با نزدیک شدن دوباره 11 سپتامبر ، من یک بار دیگر خودم را به یاد می آورم که کاملاً مطابق با داستانی نیست که دولت ما گفته است. با دانستن این موضوع برای بسیاری از جانبازان ، می خواهم آن بازتاب ها را با شما به اشتراک بگذارم.
من برای اولین بار از تهدید افراطی در پشت 11 سپتامبر آگاه شدم در حالی که با اعضای 3 نیروی دریایی دریایی که اخیراً از کویت و عربستان سعودی بازگشتند ، در سال 1992 ، در سال 1992 بازگشتم. با استفاده از وظیفه سفارتخانه ، من با دقت گوش کردم.
یک گروهبان تفنگدار که به سفارت عربستان سعودی ما اختصاص یافته است ، مرا متقاعد می کند که این درخواست را پس بگیرم. القاعده در آن زمان ایده ای بدون نام بود ، اما این یکی از شکل بود که در ذهن کسانی که کنترل محلی را می خواستند شکل گرفت. اسامه بن لادن در عربستان سعودی گشت و گذار کرد و از وی اجازه داد نیرویی را ایجاد کند که بتواند ما را در منطقه تضعیف کند. سالها به عقب برنگشت. در حالی که دولت ما در مورد اهمیت آن واقعیت تأمل می کرد ، کارکنان سفارت برای حمله مهار شدند.
دولت بوش این تهدید را جدی گرفت. این به همین دلیل است که از سازمان ملل خواسته است ائتلاف بین المللی را که ما در سال 1992 به سومالی هدایت کردیم ، تأسیس کند. منظور این نبود که فقط یک مأموریت بشردوستانه باشد. دولت در آن فرصتی برای تضعیف افراط گرایی در منطقه دید. سومین نیروی اعزامی دریایی به همراه گردان 3 رنجر به همین دلیل مستقر شد. در پاسخ ، اسامه بن لادن دستور داد که مرکز تجارت جهانی بمباران شود و تفنگداران دریایی کشته شدند و در سال 1993 از طریق یمن حرکت کردند.
برنامه اسامه بن لادن به اجرا در آمده بود. ما فهمیدیم که ، همانطور که فهمیدیم راه پیش رو خونین خواهد بود. ما از آن یا آنچه در Mogadishu اتفاق افتاد ، مانع نشدیم. سیاست مقصر آن است. تمام حرکت رو به جلو وقتی به ما دستور داده شد که در سال 1994 از سومالی خارج شویم. افراط گرایی سپس به سیب زمینی داغ تبدیل شد که سیاستمداران ما تا 11 سپتامبر به آن می اندازند. بعضی اوقات ، رهبران سیاسی ما آنچه را که برای آنها مفید است پیش از آنچه برای کشور مفید است قرار می دهند.
ماه عقب نشینی ما به 2 بال هوایی دریایی منتقل شدم. در آنجا من به مناسبت با اعضای سرویس مخفی اختصاص داده شده به رئیس جمهور کار کردم. از آنها آموختم که چه چیزی به عنوان تلاش برای عقب نشینی در برابر جنبش رو به رشد افراطی کشف شد ، به یک تلاش پلیس کاهش یافت.
تا سال 1995 ، ما آموختیم که مسئول بمباران در مرکز تجارت جهانی نیز برنامه هایی برای ترور رئیس جمهور تهیه کرده اند. این طرح هنگامی کشف شد که اعضای سلول ، که در خارج از فیلیپین کار می کردند ، هنگام تلاش برای پاک کردن شواهد از آتش سوزی آپارتمان دستگیر شدند. آنها به طور اتفاقی آن را در حالی که مواد شیمیایی را برای بمب هایی که قصد داشتند در مرحله دیگری از این حمله استفاده کنند ، مخلوط کرده بودند. هنگامی که مواد ساخت بمبی که در سایت یافت می شود با بمبی که چند ماه قبل از فرود اضطراری در اوکیناوا را مجبور به فرود می کند ، مرتبط بودیم و می دانستیم که به سختی از فاجعه خودداری می کنیم.
این هواپیمای هوایی به عنوان روشهای آزمایش شده سلول مورد استفاده برای دور زدن امنیت قرار گرفت ، زیرا حمله 3 فاز را انجام داد. این امر رئیس جمهور را هنگام بازدید از فیلیپین ، بمب های گیاهی در 10 هواپیمایی که برای ایالات متحده مقدر شده بودند ، ترور می کرد و دیگری را ربوده می کرد. با نزدیک شدن به مقصد خود ، اولی منفجر می شد. دومی قرار بود به دفتر مرکزی آژانس اطلاعات مرکزی منتقل شود.
شباهت های بین این طرح و آنچه در 11 سپتامبر دیدیم آشکار است. اهداف ممکن است تغییر کرده باشند و بمب ها کاهش یافته اند تا از تصادفاتی که ممکن است مقامات را از بین ببرد ، جلوگیری شود ، اما روشهایی که آنها برای دور زدن امنیت و هدف آنها استفاده می کردند. ما می دانستیم که یک تلاش پلیس مانع القاعده نخواهد شد. ما باید امیدوار باشیم که دوباره پیچیده شود یا به خاورمیانه برود و شبکه پشتیبانی را در پشت آن نابود کند.
با فکر کردن در مورد نزاع سیاسی که ما را مجبور به عقب نشینی از منطقه در سال 1994 کرد ، می توان بر آن غلبه کرد ، من در سال 1998 با یک مأموریت آینده در ذهن خود شروع کردم. من قرار بود یک افسر سیستم های جنگ الکترونیکی شوم و امیدوارم که از ما خواسته شود تا به کسانی که به اتحاد شمالی کمک می کنند با اپراتورهای القاعده در افغانستان کمک کنند. مربیان من در کالج جنگ نیروی دریایی فکر می کردند اگر کار نظارت صحیح در آنجا انجام شود ، شبکه پشت آن می تواند از بین برود. بیشتر آنها نیز احساس می کردند که کار عربستان سعودی را نشان می دهد.
همانطور که من آموزش دیدم ، فهمیدم که این هرگز به واقعیت تبدیل نمی شود. وزارت دفاع در حال برنامه ریزی استقرار در مقیاس بزرگ در افغانستان و عراق بود. در سال 2000 ، از من خواسته شد تا با محققانی که سنسورهای سلاح شیمیایی را برای بعداً این استقرار ایجاد کرده اند ، در نظر بگیرم. این استقرار در مقیاس بزرگ برخلاف همه چیزهایی که در مورد جنگ چریکی می دانستیم ، کاهش یافت. آنها فقط دشمن و مشکل را رشد می دهند. در حالی که برخی در این نکته استدلال می کردند ، بسیاری از آنها باقی مانده اند.
هنگامی که من این کار را کردم ، در بهار سال 2001 ، نظر جمعی کسانی که این مشکل را مطالعه کرده اند بدون تغییر باقی مانده است. بیشتر معتقد به عربستان سعودی در پشت القاعده بود و تنها در صورتی که ایالات متحده نیرویی را مستقر کند که بتواند خسارت وثیقه ای را محدود کند ، در حالی که دولت ما از فشار سیاسی استفاده می کند ، برچیده شود. با وجود این ، کسانی بودند که معتقد بودند این کشور می تواند متقاعد شود که اگر به درستی انگیزه شود ، خود را به عقب برگرداند.
در سال 2016 ، ما آموختیم كه دولت در اختیار خود داشت كه سفیر سعودی را به ایالات متحده با كسانی كه مسئول حملات یازده سپتامبر هستند ، پیوند می داد. این نشان داد که دفتر وی به کسانی که پناهگاه و تروریست ها را پشت سر می گذارند ، کمک می کند ، اگرچه دولت انکار می کند که این کار را انجام می دهد. ما از این شواهد می دانیم زیرا وکلا در حال کار برای خانواده های قربانیان دولت ما را وادار کردند تا آنچه را که از گزارش کمیسیون یازده سپتامبر پانزده سال قبل از آن رد کرده بود ، فاش کند.
من و بسیاری دیگر احساس می کنیم که عربستان سعودی اجازه داده شده است از مسئولیت هایی که برای آن حملات به عهده گرفته است ، دور شود زیرا موافقت کرد که دولت ما به ما کمک کند تا شبکه تروریستی را که آنها را از بین برد ، برچید. واشنگتن ممکن است این رویکرد را انتخاب کرده باشد ، بنابراین می تواند از خسارت های اقتصادی که عربستان سعودی ممکن است از طریق اوپک به آن وارد کرده باشد ، جلوگیری کند ، در صورتی که تصمیم گرفت بر اساس شواهد موجود عمل کند. ما هنوز ندیده ایم که آیا این تصمیم بیهوده گرفته شده است یا خیر.
ایالات متحده به وضوح جای خود را در سال 2001 از دست داده است. مطمئناً دیگر آن ملل را که اقدامات نظامی را با حملات دروغین کاذب توجیه می کنند ، مجازات نمی کند ، مانند عربستان سعودی که ما را به منطقه فریب می داد یا اسرائیل برای توجیه حملات در منطقه استفاده کرده است. این مهم است ، زیرا اسرائیل به مناسبت از آنها برای تأثیرگذاری ایالات متحده استفاده کرده است. به عنوان مثال ، در سال 2007 ، در حالی که به استخدام مزدوران پاکستانی که می خواستند برای انجام حملات به ایران بفرستند ، به عنوان افسران سیا به عنوان افسران سیا حضور داشتند.
من این مشکل را به یکی از ایالات متحده که در سال 1783 با آن روبرو بود ، تشبیه می کنم ، هنگامی که رهبران خاورمیانه اصرار داشتند که کنگره آنها را برای محافظت از کشتی های آمریکایی از دزدان دریایی که مخفیانه در حقوق و دستمزد خود نگه داشته اند ، پرداخت کند. در حالی که مشارکت نظامی که در پاسخ به آن مجاز بود پرهزینه بود ، به دولت این امکان را می داد تا سفارتخانه هایی را ایجاد کند که در این صورت نظارت مورد نیاز برای جلوگیری از چنین مشروط را فراهم می کند. متأسفانه ، دیگر از آن سفارتخانه ها برای این منظور استفاده نمی کند. امروز این امر برای محافظت ، نظارتی که نادیده می گیرد ، و درگیری نظامی که احتمالاً پایان نخواهد یافت تا زمانی که خواستار پاسخگویی نباشد ، پرداخت می کند.
جیمی بیلیو
فارمینگتون ، ماین
قطعات نظر بازتاب نظرات نویسنده فردی است ، و بازتاب نظرات روزنامه بولداگ ، تلویزیون آبی ، یا اتحاد رسانه مرکزی ماین را منعکس نمی کند. انتشار یک قطعه نظر با تأیید محتوای قطعه برابر نیست.