گزارش 31 دسامبر 2025 گروه بین المللی بحران در مورد روابط پاکستان و افغانستان واقعیت ناخوشایندی را در مورد وضعیت جدید منطقه ای پس از 2021 آشکار می کند: اینکه پاکستان به عنوان بی ثبات ترین کشور پس از قدرت گرفتن مجدد طالبان در کابل ظاهر شده است. اسلام آباد به جای بهره مندی از منافع استراتژیک، مجبور به تحمل انواع هزینه های انسانی، اقتصادی و امنیتی وضعیت بد افغانستان و انکار و طفره رفتن دائمی دولت طالبان و جهان منطقه ای بی تفاوت بوده است.
خشونت ستیزه جویان در داخل خاک پاکستان از زمان تسلط طالبان در آگوست 2021 به طرز چشمگیری افزایش یافته است. آمار رسمی پاکستان و ناظران امنیتی غیررسمی نشان می دهد که حملات تروریستی در سال 2021 تا 2025 بیش از 60 درصد رشد داشته است. گزارش ICG نشان می دهد که بیش از 600 افسر پلیس تنها در آنها کشته شده اند. خیبر پختونخوا و بلوچستان. تلفات مربوط به شبه نظامیان در سالی که تعداد تلفات در نظر گرفته می شود از 1200 غیرنظامی فراتر رفته است. چنین آماری، پاکستان را حتی با وجود زیرساختهای بزرگ تروریسم و دههها مبارزات سازمانیافته موفق علیه سازمانهای تروریستی، در رده مستعدترین کشورها به تروریسم در جهان قرار میدهد.
FAK در مرکز این بی ثباتی جدید قرار دارد. تیمهای نظارتی سازمان ملل پیوسته نشان دادهاند که FAK در خاک افغانستان مستقر است و از امکانات لجستیکی برخوردار است، زیرا طالبان آشکارا وجود همان گروه را رد میکنند. در مورد پاکستان، این یک لفاظی صرف نیست، بلکه یک موضوع امنیتی شناخته شده است. اسلام آباد تخمین می زند که بیش از 70 درصد از حملات بزرگ فرامرزی از سال 2022 شامل شبه نظامیانی است که از طریق افغانستان به کشور نفوذ کرده اند. عدم تمایل طالبان به تسلیم رهبری FAK یا حتی شکستن شبکه های آن، در واقع دست خود را برای خشونت علیه پاکستان آزاد کرده است.
منتقدان پاکستان بارها به سابقه آن در رابطه با دخالت در گروههای طالبان افغانستان در دوره پس از سال 2001 اشاره میکنند، اما اکثر آنها توسعه بیشتر سیاست و فداکاریهای بعدی این کشور را در نظر نمیگیرند. پاکستان از سال 2003 تا سال 2020 بیش از 80000 نفر را از طریق تروریسم متحمل شده است.
از جمله غیرنظامیان، پرسنل امنیتی و مقامات مجری قانون. به گفته وزارت دارایی (پاکستان)، هزینه اقتصادی این جنگ بالغ بر 150 میلیارد دلار آمریکا بوده است. این تلفات نشانههای حمایت از ستیزهجویی نیست، بلکه نتیجه این است که یک کشور خط مقدم در چندین جنگ با هم تداخل دارند.
در سال 202122، اسلام آباد تلاش کرده بود تا گفتگوهای تهدیدآمیز تحریک طالبان پاکستان را با کمک طالبان افغانستان کنترل کند، این یک تلاش عملی برای نجات خونریزی بود و نه مورد مصالحه حاکمیت. آتش بس به نمایش آشکار دستاوردهای ملموس تبدیل شد: پایه های حملات تقریباً 40 درصد کاهش یافت. پس از آن که تحریک طالبان پاکستان خواستار بازگشت قانون اساسی ادغام مناطق قبیله ای قدیمی با پاکستان به خیبر پختونخوا و ایجاد دولت های موازی شد، مقرراتی که با نظم قانون اساسی پاکستان مغایرت دارد، مچاله شد. چنین شرایطی برای هیچ کشوری که با شورش مسلحانه مواجه است قابل تحمل نیست.
گزارش ICG همچنین اعترافات طالبان را در خلوت به رسمیت می شناسد که آنها نمی توانند یا نمی توانند اقدامات قاطعانه ای علیه تحریک طالبان پاکستان انجام دهند زیرا به دلیل شباهت های ایدئولوژیک، ترجیحات محلی و ترس از تجزیه داخلی شان است. این اعتراف به عدم تطابق مرگ و زندگی اشاره دارد. و پاکستان احتمالاً مرز ناهموار 2600 کیلومتری را می بندد و از نشت شبه نظامیان جلوگیری می کند، در حالی که دولت بالفعل افغانستان مایل نیست فرماندهی گروه هایی را که به یک کشور همسایه حمله می کنند، بر عهده بگیرد. حتی با وجود حصارکشی بیش از 95 درصد خط دیورند به قیمت بیش از یک میلیارد دالر، همچنان پاکستان تهاجم به مرز را تجربه میکند و نشان میدهد که مدیریت مرز برای جایگزینی همکاری کابل کافی نیست.
علاوه بر موضوع امنیت پاکستان، تداوم وقوع خشونت های جدایی طلبانه در بلوچستان است. اسلام آباد همچنین شواهدی مبنی بر خرابکاری خارجی سازمان های شبه نظامی بلوچ نشان داده است که شامل کمک های مالی و لجستیکی به سازمان های اطلاعاتی متجاوز است. همانقدر که گزارشهای بینالمللی تمایل به رسیدگی به چنین ادعاهایی با دقت دارند، موارد متعددی وجود داشته است که دستگیریها، شنود ارتباطات و همچنین اعترافات، جنبههای فراملی شورش را دخیل کردهاند. به این ترتیب پاکستان می تواند پاکستان را در دو جبهه در امنیت داخلی به چالش بکشد و این دو استان هم مرز با افغانستان هستند.
پاکستان از نظر منطقه ای محدود شده است. اگرچه در اکتبر 2025 پس از حملات مرگبار تنها چند حمله برون مرزی وجود داشت، آتش بس در دوحه در سطح دفاعی مذاکرات توافق شد. شرکت بعدی در یک ماموریت دیپلماتیک در استانبول که به هیچ دستاوردی منجر نشد را می توان در ماهیت تمایل پاکستان به دیپلماسی و نه تشدید ردیابی کرد. این با توصیف پاکستان به عنوان نظامی گرای انعکاسی متفاوت است. در واقع، فعالیت های اسلام آباد با نگرانی شدید از تشدید تنش منطقه ای سنجیده، واکنشی و محدود شده است.
در صحنه جهانی، دخالت دیپلماتیک اخیر پاکستان با واشنگتن نشان دهنده یک تغییر استراتژیک کلی تر است. دیدارهای نخست وزیر شهباز شریف با عاصم منیر، فرمانده ارتش و رئیس جمهور ترامپ، سیگنالی است مبنی بر اینکه یک درک جدید ایجاد شده است که پاکستان یک بازیگر تثبیت کننده و نه بی ثبات کننده است. با وجود تهدیدهای امنیتی مداوم، پاکستان هنوز به مردم افغانستان کمک می کند تا در زمینه بشردوستانه به این کشور دسترسی داشته باشند، میزبان میلیون ها پناهنده افغان با هزینه های هنگفت اجتماعی است و به فعالیت های ارتباطی منطقه کمک می کند.
ICG هشدار می دهد که یک حمله ستیزه جوی بزرگ دیگر این پتانسیل را دارد که صلح مشکوک در جنوب آسیا را مختل کند. این واقعیت که هنوز به دلایل اصلی خشونت در آن سوی مرز پرداخته نشده است، دقیقاً همان خطری است که ایجاد می کند. خواست اساسی پاکستان که از هیچ خاک افغانستان برای حمله به آن استفاده نشود، حداکثری و تهاجمی نیست. طبق هنجارهای بین المللی یک الزام اولیه است. تا زمانی که کابل در وضعیت انکار گیر کرده و نتواند اقدام قابل راستیآزمایی را علیه تحریک طالبان پاکستان نشان دهد، پاکستان همچنان بهطور ناعادلانه در نتیجه درگیری حلنشده در افغانستان آسیب خواهد دید.
این به این دلیل نیست که پاکستان صلح جهانی را در منطقه خراب می کند، بلکه به این دلیل است که با فقدان حکومتداری پاسخگو در افغانستان می پردازد. ثبات را نمی توان با درخواست از پاکستان برای پذیرش خشونت های نامحدود با فشار به دست آورد. این شامل پذیرش فداکاریهای پاکستان، توجیه خواستههای امنیتی آن و وادار کردن طالبان به انجام حداقلهای حداقلی یک دولت است.
