به یک چیز درباره ترامپ و ترجیح او برای اقدام فکر میکردم – که فکر میکنم غیرقابل انکار برای او صادق است و فکر میکنم از جهاتی برای مردم جذاب است – این که یک جنبه مثبت و منفی در آن وجود دارد. بدیهی است که جنبه منفی بسیاری از فرآیندها این است که شما فقط در فرآیند سنگینی می کنید و همیشه این اتفاق می افتد. جنبه مثبت برخی از فرآیندها – منظورم این است که چرا ما نهادهای مشورتی مانند کنگره داریم – این است که آنها شما را مجبور به مشورت می کنند. آنها شما را مجبور می کنند که در واقع پشتیبانی ایجاد کنید. آنها شما را وادار می کنند که فرضیات خود را زیر سوال ببرید. آیا احساس شما از منافع آمریکا بلافاصله درست است؟ آیا احساس شما از آنچه که ممکن است به آن نیاز داشته باشد کاملا بررسی شده است؟ آیا به صداهایی گوش داده اید که ممکن است چیزهایی را بدانند که شما نمی دانید؟ و منظورم این است که نسبت به آنچه قبلاً گفتیم، چیزی که من احساس کردم، فکر می کنم کاملاً واضح است که ترامپ در اینجا تماس گرفته است. برنامه ریزی سناریو زیادی وجود نداشته است. آنها مقدار زیادی از قبل مشورت انجام نداده اند. چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ آنها اکنون در حال واکنش هستند و مایلند در این نوع فضای مبهم و واکنشی قرار گیرند. آیا این تفاوتها – مسلماً کنگره و مردم آمریکا – از نظر اطمینان از اینکه واقعاً از حمایت کافی برای انجام چنین کاری برخوردار هستید و اطمینان حاصل کنید که درباره چیزهایی که ممکن است اتفاق بیفتد فکر کردهاید و اگر همه چیز بد پیش میرود، تنها یا تنها در کنار اسرائیل کیف را در دست نگیرید، نکته مثبتی ندارد؟ خوب، هر رئیسجمهوری از سال 1973 گفته است که قطعنامه اختیارات جنگ خلاف قانون اساسی است. تک تک رئیس جمهورها هیچ رئیسجمهوری نمیخواست محدودیتی بر توانایی خود برای اعلان جنگ و بسیاری از محققان حقوقی محافظهکار وجود داشته باشد. اما دیگران استدلال خواهند کرد که اساساً کنگره قدرت دارد. قدرت کیف را دارد. اما اینطور نیست – منظورم این است که این یک بحث طولانی مدت در مورد قانون اساسی است که کاملاً قبل از آن است – اما روسای جمهور گذشته بسیار مهمتر از ترامپ در مورد ایران، کنگره را پشت سر گذاشته اند. من فکر نمی کنم این قابل بحث باشد. منظورم این است که من بوش را در عراق تماشا کردم، مانند — باز هم، ما در وسط هستیم – ما پنج روز به جنگ رسیده ایم. بوش این کار را قبل از شروع جنگ انجام داد. نکته همین است. ترامپ مطلقاً نباید قبل از جنگ چنین کاری می کرد. اینطور نیست – یعنی من فقط مخالفم. این خوب است. اما بعد این قضیه را مطرح کنید. خب، قضیه این است که امنیت عملیاتی عظیم را رها می کرد. منظورم این است که هدف اصلی حمله این بود که قبل از اینکه ایرانیها بدانند چه اتفاقی میافتد، به دلایل امنیتی عملیاتی، وارد شوند تا شرایط را به بهترین شکل تنظیم کنند – این عبارت واشنگتن که من دوست ندارم – جدول را به بهترین شکل برای موفقیت نظامی تنظیم کنند. من فکر میکنم ترامپ این انتخاب را انجام داد زیرا نمیخواست امنیت عملیاتی را رها کند و زمان آن بسیار حساس و محدود بود. به همین دلیل است که فکر می کنم او این تصمیم را گرفت. اما دلیلی که من بر این موضوع فشار میآورم این است که چه در مورد ونزوئلا و چه در اینجا، او تصمیم میگیرد تا قبل از جلب حمایت مردم آمریکا یا کنگره، خیلی سریع پیش برود. این تغییری در شیوه عمل آمریکاست. اینکه آیا این تغییر خوب است یا بد، فکر میکنم برای درک آن زمان میبریم، اما به نظر یک تغییر واقعی است. او مایل به ریسک است و اساساً تمایل به ریسک را نسبت به فرآیند افزایش می دهد. ما نمی دانیم. اگر دو سال دیگر وضعیت ونزوئلا خیلی بهتر شود – ونزوئلایی هایی که میلیون ها نفری که وطن خود را ترک کرده اند به عقب برگردند – آیا مردم خواهند گفت که این اشتباه است؟ احتمالا نه. و علاوه بر این، او با مردم آمریکا صحبت می کند. ترامپ در تلویزیون است. او کنفرانس های مطبوعاتی می دهد. و همانطور که گفتم، وزارت جنگ فعال است – آنها در تلویزیون هستند. دارند توضیح می دهند که چه اتفاقی دارد می افتد. آنها در حال توضیح مسیر عمل هستند. آنها اهداف و اهداف نظامی را توضیح می دهند. این اتفاق می افتد. بنابراین به طور کلی، شما واقعاً باور نمی کنید که نقشی برای کنگره قبل از این درگیری ها وجود داشته باشد. من معتقدم رئیس جمهور می تواند مستقیماً به مردم آمریکا رسیدگی کند. و نقش کنگره در قدرت کیف پول است. بنابراین موضوع کنگره این است که وقتی ما وارد جنگ شدیم، اگر آنها دوست نداشتند، می توانند پول را حذف کنند. کنگره نقش قانون اساسی در اعلام جنگ ندارد. کنگره نقشی در قطع بودجه برای جنگ ها دارد که تهدید کرده است. رئیس جمهور نیازی به کسب مجوز ندارد. اما بله، می توانید بحث کنید. شما می توانید تصمیم بگیرید که این انتخاب اوست و چگونه می خواهد این کار را انجام دهد. منظورم این است که در اینجا قانون اساسی را نقل میکنم: «کنگره میتواند اعلان جنگ، اعطای نامههای تلافیجویانه و تلافیجویانه و وضع قوانین مربوط به اسارت در خشکی و آب را داشته باشد.» من فکر می کنم — رئیس جمهور باید فرمانده کل ارتش باشد، اما این کنگره است که قدرت اعلام جنگ را دارد. بنابراین طبق قانون اساسی، قانون اساسی می گوید که کنگره قدرت اعلام جنگ را دارد. اما مسئله این است که آیا رئیسجمهوری که نیروی نظامی خود را در خارج از کشور مستقر میکند تنها پس از اعلام جنگ توسط کنگره باید این کار را انجام دهد یا خیر. استدلالهایی از سوی وکلای قانون اساسی وجود دارد که – من مانند رابرت ترنر و جان یو نیستم، که استدلال میکنند که این موضوع به اصطلاح «اعلامیه» و معنای «اعلام» در مقابل توانایی رئیسجمهور برای استقرار نیروهای آمریکایی در سراسر جهان مربوط میشود، کاری که روسای جمهور ایالات متحده، مثلاً 200 بار انجام دادهاند – بسته به زمانی که دهها و دهها بار و صدها بار و بدون اعلان جنگ شروع به نگاه کردن کنید. بنابراین موضوع بیشتر است: آیا رئیس جمهور باید هر بار که نیروهای آمریکایی را مستقر می کند به کنگره برود؟ و من فکر میکنم بحث در مورد این است که اعلام جنگ در مقابل استقرار نیروهای آمریکایی یا استفاده از نیروی نظامی ایالات متحده در خارج از کشور چیست. به نظر شما نقش کنگره در جنگ چیست؟ کنگره حق اعلام جنگ را دارد. نقش اساسی کنگره در جنگ این است که قدرت کیف پول را دارد و پولی را که برای اجرای جنگ نیاز دارید کنترل می کند. و این واقعاً بسیار قدرتمند است. با این حال، کنگره اغلب نمیخواهد بودجه سربازان آمریکایی را قطع کند، بنابراین من این را درک میکنم، درست است؟ این بخشی از شکست کامل پول پس از ویتنام بود. و بسیاری از مردم به شدت از آن انتقاد می کنند و می گویند که تا حدی نتیجه ای که ما به آن دست یافتیم به این دلیل بود که نتوانستیم از دولتی که بر سر کار گذاشته بودیم حمایت کنیم و همه پول ها قطع شد. بنابراین کنگره در گذشته از این قدرت کیف پول برای تأثیرگذاری بر نتایج جنگ استفاده کرده است. اما اگر رئیس جمهور از آن استفاده کند، کنگره خود می تواند محل بحث و گفتگو باشد. اما رئیس جمهور موظف نیست برای درخواست اعلام جنگ به کنگره برود.
