من به عنوان یک افسر جوان ارتش در افغانستان خدمت کردم. من به این دلیل رفتم که پدرم در 11 سپتامبر در پنتاگون بود و مانند بسیاری از نسل من ، به مأموریت برای انکار پناهگاه تروریست ها اعتقاد داشتم و به افغان ها فرصتی برای آزادی می بخشد.
در سالهای پس از مداخله بین المللی ، افغانستان پیشرفت واقعی ، اگر شکننده باشد ، پیشرفت برای زنان و دختران می دید. مدارس درهای خود را به دختران و پسران بازگشایی کردند. زنان مجدداً نیروی کار را مجدداً مجدداً در پارلمان برگزار کردند. در قانون اساسی 2003 حقوق برابر را ثبت کرد، و در 2009 ، حذف خشونت علیه زنان (EVAW) قانون یک قدم برجسته به جلو را نشان داد. با این حال تبعیض گسترده باقی مانده است. تا سال 2011 ، افغانستان هنوز در رتبه خطرناک ترین قرار داشت کشور در جهان برای زن بودن. و با این حال ، در میان این تضادها ، امید همچنان ادامه داشت – نسلی از دختران جرات می کردند که آینده خود را می توانند روشن تر از گذشته مادرانشان باشند.
به همین دلیل اوت 2021 فقط پایان جنگ طولانی آمریکا نبود. این خاموش کردن امکان بود ، به خصوص برای زنان و دختران.
من استدلال نمی کنم که آمریکا باید به طور نامحدود در افغانستان می ماند. پس از بیست سال ، این مأموریت مبهم شده بود ، که بیشتر از استراتژی در اثر بی تحرکی پایدار بود. ما فقط از نظر ظاهری مؤسسات ساختیم و شکل اشتباه برای ماده را ایجاد کردیم. ما دولتی را که روی کاغذ کار می کرد ، اما در عمل نه.
این یک خانه کارت بود و وقتی بیرون کشیدیم ، فرو ریخت. اما فروپاشی اجتناب ناپذیر نبود. این نتیجه سالها فرضیات ناشناخته ، رانش استراتژیک و مصلحت سیاسی بود.
ایالات متحده اعتبار خود را از دست داد. سیزده عضو خدمات شجاع آمریکایی جان خود را در Abbey Gate از دست دادندبشر اما یکی از سنگین ترین و ماندگارترین قیمت ها توسط زنان و دختران افغانستان تحمل شده است.
برای آنها ، چراغ ها کاملاً به معنای واقعی کلمه بیرون رفتندبشر مدارس بسته شدند. مشاغل ناپدید شدند. رویاها خفه شدند. به زنان و دختران گفته شده است که آنها را نمی توان دید یا شنیده شد قوانین دراکونی آنها را وادار کنید تا تحت پوشش ، ساکت و محصور قرار بگیرند. نسلی که با قول پیشرفت مطرح شد ، مجبور شد به سایه ها برگردد و بار دیگر به سکوت و تسلیم محکوم شد.
ما دو دهه را گذراندیم که به زنان افغان می گفتند که حقوق آنها اهمیت دارد. و سپس ، در لحظه حقیقت ، به آنها نشان دادیم که آنها چنین نکردند. این خیانت سالها ، در سراسر افغانستان و در سراسر جهان تکرار خواهد شد.
فروپاشی در افغانستان نه تنها بشردوستانه بود. این ژئوپلیتیک بود. مخالفان مسکو تا پکن ، آمریکا را در هرج و مرج عقب نشینی کردند و نتیجه گیری در مورد قدرت ماندن ما به دست آوردند. متفقین تعجب می کردند که آیا به کلام ما قابل اعتماد است. و مردمان مظلوم همه جا این پیام را دیدند: حمایت آمریکایی از آزادی مشروط است.
اما بزرگترین نتیجه در مورد کسانی که نمی توانند آزادانه در مورد آن صحبت کنند باقی مانده است: زنان و دخترانی که اکنون در رژیمی به دام افتاده اند که وجود آنها کنترل می شود.
درس افغانستان این نیست که ما باید برای همیشه با جنگ ها بجنگیم ، و نه اینکه آمریکا باید در همه جا باشد. درس این است که استراتژی اهمیت دارد – که به پایان می رسد ، راه ها و وسایل باید تراز شوند. اینکه ما نمی توانیم دولت های Potemkin را بسازیم و بعد از فروپاشی آنها شگفت زده شویم. و این که آسیب پذیرترین – کسانی که بیشترین اعتماد به ما را داشتند – با هزینه ای غیرقابل اندازه گیری به اعتبار و وجدان ما کنار می آیند.
من به عنوان یک جانباز ، به 13 نفر که جان خود را در Abbey Gate دادند ، افتخار می کنم. من به هر آمریکایی و افغانی که با شجاعت و فداکاری خدمت می کردند ، احترام می گذارم. اما یادآوری کافی نیست.
ما باید اطمینان حاصل کنیم که وقتی آمریکا درگیر می شود ، این کار را با وضوح ، انسجام و هدف اخلاقی انجام می دهد. و این ، هنگامی که ما به زنان و دخترانی که تحت ظلم زندگی می کنند قول می دهیم ، آنها را حفظ می کنیم.
از آنجا که وقتی چراغ ها در افغانستان بیرون رفتند ، تمام جهان تاریک تر شد. و تنها راه افتخار این ضرر ، اطمینان از این است که ما دیگر هرگز آن را تکرار کنیم.