رئیس جمهور آمریكا دونالد ترامپ چشم انداز كاملاً جدیدی را برای سیاست خارجی آمریكا به ویژه در مورد سه مکان اصلی – غزه ، اوکراین و چین – به ارمغان آورد كه در سیاست های بین المللی اخیر جایگاه برجسته ای داشته اند. در حالی که ترامپ برخی از اقدامات برای پایان دادن به جنگ اوکراین و روسیه را برداشته است ، وی شروع به نشان دادن بیشتر رویکرد خود برای رقابت با چین کرده است. در غزه ، او طرح نوار را در دستور کار قرار داد ، که با مخالفت شدید روبرو شد ، حتی اگر مکث موقت در حملات نسل کشی اسرائیل ایجاد کرد.
علاوه بر همه اینها ، مسئله ایران نیز در سیاست خارجی آمریکا جایگاه بسیار متفاوتی و استثنایی را آغاز کرده است. نگرش سفت و سخت و متضاد ترامپ نسبت به ایران در دوره اول خود ، سیاست حداکثر فشار ، استراتژی تغییر رژیم و وقایع مانند ترور افسر نظامی ایران ، قاسم سلیمانی ، این انتظار را ایجاد کرده است که روابط ایران و ایالات متحده در دوره دوم ترامپ پر از تنش باشد. علاوه بر این ، پرخاشگری اسرائیل علیه ایران و نیروهای پروکسی آن در طول سال 2024 ، منجر به این عقیده شدید شد که ایران می تواند در سال 2025 با فشار شدید ایالات متحده روبرو شود.
با این حال ، با شروع دوره دوم خود ، ترامپ موضع نسبتاً متوسطی در مورد مذاکرات هسته ای با ایران اتخاذ کرده است. وی به وضوح اظهار داشته است که طرفدار مذاکرات با ایران است و در این راستا ابتکاراتی را انجام داده است. با این حال ، ترامپ ، که گزینه مذاکره را با لحنی تهدیدآمیز ارائه کرده بود ، جایگزین مذاکرات را به عنوان فشار و حمله تنظیم کرد. در این مرحله ، اصرار اسرائیل بر حملات هوایی علیه تأسیسات هسته ای ایران و عملیات علیه حوثی های تحت حمایت ایران در یمن ، مشخص بودن این تهدید را نشان داده است.
تهدیدها برای رژیم
این وضعیت احساس عمیق سردرگمی و اضطراب را در ایران ایجاد می کند. در پی رویکرد ادعایی اسرائیل نسبت به ایران و پروکسی های آن سال گذشته ، شروع دوره دوم ترامپ ، همانطور که پیش بینی می شود ، به طور قابل توجهی سطح تهدید ادراک شده ایران را بالا برده است. این افزایش درک تهدید در تمرینات نظامی سراسر کشور ایران که در ژانویه و فوریه 2025 انجام شد ، آشکار شد. این تمرینات در درجه اول شامل نیروهای مسلح ایران بود که سناریوهای دفاع هوایی و ضد حمله خود را آزمایش می کردند. این تمرینات با نام “Eqtedar-1403” ، برای ارزیابی توانایی های ایران برای مقابله با حملات احتمالی به امکانات هسته ای آن طراحی شده است. این نشان دهنده افزایش تهدید ایران بود ، و این نشانگر احتمال هدف قرار گرفتن در یک کارزار هوایی به دنبال حمله اسرائیل در اکتبر 2024 ، حتی قبل از شروع دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ است.
این افزایش تهدید برداشت بیشتر از رفتارهای متخاصم ترامپ و تهدید آمیز در مورد مذاکرات هسته ای پیچیده است. ترامپ اظهار داشته است که وی قصد دارد مذاکرات با ایران را در مورد شرایطی که وی بیان کرده است آغاز کند و عدم موفقیت در ایران ممکن است منجر به عملیات نظامی و فشار اقتصادی شود. این پویا این پتانسیل را دارد که به طور مستقیم بر امنیت رژیم تأثیر بگذارد ، که به عنوان مهمترین نگرانی امنیتی در ایران در نظر گرفته می شود.
در اصل ، ترامپ انتخاب باینری را به ایران ارائه داده است: یا در مذاکرات شرکت کنید یا با چشم انداز تغییر رژیم روبرو شوید. شرایط روند معاملات هسته ای قبلی ، که در سال 2015 تحت مدیریت رئیس جمهور پیشین ایالات متحده باراک اوباما اتفاق افتاد ، کاملاً متفاوت از آنچه ترامپ اکنون مطرح کرده است ، و ایران را به سردرگمی بزرگی سوق داد. خواسته ها و شرایط مذاکره پیشنهادی ترامپ فراتر از برنامه هسته ای ایران ، شامل برنامه موشک بالستیک آن ، تولید هواپیماهای بدون سرنشین و موارد قطع حمایت از پروکسی های منطقه ایبشر
در یک اتصال مضاعف
این یک معضل شدید برای ایران ایجاد می کند. اگر ایران مسیر مذاکره را انتخاب کند و به این خواسته ها برآورده شود ، مجبور می شود موضع کاملاً متناقض را نسبت به آنچه که از لحاظ تاریخی حمایت کرده است اتخاذ کند. برای مدت طولانی ، ایران تلاش کرده است از طریق توسعه برنامه موشکی خود و نمایش قدرت هوایی خود ، یک حالت بازدارنده ایجاد کند و به دنبال استفاده از این موارد به عنوان عناصر روایت ملی خود است. در صورت پذیرش شرایط مذاکرات ، امنیت رژیم تضمین می شود ، اما بازدارندگی ایران ممکن است از بین برود.
برعکس ، شرط مذاکرات که خواستار حمایت از نیروهای پروکسی است ، نشانگر خیانت به روایتی است که ایران سالها را صرف کشت کرده است. این امر به این دلیل است که ، در چارچوب الگوی اساسی رژیم ، ایران ایجاد محور مقاومت در منطقه و تأمین حمایت از بازیگران پروکسی را به عنوان یک وظیفه قانون اساسی و یک ضرورت ایدئولوژیک در نظر می گیرد. در نتیجه ، عقب نشینی از این پروکسی ها توسط ایران ، انحراف از چارچوب ایدئولوژیک خود را نشان می دهد ، که به طور بالقوه منجر به ارزیابی مجدد رژیم توسط هواداران خود و ظهور شکاف ها در رژیم ، به ویژه در بوروکراسی امنیتی می شود. علاوه بر این ، این امر باعث ایجاد کسری قابل توجهی در بین بازیگران پروکسی ، به ویژه با توجه به مشکلات اساسی که توسط حزب الله لبنان تجربه شده است ، ایجاد می کند.
این وضعیت در حال حاضر شروع به ایجاد شکستگی های عمیق در ایران کرده است. در تهران ، مسئله مذاکره با ایالات متحده ، برنامه غالب هم در سیاست داخلی و هم در بوروکراسی امنیتی است. البته ، در این چارچوب ، بال محافظه کار دور است و حتی با مذاکرات مخالف است.
اختلاف نظر در مورد امتیازات
در بالاترین سطح ، علی خمنی ، رهبر عالی ، ایالات متحده را به عنوان یک بازیگر غیرقابل اعتماد توصیف کرد و تأکید کرد که مذاکرات یک فریب است. پس از این ، رئیس جمهور مسعود پشکیان گفت که رهبر عالی آخرین حرف را در مورد مذاکرات و مسئله بسته است. اگر استعفای معاون رئیس جمهور جاواد زاریف ، که نزدیک به جناح اصلاح طلب بود و به مذاکرات مطلوب بود ، نیز مورد توجه قرار می گیرد ، می توان گفت که مسئله مذاکرات در حال حاضر با مخالفت در ایران برآورده می شود. نمایشگاه های مکرر موجودی موشک و نیروی هوایی ایران توسط فرماندهی هوافضا سپاه انقلابی اسلامی (IRGC) و اظهارات تهدیدآمیز مکرر توسط فرمانده نیرو ، امیر علی حاجیزاد ، نشان می دهد که این نیز در زمینه بوروکراسی نظامی است.
با این وجود ، تلاش های وزیر امور خارجه عباس آراگچی برای مذاکره با ایالات متحده ادامه دارد. علاوه بر این ، اظهارات مکرر توسط مقامات ایرانی مبنی بر اینکه “ایران هیچ نیروی پروکسی در منطقه ندارد” و خواستار نیرو برای “محدودیت و آرامش” و فعالیت ها به سمت بازیگران عراق و یمن ادامه می یابد. این وضعیت به وضوح نشان می دهد که ایران بین مذاکره ، امنیت رژیم و روایت گرفتار شده است. هر گزینه هزینه های مختلفی را به همراه دارد و در نتیجه ، ایران سردرگمی قابل توجهی را تجربه می کند که کدام استراتژی را دنبال می کند.