اعتراضات قبلی در آنجا به این بزرگی نبود؟
نه اصلا. و این ضربه بزرگی به رژیم است زیرا در مشهد نیروهای امنیتی را در گوشه و کنار شهر می بینید. خامنهای اغلب در آنجا سخنرانی میکند و برنامههای خود را برای سال آینده ترسیم میکند. این آخرین جایی است که تصور می کردند چنین اعتراض گسترده ای داشته باشند.
شعارها واقعا مهم هستند. در دور آخر اعتراضات، در دور قبل شعار اصلی «زن، زندگی، آزادی» بود. این از گروه های مردمی زنان کرد می آمد. اکنون شعارهایی درباره «مرگ بر دیکتاتور» می شنویم که هسته اصلی رژیم را هدف گرفته است. ما نیز هرگز چنین اعتصابات گسترده ای نداشته ایم. اعتصابات چیزی است که نقش مهمی در سرنگونی رژیم پهلوی در سال 1979 داشت. و در دور قبلی اعتراضات شاهد بودیم که مناطق کردنشین در اعتصابات بسیار فعال بودند. برخی از فعالان فریاد می زدند که سایر نقاط کشور از جمله تهران باید به اعتصابات آنها بپیوندند، اما این اتفاق نیفتاد.
اما این بار ناآرامی ها از بازار علاءالدین – یک مرکز خرید معروف در تهران که عمدتاً موبایل و تجهیزات دیجیتال می فروشد – آغاز شد و به سرعت به بازار بزرگ تهران هم سرایت کرد. تجار در بازار علاءالدین از نظر مذهبی محافظه کار محسوب می شوند. آنها هرگز در گذشته اعتراض نکرده اند. و اینجا مکانی برای تجهیزات الکترونیکی، تلفنهای همراه، رایانهها است – این چیزی در مورد تجارت و امکان واردات و غیره است. بنابراین از قلب پایتخت شروع شد، سپس به مناطق دیگر ایران سرایت کرد و سپس هفت حزب بزرگ کرد اساساً گرد هم آمدند و اعلام کردند که به اعتصاب میپیوندند.
شما به جنگ دوازده روزه با اسرائیل اشاره کردید. میزان تحقیر ایران در ابتدا توسط اسرائیل و سپس ایالات متحده و میزان قدرت نظامی که به نظر میرسد اسرائیل بر ایران از خود نشان داده است بسیار مهم بود. من تصور میکنم که فقط از منظر ناسیونالیستی محض، هرکسی که کشور خود را تماشا میکند که اینطور خجالت میکشد، از رژیم نیز خشمگین میشود.
من فکر میکنم که باید در پرداختن به این سوال بسیار محتاط باشیم، زیرا فکر میکنم در مورد نحوه واکنش ایرانیان به جنگ، تفسیرهای نادرست زیادی وجود داشت. ایرانی ها آشکارا مخالف اقدامات اسرائیل بودند. اکثریت از این موضوع خشمگین بودند، اما در عین حال ما باید مراقب باشیم – وقتی آنها از حمله به خاک ایران عصبانی هستند، دفاع از رژیم نیست. این در مورد جمعیتی است که بین یک مافیای جنایتکار قاتل که کشور را تسخیر کرده است و از طرف دیگر اسرائیل و ایالات متحده که منافع خود را دنبال می کنند گیر کرده اند. بنابراین آنها با محکوم کردن اسرائیل از رژیم دفاع نمی کنند.
تحقیر چیزی است که باید به آن توجه کنیم. بسیاری از فرماندهان نظامی کشته شدند. من فکر می کنم یکی از چیزهایی که مردم متوجه شدند این است که این رژیم حتی قادر به محافظت از مقامات عالی رتبه خودش نیست. اگر آنها نمی توانند از مقامات و پایگاه های نظامی خود محافظت کنند، چگونه می خواهند از ملت محافظت کنند؟ چگونه می خواهند از مردم خود محافظت کنند؟ رهبر کشور دوازده روز مخفی بود. مردم اساساً به حال خود رها شدند تا دریابند چگونه از خود دفاع کنند. مردم نمی توانستند برخی شهرها را ترک کنند. آنها بدون داشتن پناهگاهی در داخل شهرهای خود مسدود شدند.
بنابراین فکر میکنم جنگ منجر به این عدم اعتماد کامل به توانایی دولت برای محافظت از ملت، در صورت تهاجم، تحت رژیمی شد که اساساً به اسرائیل حمله میکند، به آمریکا حمله میکند، و کل ملت را به نام تمامیت ملی منزوی میکند. من مکررا شنیده ام، به ویژه پس از حملات ایالات متحده و در طول جنگ، که مردم بر این باورند که برنامه هسته ای بیش از هر موفقیتی که ممکن است به همراه داشته باشد، باعث ویرانی اقتصادی و انزوای جزئی بین المللی شده است. هزینه های هنگفت مرتبط با این برنامه تنها وضعیت اقتصادی را بدتر کرده و منجر به ایجاد یک محیط خفه کننده تر شده است. مردم برخلاف نظام، این را یک منافع ملی نمی دانند و در عوض طرفدار مذاکره با آمریکا برای لغو تحریم ها هستند. مذاکرات و گفتوگوهایی در داخل دولت در این زمینه صورت گرفته است، اما به نظر میرسد خامنهای حاضر به عقبنشینی نیست.
موقعیت منطقهای ایران که در یکی دو سال گذشته پس از سقوط رژیم بشار اسد و یک دولت سنی جایگزین آن تضعیف شده و پس از اینکه حزبالله، متحد ایران در لبنان، توسط اسرائیل تضعیف شده است، چطور؟ آیا در بین مردم این احساس وجود دارد که موقعیت منطقه ای ایران ضعیف تر است؟ آیا این واقعیت را در نحوه صحبت مردم در ایران از سیاست و اعتراض دیدهاید؟
فکر میکنم این بخشی از آن تحقیر است که ما در مورد آن بحث میکردیم و فکر میکنم جنبه اصلی آن این همه حرکات و سخنرانیهای توخالی خامنهای بود. او همیشه از «محور مقاومت» و مدافعان حرم صحبت میکرد و همینطور به سربازانی اشاره میکرد که برای کمک به رژیم اسد به سوریه میفرستاد. همه اینها از بین رفت و همه آنها در مدت زمان کوتاهی از بین رفت. و فکر میکنم خامنهای واقعاً انتظار این سطح از حمله و این سطح از دست دادن را در سطح منطقهای نداشت. از سوی دیگر، من فکر می کنم آنچه واقعاً مهم است، در نظر گرفتن نارضایتی مردم ایران از این موضوع است.
یکی از چیزهایی که من از مردمی که حتی سیاسی نیستند، مانند شهروندان عادی، زیاد می شنوم، این است که ما از گرسنگی می میریم، پس چرا پول ما برای حزب الله یا مثلا حماس فرستاده می شود. اتفاقاً این حمایت مالی آشکارا اعلام شده است. این یک راز نیست. آنها در حال ارسال پول هستند و در مورد آن بسیار باز هستند. آنها به صراحت از تأمین مالی «محور مقاومت» صحبت میکنند و نه تنها آن را تأمین مالی میکنند، بلکه آن را ایجاد میکنند – آنها بودند که آن را ایجاد کردند. و نارضایتی تودهای در میان مردمی وجود داشته است که آن را نوعی خیانت میدانند و با قرار دادن آنها در معرض جنگ و تهاجم و گرسنگی و تحریم، آنها را از نظر امنیتی در موقعیتی بسیار متزلزل و شکننده قرار میدهند.
من همچنین فکر می کنم چیزی که باید در مورد آن فکر کنیم و در نظر بگیریم این است که ایران تنها متحد اصلی منطقه ای فلسطین بوده است. از اول انقلاب، شعارهای طرفدار فلسطین یکی از ارکان هویت جمهوری اسلامی بوده است، با این صحبت که ما قدس را فتح می کنیم، فلسطین را آزاد می کنیم. آیت الله خمینی می گفت که راه بیت المقدس از کربلا می گذرد. و این شعار جنگ ایران و عراق بود – این نوع ایده توسعه طلبانه، خوب، ما می خواهیم به فلسطین آزاد و اورشلیم آزاد شویم. و من فکر می کنم آنچه در غزه طی دو سال گذشته رخ داد، همان قدر که هولناک بود، و شکی نیست که این یک نسل کشی بود – موقعیت جمهوری اسلامی را تضعیف کرد، اگرچه جهان و به ویژه برخی از انواع پسااستعماری نمی خواهند آن را بپذیرند. و آنها در این لحظه سکوت می کنند زیرا فکر می کنند با تضعیف رژیم ایران، وضعیت فلسطین بدتر می شود. اما با آنچه در غزه اتفاق افتاد، فکر میکنم جمهوری اسلامی ثابت کرد که کاری جز ایجاد هرجومرج بیشتر در منطقه نمیتواند انجام دهد.
