در پی تهاجم ایالات متحده به ونزوئلا، کشورهای سراسر جهان می پرسند که این برای آنها چه معنایی دارد.
مطمئناً فوری ترین سؤالات مربوط به خود ونزوئلا و سایر کشورهای آمریکای لاتین، به ویژه کلمبیا، مکزیک و کوبا است. اما تجاوز آمریکا بر بقیه جهان اثر خواهد گذاشت و خاورمیانه نیز از این قاعده مستثنی نیست.
در حالی که اسرائیل می توانست به سختی شادی خود را حفظ می کند نسبت به اقدام آمریکا و ایران کاملا عصبی است آن را محکوم کرداکثر رهبران ایالتی منطقه ساکت ماند.
اما این سکوت نباید به عنوان بی تفاوتی تلقی شود. هر کشوری در منطقه میداند که این اقدام و هر آنچه در پی آن باشد، پیامدهای عمیقی برای کل جهان خواهد داشت، جهانی که اکنون حتی بی قانونی تر نسبت به قبل
استراتژی آمریکا
در بررسی پیامدهای آن برای کشورهای خاورمیانه، به ویژه برای اسرائیل، فلسطین، ایران و لبنان، ابتدا باید استراتژی یا عدم وجود آن را در اقدام آمریکا درک کنیم.
در زمان نگارش این مقاله، عملاً تغییر چندانی در ونزوئلا صورت نگرفته است. در حالی که مادورو و همسرش ربوده شده و در دادگاهی ساختگی در ایالات متحده آورده شده اند، دولت مادورو همچنان ونزوئلا را اداره می کند. ترامپ می تواند ادعا کند که ایالات متحده آن را اداره می کند، همانطور که او انجام داد، اما این حقیقت ندارد.
رهبر اپوزیسیون رها شده و برنده ننگین جایزه صلح نوبل، ماریا کورینا ماچادو، علیرغم او زانو زدن مکرر قبل از دونالد ترامپ برای نصب او، آنها باید کل دولت را سرنگون می کردند، که به معنای یک عملیات نظامی گسترده و احتمالاً اشغال برای دفاع از او بود. اما این رها کردن پیامی را به همکاران بالقوه در کشورهای دیگر میفرستد: ایالات متحده یک شریک قابل اعتماد نیست.
ترامپ این حمله را در راستای همین اقدام انجام داد استراتژی امنیت ملی (NSS) دولت او در نوامبر منتشر شد. NSS جسورانه احیای افراطی دکترین مونرو را اعلام کرد، متضمن بازگشت به ایده حوزههای نفوذ برای دولتهای قدرتمند، و تسلط آمریکا بر کل نیمکره غربی را تأیید کرد. تهاجم به ونزوئلا گامی چشمگیر در این راستا است.
مفهوم ایده “حوزه نفوذ” همانطور که در NSS بیان شده است با تمرکز زیاد بر نیمکره غربی در سند تقویت شده است. نتیجه این امر این است که چین، به ویژه، در این سمت از جهان نامطلوب است، اما در اعمال سلطه خود بر حوزه نفوذ خود مورد احترام است. همین امر در مورد اروپا، روسیه و هر کشور دیگری که قدرت اعمال چنین نفوذی را دارد صادق است. این تفکری است که زیربنای NSS است.
البته این یک دکترین سفت و سخت نیست. اگر ترامپ یا جانشینان او منافع ایالات متحده را به مسائلی در آن سوی دنیا مرتبط بدانند، قطعاً اقدام خواهند کرد. اینطور نیست که اینها مسائل اصولی است یا اینکه برایشان اهمیتی ندارد که منافق تلقی شوند.
بدیهی است که خاورمیانه از اینجا وارد می شود. هم نگرانی های شخصی ترامپ و هم منافع اقتصادی و استراتژیک جهانی آمریکا عمیقاً در خاورمیانه سرمایه گذاری شده است. بنابراین آنها نمی خواهند به سادگی منطقه را نادیده بگیرند.
با این حال، بعید به نظر می رسد که آنها درگیر درگیری های گسترده در منطقه شوند. حمله سریعی که ترامپ در ژوئن گذشته انجام داد، هم مشخصه محدودیتهای احتمالی درگیریهای نظامی بود که او میخواست تا این حد از سواحل ایالات متحده انجام دهد و حتی در آن زمان، چیزی بود که او دوست داشت از آن اجتناب کند.
البته اینجا جایی است که اسرائیل وارد می شود.
اسرائیل
بنیامین نتانیاهو بلافاصله به دونالد ترامپ به دلیل اقدام غیرقانونی آشکار ترامپ در ونزوئلا تبریک گفت. اما او سودی برای جاه طلبی های کشورش در آن می دید.
باید بگویم که در سرتاسر آمریکای لاتین در حال حاضر شاهد تحول در چندین کشور هستیم که در حال بازگشت به محور آمریکا و جای تعجب نیست که به ارتباط با دولت اسرائیل نیز بازمیگردند. او در یک جلسه گفت کابینه اسرائیل روز یکشنبه “ما از این استقبال می کنیم.”
نتانیاهو در شادی زودرس بود. حزب سوسیالیست متحد مادورو (PSUV) همچنان تحت کنترل است و بیگانگی آنها از اسرائیل دست نخورده باقی مانده است. دلسی رودریگز، رئیس جمهور موقت، تمایلی به تغییر موضع کشور در قبال اسرائیل نشان نداده است. حتی ضمنی– بدون شواهد – که عملیات آمریکا دارای “ذهنیت صهیونیستی” است. این کار را نکرد و او این ادعا را دنبال نکرد.
در حالی که یکی از ویژگی های کشورهای آمریکای لاتین که به سمت راست تغییر می کنند، استقبال از لفاظی رادیکال طرفدار اسرائیل و حتی گاهی اوقات انتقال تحریک آمیز سفارتخانه ها به اورشلیم بوده است، چنین آغوش های نمایشی از نظر منافع ملموس برای اسرائیل معنی چندانی ندارد.
برخی اظهار داشته اند که ونزوئلا متحد کلیدی ایران است و حزب الله از سیستم مالی ونزوئلا برای کمک استفاده کرده است. پولش را بشویید. اما اینها در این مرحله، ملاحظات جزئی هستند. اگر حزب الله بخواهد ابزار دیگری برای پولشویی پیدا خواهد کرد و ارتباط ایران با ونزوئلا، اگرچه واقعی است، اما یک نگرانی تاکتیکی کوچک است، به ویژه با توجه به وضعیت ضعیف هر دو کشور در سال 2026.
اما از آنجایی که آمریکای ترامپ در حال تثبیت امپراتوری رو به زوال خود در سمت خود از کره زمین است، بیش از هر زمان دیگری به اسرائیل نیاز دارد تا «پلیس در حال ضرب» باشد.
ترامپ امیدوار است که «آتشبس» غزه بخش عمدهای از ستیزهجویان فلسطینی را از بین ببرد و تنها چند گروه کوچک مسلح را باقی بگذارد. این یک امید بیهوده است، اما این همان چیزی است که راهبرد واشنگتن در آتش بس ساختگی و بی تفاوتی آن به اقدامات اسرائیل در کرانه باختری نشان می دهد.
هدف از طراحی به اصطلاح «طرح صلح» برای غزه، درهم شکستن مقاومت فلسطین و ایجاد یک نهاد فلسطینی، خواه «دولت» نامیده شود یا نه، و سپس تحکیم اتحاد بین اسرائیل و عربستان سعودی است که همراه با حمایت مصر، امارات و احتمالاً ترکیه، میتواند بدون منافع مستقیم آمریکاییها، منطقه را درگیر کند.
این واقعیت که این طرح غیرواقعی است، برای ترامپ یا نتانیاهو معنای کمی دارد. ترامپ احتمالاً معتقد است که میتواند کارساز باشد و نتانیاهو در آن فرصتی میبیند تا اسرائیل را در جنگی همیشگی نگه دارد، حقوق فلسطینیها را بسیار دور نگه دارد و موقعیت سیاسی خود را حفظ کند.
فلسطین
برای فلسطینیها، اقدام آمریکا در ونزوئلا به معنای تغییر مستقیم کمی است، اما پیامدهای ایدئولوژیک و بلندمدت آن میتواند معنادار باشد.
جناح های فلسطینی برخی از تنها صداها در جهان عرب بودند که فوراً این کار را انجام دادند اقدام آمریکا را محکوم کنیم و پشتیبانی صوتی از ونزوئلا. آنها دلایل خوبی برای آن داشتند، فراتر از مسائل اخلاقی و قانونی.
آشکاراً یک سیستم «قدرت درست میکند» برای جنبشهای انقلابی برای آزادی و عدالت مساعد نیست. چنین نظامی فقط ساختارهای سرکوبگر را تغذیه می کند که آزادی و حقوق بشر را انکار می کنند.
فراتر از آن، رضایت اروپا و دموکراتها – محافظان ظاهری «نظم مبتنی بر قواعد» – اساساً امید اندکی را که ممکن است نوعی نظم بینالمللی مانع از رفتار اسرائیل شود، یا حداقل از آن جلوگیری کند، از بین میبرد.
در حالی که نظام بینالملل همیشه زمانی که آمریکا و اسرائیل به اهدافشان میرسید مورد حمله قرار میگرفت و تضعیف میشد، نابودی همهجانبه آن نظام به طور جدی با نسلکشی اسرائیل در غزه آغاز شد و احتمالاً با تجاوزات آمریکا به آمریکای لاتین به اوج خود میرسد.
با این حال، در اینجا نیز امیدی در تلاش برای تسلط بر ونزوئلا توسط وقیح ترین اوباش وجود دارد. ایالات متحده شکی برای یک عملیات بزرگ و طولانی برای جایگزینی دولت ونزوئلا نداشت. آنها به جای ربودن رئیسجمهور ونزوئلا و تلاش برای به دست آوردن آنچه که از جایگزین او میخواهد را از طریق تهدید به دست آوردهاند. این یک راه کارآمد یا مؤثر برای گسترش امپراتوری شما نیست و موفق نخواهد شد. به هر اندازه که وضعیت کنونی تلخ به نظر می رسد، فلسطینی ها هنوز هم می توانند از این واقعیت که اراذل و اوباش ایالات متحده و اسرائیل نشانه ضعف و زوال امپراتوری است، امیدوار باشند، نه قدرت.
این نشانه روزهای تیره و تار در حال حاضر، اما همچنین امید به آینده است.
ایران و لبنان
قبل از حمله آمریکا به ونزوئلا، نتانیاهو از ترامپ برای عملیات گسترده در لبنان درخواست کرد. ترامپ در این میان، ایران را تهدید به حمله کرد برای “دفاع از معترضان” که از دولت خواسته اند تا برای پایان دادن به بحران اقتصادی کشور اقدامات بیشتری انجام دهد.
ترامپ به صورت علنی به اسرائیل چراغ سبز نشان داد برای حمله مجدد به لبنان، اما بر اساس گزارش ها به نتانیاهو نیز گفته است که ظاهراً کمی صبر کند. به دولت لبنان بدهند کمی زمان بیشتر و تلاش برای پوشش بیشتر خود برای رساندن «آتش بس» ساختگی خود در غزه به مرحله دوم آن.
در حالی که اسرائیل از زمان برقراری «آتش بس» به طور متناوب به حملات هوایی علیه لبنان ادامه داده است، این طرح برای تهاجم است و احتمال تحقق در هفته ها یا حتی روزهای آینده
احتمال کمتری وجود دارد که ترامپ تهدید خود را نسبت به ایران دنبال کند، اما اگر او در مورد تقویت ارتش آمریکا در نیمکره غربی جدی باشد، حمله اسرائیل را به یک امر قطعی تبدیل می کند.
ما به راحتی می توانیم این ایده را که تمایلی برای کمک به معترضان در ایران وجود دارد، کنار بگذاریم. این اعتراضات خودجوش بوده اند و گرچه بیشتر از اعتراضات پیشین و تحت رهبری نخبگان در طبقه کارگر و صاحبان مشاغل کوچک استوار است، اما هیچ تلاش سازماندهی شده ای پشت آنها برای سرنگونی دولت فعلی وجود ندارد.
این اعتراضات ممکن است به یک تهدید واقعی تبدیل شودو به نظر می رسد دولت ایران متوجه این موضوع شده است، به همین دلیل است که نسبت به اعتراضات نسبت به گذشته بسیار سازگارتر بوده است. با این وجود، واکنش آنها با ادامه اعتراضات خشونت آمیز تر شده است، بنابراین ارزش تماشای آن را دارد تا ببینیم این به کجا می رسد.
مشکل نتانیاهو این است که حتی اگر این معترضان جمهوری اسلامی را سرنگون کنند، موضع ایران در قبال اسرائیل تغییر نخواهد کرد. در حالی که برخی در ایران مطمئناً با نوع منابعی که دولت ایران برای مسائل منطقهای و رویارویی با اسرائیل صرف کرده است مخالفند، حتی در میان این بخشها عشق چندانی به دولت اسرائیل وجود ندارد.
این کاملاً مشابه نگرش نسبت به ایالات متحده نیست، اگرچه دولت، به ویژه دولت ترامپ، همه محبوب نیستند. با این حال، جنگ تغییر رژیم، همانطور که بسیاری در اسرائیل و واشنگتن می خواهند، نتیجه ای را که شاهین ها فکر می کنند به همراه نخواهد داشت.
اما نتانیاهو نمی خواهد تهدیدات منطقه ای را از بین ببرد. او را در قدرت نگه می دارند. بنابراین او مشتاق حمله مجدد به ایران است. حفظ جمهوری اسلامی در قدرت، اما کاهش آن به بی دندانی برای او ایده آل است.
ترامپ تمایل بیشتری به تغییر رژیم در تهران دارد و به صراحت اعلام کرده که ایران در تیررس قرار دارد. از قضا، این منعکس کننده زمزمه های نتانیاهو با رئیس جمهور در پایان سال 2025 و افزایش حضور شاهین هایی مانند لیندسی گراهام در اطراف ترامپ است.
حمله آمریکا به ایران در طرح کنترل کل آمریکای لاتین و بیرون راندن چین به خوبی نمی گنجد. اما حمله اسرائیل انجام میدهد، و بنابراین احتمالاً چیزی در راه است.
نتانیاهو هشدار داده است که ایران در حال بازسازی سیستم دفاعی خود است. مسئله توانمندی های هسته ای ایران، در حال حاضر، حتی بیشتر از قبل یک تاکتیک ترسناک است. با فرض اینکه ایران تلاش می کند ظرفیت هسته ای خود را بازسازی کند که در حال حاضر مشخص نیست، سال ها طول می کشد تا این کار انجام شود.
اما بازسازی دفاع هوایی و قابلیت های موشکی آن فرآیند ساده تری است. در نزدیک به هفت ماه پس از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، جمهوری اسلامی می توانست بازسازی دفاعی خود را آغاز کند. اما حتما هست هنوز در برابر یک حمله مجدد بسیار آسیب پذیر استبه ویژه اگر اطلاعات اسرائیل، همانطور که احتمال می رود، شبکه گسترده خود را در داخل کشور حفظ کرده باشد.
تجاوزاتی مانند آنچه که اکنون احتمالاً هم در لبنان و هم در ایران در افق دیده می شود، از قبل تا آنجا که به ایالات متحده و اسرائیل مربوط می شد، مسائل نسبتاً ساده ای بود. اما در پی تهاجم به ونزوئلا، مصونیت از مجازاتی که میتوان با آنها انجام داد، به میزان قابلتوجهی افزایش یافته است. این امر به ویژه با توجه به واکنش های ضعیف اروپا و دموکرات ها صادق است.
در واقع، با توجه به نگرانیهای اروپا در مورد ادعای بالقوه گرینلند توسط ایالات متحده و کاهش حمایت واشنگتن از کمک به اوکراین، بعید است اروپا انرژی سیاسی خود را صرف حملات به لبنان یا ایران کند، چه رسد به فلسطین. اسرائیل و ایالات متحده هرگز آزادتر از این نبوده اند که ویران کنند.
