خلاصه: مردم افغانستان و پاکستان در یک دور باطل گیر افتاده اند – قربانیان نخبگان حاکم، نظامیان و روحانیون خود که از دین و جنگ برای کسب قدرت و سود استفاده می کنند. زمان آن فرا رسیده است که مردم عادی هر دو ملت درد مشترک، دشمنان مشترک و سرنوشت متقابل خود را بشناسند – تا از زنجیرهای افراط گرایی و استثمار که نسل ها آنها را به بردگی گرفته است رهایی یابند.
****************************************************************************
آسوشیتدپرس در 29 اکتبر از دور شکست خورده دیگری از مذاکرات صلح بین دولت پاکستان و رژیم طالبان در ترکیه خبر داد که در حال برنامه ریزی برای دور دیگری است. طعنه آمیز است که می بینیم دو حزب جنگ افروز در مورد صلح صحبت می کنند – و حتی طعنه آمیزتر اینکه دولت پاکستان، با سابقه طولانی خود در پرورش و پناه دادن به هر جناح تروریستی اسلام گرا، اکنون یک طرح ضد تروریسم را به مخلوق “چشم آبی” خود یعنی طالبان ارائه می دهد – و بالعکس. https://apnews.com/article/pakistan-afghanistan-peace-talks-staled-istanbul-a82bd2ea927a6096a58f784ba9579e82
زمانی که پاکستان حملات هوایی را در قلب کابل در نزدیکی میدان مکروریان انجام داد و مدعی شد که نورولی محسود، رئیس تحریک طالبان پاکستان (TTP) را هدف قرار داده است، تنش ها دوباره شعله ور شد. بعداً یک فایل صوتی تأیید نشده از محسود منتشر شد که نشان میدهد او زنده است. ذبیح الله مجاهد، سخنگوی رسمی طالبان، گزارش های مربوط به X را رد کرد و مدعی شد که “همه چیز خوب است” – در حالی که واضح است که هیچ چیز خوب نیست. طالبان با حمله به چندین پوسته ارتش پاکستان در امتداد مرز متقابل، پاکستان را به حمله متقابل واداشت و غیرنظامیان را در قندهار، هلمند، پکتیکا و بار دیگر در کابل کشتند.
پاکستان مدعی شد که حملاتش ستیزه جویان تحریک طالبان پاکستان را هدف قرار داده است که گفته می شود توسط طالبان افغان پناه گرفته و توسط آژانس های هندی حمایت می شوند. با این حال، بر اساس گزارش بی بی سی نیوز که در 18 اکتبر منتشر شد، به نقل از کریکت بورد افغانستان، در میان کشته شدگان غیرنظامیان – از جمله سه بازیکن کریکت افغان و پنج نفر دیگر – بودند و هفت نفر دیگر زخمی شدند. https://www.bbc.com/news/articles/c20pnz01x0eo
من در مراسم عزاداری یکی از بستگان ولایت پروان که در موج دوم حملات هوایی به کابل کشته شد، شرکت کردم. شاکر، 22 ساله، به عنوان یک راننده سه چرخه برای یک تجارت کرایه ظروف کار می کرد. او در 13 سالگی روستای خود را ترک کرده بود تا به عنوان نظافتچی کار کند، زیرا زمین کوچک آنها دیگر نمی توانست خانواده را تغذیه کند. شاکر یا خانوادهاش احتمالاً هرگز نام TTP را نشنیدهاند یا نمیتوانستند پایتخت پاکستان را نام ببرند – با این حال آنها نانآور خانه خود را در نبرد بین دو هیولا از دست دادند.
مردم پاکستان با تراژدی مشابهی روبرو هستند. هر روز، غیرنظامیان جان خود را در بمب گذاری های انتحاری از دست می دهند – قربانیان همان سیاست های دولتی که گروه های بنیادگرای افغان و پاکستانی را پرورش داده است. مردم هر دو ملت به عنوان خوراک توپ در جنگ های کثیف ایالات متحده و ناتو، اتحاد جماهیر شوروی سابق، روسیه امروزی و قدرت های منطقه ای و همچنین در بازی های قدرت ژنرال ها و روحانیون مورد استفاده قرار گرفته اند.
رابطه عاشقانه طولانی پاکستان با بنیادگرایی به دوران ذوالفقار علی بوتو (1971-1977) برمیگردد – شخصیتی متناقض که کلاهی به سبک مائو به سر میگذاشت تا آرمانهای سوسیالیستی را نشان دهد و به طور همزمان گروههای اسلامگرا را پرورش دهد. در طول حکومت او، پاکستان «اخوانیهای» افغان، پیروان ایدئولوژی اخوانالمسلمین مصر را آموزش داد، که بعداً توسط سیا در طول جنگ سرد مورد استثمار قرار گرفتند. بوتو شخصیت هایی مانند احمد شاه مسعود و گلبدین حکمتیار را برای بی ثبات کردن رژیم سکولار داود خان، اولین حاکم جمهوری خواه افغانستان فرستاد.
کودتای خونین آوریل 1978 در افغانستان، با حمایت اتحاد جماهیر شوروی، و متعاقب آن اشغال شوروی – که برخی از فجیع ترین جنایات را به نام سوسیالیسم، کمونیسم و انترناسیونالیسم مرتکب شد – بهانه مناسبی را به دولت پاکستان و سیا داد تا گروه های بنیادگرای اسلامی افغانستان را تجهیز و به آنها کمک کند. این گروهها بعداً به دلیل وابستگی به آیاسآی پاکستان، از سر رنجش، در میان افغانها به «هفت خر» معروف شدند. اتحاد جماهیر شوروی مسیر بالقوه افغانستان به سوی دموکراسی را با نصب جناح های دست نشانده خود – خلقی ها و پرچمی ها – در طی دهه های 1970 و 1980 از مسیر خارج کرد. امروز، روسیه امروزی بار دیگر از طالبان حمایت میکند، رژیم آنها را به رسمیت میشناسد و موافقتنامههایی را برای «مبارزه با داعش» امضا میکند، هرچند در واقعیت، به دنبال کشاندن طالبان به حوزه نفوذ خود و دور کردن از آمریکا و ناتو است.
این پروژه در زمان دیکتاتور نظامی ضیاءالحق در سال 1978 به طور چشمگیری گسترش یافت. تعداد مدارس علمیه (مدرسه) اسلامی در پاکستان از 700 مدرسه در دهه 1970 به 40000 در دهه 2000 افزایش یافت. این مدارس هزاران جهادگر تولید کردند و افراط گرایی را در سراسر منطقه صادر کردند.
پاکستان بزرگترین مدرسه جهان اسلام – جامع دارالعلوم حقانیه، در آکورا ختک، معروف به “دانشگاه جهاد” را در خود جای داده است. این از ایدئولوژی سفت و سخت دیوبندی پیروی می کند که ریشه در جنبشی دارد که زمانی توسط راج بریتانیا برای تضعیف مقاومت سکولار و انقلابی تشویق می شد. اکثر رهبران طالبان فارغ التحصیلان این مدرسه هستند و شبکه حقانی نام خود را از آن گرفته است.
بی نظیر بوتو و وزیر کشور او (1993-1996)، نصیرالله بابر، با افتخار به نقش خود در ایجاد طالبان به عنوان نیابت اعتراف کردند. عمر خان علی شیرزی، سرکنسول پاکستان در افغانستان در دوره اول حکومت طالبان، بعدها به کمک به نصب ملا عمر و اجرای دستورات تبعیض آمیز مانند مجبور کردن سیک های افغان به پوشیدن نشان های زرد افتخار کرد.
برای چندین دهه، نخبگان سیاسی و نظامی پاکستان با افغانستان به عنوان یک گاو پول نقد رفتار می کردند. در طول جنگ سرد، تشکیلات پاکستانی سهم عظیمی از بودجه و تسلیحات ارسال شده توسط سیا و متحدانش برای مجاهدین افغان را از بین برد. در طول جنگ داخلی دهه 1990، تجهیزات نظامی به پاکستان قاچاق شد. تمام کمک های مالی بین المللی سازمان های غیردولتی برای افغانستان زمانی از طریق بانک های پاکستانی می گذشت و میلیون ها دلار را وارد اقتصاد متزلزل آن می کرد. پس از 11 سپتامبر، پاکستان با ایجاد پایگاه های هوایی و راه های تدارکاتی به نیروهای ایالات متحده و ناتو میلیاردها دلار درآمد کسب کرد. قبل از خروج، آمریکا و ناتو به پاکستان تسلیحاتی به ارزش 7 میلیارد دلار هدیه دادند. دولت میلیاردها دلار بیشتر برای میزبانی از پناهجویان افغان، تسهیل تخلیه و پردازش ویزا به دست آورده است – اکنون برای افغانها از S400 تا 1800 دلار در زیر میز هزینه دارد.
دولت پاکستان و گروههای بنیادگرا مدتهاست که از یک رابطه سودمند متقابل برخوردار بودهاند و هر کدام به دیگری قدرت میدهند تا مردم خود را سرکوب کنند. هنگامی که طالبان در اوت 2021 به قدرت بازگشتند، حتی بسیاری از لیبرال های پاکستانی جشن گرفتند. اما “پیروزی” آنها به زودی هر دو ملت را مسموم کرد.
در افغانستان، دختران از رفتن به مکتب، زنان از کار، و موسیقیدانان از هنر خود محروم هستند. در پاکستان نیز تاریکی مشابهی حاکم است: دانشآموزان قتل عام شدهاند، موسیقیدانانی مانند علی حیدر و هارون بچه فرار کردهاند و حملات افراطیها به امری عادی تبدیل شده است. در حالی که افغانها تحت جنگ و سرکوب عمیقتر در فقر فرو میروند، پاکستانیها از خفقان اقتصادی توسط صندوق بینالمللی پول و سایر نهادهای مالی رنج میبرند.
مردم افغانستان و پاکستان در یک دور باطل به دام افتاده اند – قربانیان نخبگان حاکم، نظامیان و روحانیون خود که از دین و جنگ برای کسب قدرت و سود استفاده می کنند. زمان آن فرا رسیده است که مردم عادی هر دو ملت درد مشترک، دشمنان مشترک و سرنوشت متقابل خود را بشناسند – تا از زنجیرهای افراط گرایی و استثمار که نسل ها آنها را به بردگی گرفته است رهایی یابند.
