابل تصور شود.
این کار یک شبه انجام نشده است. این یک روند تدریجی چشم انداز ، شجاعت و موسسه سازی بود. طرح مارشال منابع را در بهبودی ریخت ، اما با یک شرط: کشورهای اروپایی مجبور به همکاری بودند. اعلامیه شومان در سال 1950 پیشنهاد تولید زغال سنگ و فولاد فرانسوی و آلمان – منابع بسیار جنگ – را در یک اقتدار مشترک ارائه داد. جامعه زغال سنگ و فولاد اروپا به نخستین مؤسسه فراملی در نوع خود تبدیل شد. سپس معاهدات رم در سال 1957 با تأسیس جامعه اقتصادی اروپا ، که دهه ها بعد به اتحادیه اروپا تبدیل می شود ، آمد.
به راحتی می توان فراموش کرد که این مراحل در آن زمان چقدر رادیکال بود. رهبران اروپا هر دلیلی برای عدم اعتماد به یکدیگر داشتند. فقط چند سال قبل ، کشورهای آنها شهروندان یکدیگر را ذبح کرده بودند. با این حال ، آنها این انتخاب را برای آشتی دادن ، نه از طریق کلمات ، بلکه از طریق مؤسساتی که آینده خود را به هم گره می زدند ، انتخاب کردند.
امروز ، جنگ بین فرانسه و آلمان نه تنها غیرممکن است بلکه پوچ است. اقتصادهای آنها ، زیرساخت های آنها ، نهادهای آنها چنان در هم تنیده شده اند که رفتن به جنگ این است که خودشان را نابود کنند. این درس بزرگ اروپا است: صلح به ما تیزهوش نبود ، ما آن را از طریق همکاری آجر ساختیم.
وقتی به خاورمیانه و لوانت نگاه می کنم ، منطقه ای را با انتخاب های مشابه قبل از آن می بینم. این منطقه سرشار از تاریخ ، ایمان و منابع است ، اما توسط جنگ هایی که به نظر می رسد پایان ندارد ، زخم خورده است. عرب علیه عرب ، کرد علیه عرب ، عرب علیه یهودیان ، سنی علیه شیعه ، دولت علیه دولت – این تقسیمات عمیق است و چرخه انتقام جویی برای هر اروپایی که گذشته ما را به یاد می آورد ، آشنا است.
اما تاریخ اروپا همچنین نشان می دهد که چرخه ها می توانند شکسته شوند. و من معتقدم که خاورمیانه می تواند مسیر خود را برای صلح پیدا کند – اگر جرات تصور آینده بزرگتر از مبارزات موجود را تصور کند.

رهبران قبل از جلسه اضطراری لیگ عرب و سازمان همکاری های اسلامی (OIC) ، ریاض ، عربستان سعودی ، 13 نوامبر 2023 ، یک تصویر گروهی را برای یک تصویر گروهی به نمایش می گذارند. (عکس AFP)
نقشه راه برای خاورمیانه و لوانت
سوال این نیست که آیا صلح امکان پذیر است یا خیر. نحوه ساخت آن است. اروپا نقشه راه را ارائه می دهد – نه کورکورانه کپی می شود ، بلکه با واقعیت های منحصر به فرد خاورمیانه سازگار می شود.
1. بهبودی از طریق همکاری
ادغام اروپا با بازسازی آغاز شد. برنامه مارشال ما را وادار کرد تا در بازسازی اقتصادهای خود با هم همکاری کنیم. خاورمیانه به مکانیسم مشابه نیاز دارد: صندوق بازیابی خاورمیانه. این صندوق که توسط کشورهای ثروتمند منطقه ای مانند کشورهای خلیج فارس تأمین می شود ، با حمایت Türkiye ، اسرائیل و شرکای بین المللی ، باید بر بازسازی ملل جنگ زده مانند سوریه ، یمن ، غزه و لیبی متمرکز شود. اما شرایط اساسی باید همکاری باشد. هیچ ملت واحد نباید صندوق را کنترل کند. این باید توسط یک نهاد منطقه ای اداره شود و از شفافیت و مسئولیت مشترک اطمینان حاصل شود.
تصور کنید که چنین صندوق می تواند به چه چیزی برسد: زیرساخت های جدید در حلب ، مدارس در صنعا ، مسکن در غزه ، بیمارستان های طرابلس. بازسازی دیگر یک میدان نبرد برای نفوذ نخواهد بود بلکه سکویی برای وحدت است.
5. مؤسسات گفتگو
شورای اروپا ، که در سال 1949 تأسیس شد ، یک نهاد اقتصادی نبود بلکه یک سیاسی بود. این انجمن برای گفتگو ، حقوق بشر و حاکمیت قانون ایجاد کرد. خاورمیانه سزاوار نسخه خاص خود است: شورای خاورمیانه ، اعضای لیگ عرب ، Türkiye و اسرائیل را گرد هم آورد. این اختلافات را از بین نمی برد ، اما این یک مجمع دائمی را فراهم می کند که در آن می توان اختلافات را قبل از خشونت مورد بررسی قرار داد.
چنین شورا می تواند بر اساس اصول مشترک حاکمیت ، عدم مداخله و کرامت انسانی کار کند. این همچنین می تواند بستر مبادله فرهنگی ، برنامه های جوانان و همکاری های دانشگاهی باشد – اعتماد به نفس در میان شکاف هایی که امروزه غیرقابل تحمل به نظر می رسند.
3. منابع مشترک ، علایق مشترک
درست همانطور که اروپا با زغال سنگ و فولاد آغاز شد ، خاورمیانه می تواند با منابعی که اغلب درگیری می کند شروع شود: نفت ، گاز و آب. یک جامعه انرژی و آب در خاورمیانه می تواند خطوط لوله ، کارخانه های آب شیرین کن و رودخانه های مشترک مانند دجله ، فرات ، نیل و اردن را مدیریت کند. ملت ها به جای مبارزه با این خطرات ، می توانند با هم از آنها سود ببرند.
تصور کنید که یک خط لوله ترکیه نه تنها به اروپا بلکه به همسایگان عرب با نرخ ترجیحی نیز گاز می دهد. تصور کنید اسرائیل ، اردن و فلسطین که رودخانه اردن را به عنوان یک منبع مشترک مدیریت می کنند. تأمین مالی خلیج فارس را برای کارخانه های آب شیرین کن در شمال آفریقا تصور کنید و جنگهای آینده آب را کاهش دهید.
هنگامی که منابع به اشتراک گذاشته می شوند ، جنگ غیر منطقی می شود. این درسی است که اروپا با جمع کردن زغال سنگ و فولاد آموخته است. خاورمیانه می تواند با جمع کردن انرژی و آب آن را یاد بگیرد.
4. به سمت یک بازار مشترک
با افزایش اعتماد ، جاه طلبی نیز می تواند. تا دهه 1950 ، اروپا جرات داشت اتحادیه گمرکی و یک بازار مشترک را پیش بینی کند. خاورمیانه نیز می تواند. یک بازار مشترک در خاورمیانه موانع تجارت را کاهش می دهد ، اجازه حرکت آزادتر کالاها و خدمات و در نهایت کارگران را می دهد.
برای منطقه ای با چنین نابرابری های گسترده در ثروت و اشتغال ، این تحول پذیر خواهد بود. کارگران سوریه و مصری می توانند در اقتصادهای خلیج فارس فرصت هایی پیدا کنند. فن آوری های ترکی و اسرائیلی می توانند به راحتی در بازارهای عرب جریان پیدا کنند. سرمایه سعودی می تواند صنایع را در سراسر لوانت تأمین کند.
این مزایا نه تنها اقتصادی خواهد بود. هنگامی که سعادت به مرزهای باز و بازارهای مشترک بستگی دارد ، انگیزه جنگ کاهش می یابد.
5. چشم انداز بلند مدت: اتحادیه خاورمیانه
اگر اروپا در کمتر از پنجاه سال از سال 1945 به اتحادیه اروپا برود ، خاورمیانه می تواند تا سال 2075 نیز هدف خود را هدف قرار دهد. یک اتحادیه خاورمیانه ممکن است امروز آرمانشهر به نظر برسد ، دقیقاً همانطور که اتحادیه اروپا در سال 1950 انجام داد. با این حال ، این اوج طبیعی صندوق های بازیابی ، شورا ، اشتراک منابع و بازارهای مشترک خواهد بود.
چنین اتحادیه ای ملل یا هویت را پاک نمی کند. خواستار یکنواختی نیست. در عوض ، این اصل را به وجود می آورد که تنوع قدرت است و همکاری تنها راهی برای حاکمیت و عزت در دنیای قدرتهای بزرگ است.
چرا این مهم است
بدبینان می گویند این دیدگاه غیرممکن است. اما اروپایی ها در سال 1945 همین فکر را کردند. چه کسی اعتقاد داشت که فرانسه و آلمان – که رقابت آنها قرن ها جنگ را تعریف کرده بود – می تواند شریک زندگی شود؟ با این حال امروز آنها چنان عمیقاً یکپارچه شده اند که جنگ بین آنها پوچ است.
خاورمیانه و لوانت در یک چهارراه ایستاده اند. جایگزین ادغام ثبات نیست بلکه جنگ بی پایان است. این منطقه یک زمین بازی برای قدرت های خارجی خواهد بود ، منابع آن تخلیه می شود ، مردم آن خسته شده اند. یا می تواند مسیر سخت تر را انتخاب کند: آشتی از طریق همکاری ، مؤسسات ساختمانی که صلح را سودآور و جنگ غیر منطقی می کنند.
من به عنوان یک اروپایی ، من ادعا نمی کنم که پاسخ های خاورمیانه را دارم. هر منطقه باید راه خود را ، نهادهای خاص خود ، سازش های خاص خود پیدا کند. اما من این را می دانم: اروپا یک بار در جایی که خاورمیانه امروز ایستاده بود ایستاده بود – شکسته ، بی اعتمادی ، خسته از جنگ. و ما تصمیم به ایجاد آینده ای متفاوت گرفتیم. اگر می توانستیم این کار را انجام دهیم ، بنابراین می توانید.
در سال 1945 ، اروپا گفت “هرگز دیگر.” اتحادیه اروپا ، پروژه ای که دشمنان تاریخی را به شرکا تبدیل کرده است ، از این عزم و اراده رشد کرد. خاورمیانه سزاوار لحظه “هرگز دوباره” است. لحظه ای که ملل عرب ، Türkiye و اسرائیل ادغام بر تقسیم ، سعادت بر نابودی ، دید بیش از ناامیدی را انتخاب می کنند.
نقشه راه وجود دارد: صندوق های بازیابی ، شوراهای گفتگو ، منابع مشترک ، بازارهای مشترک و در نهایت اتحادیه ای که صلح را از طریق وابستگی متقابل تضمین می کند.
این یک رویا نیست. این یک انتخاب است. اروپا آن را در سال 1945 ساخت. خاورمیانه امروز می تواند آن را بسازد. و جهان برای آن قوی تر خواهد بود.
درخواست نهایی برای رهبران
به رهبران جهان عرب ، به Türkiye ، و به اسرائیل: تاریخ شما را نه با جنگ هایی که دستمزد می کنید ، بلکه با آرامشی که می سازید قضاوت می کند. شما این قدرت را دارید که چرخه تخریب را بشکنید و فرزندان خود را به جای ناامیدی ، منطقه ای از سعادت بگذارید.
منتظر جنگ دیگری نباشید ، نسل دیگری گم شده ، شهر دیگری به آوار کاهش یافته است. این انتخاب در حال حاضر قبل از شما نهفته است ، دقیقاً همانطور که یک بار در مقابل رهبران اروپا قرار داشت. آنها ادغام را در تقسیم انتخاب کردند. آنها به جای نابودی ، ساخت ساختند.
خاورمیانه می تواند همین کار را انجام دهد. و اگر این کار را انجام دهید ، جهان نه تنها جنگهای این منطقه را به یاد می آورد ، بلکه لحظه ای که رهبران آن شجاعت این را داشتند که بگویند: هرگز دیگر!